يادداشت های يک مربی کشتی(koshti.a.zad@gmail.com)

درپاسخ به رسول جزینی مربی ارشد!! تیم ملی
نویسنده : عباس خسروی زاد - ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩۱
 

درپاسخ به مربی به اصطلاح ارشد!! تیم ملی که گفته بود: ( یوسفی افشار مریض است... و کارش تخریب است ... )

حسن آقا یوسفی افشار را خیلی ها قبول دارند !!  همچنین افکار و نظریاتش را

حسن آقا نه تنها نیازبه دفاع امثال بنده ندارد بلکه همواره به نمایندگی ازمربیان سازنده تهران وبلکه ایران دفاعیه های جانانه ای ازعملکرد این قشرزحمتکش صورت داده است. دلیلش هم همین جبهه ایست که برخی"اپورتونیستها" درمقابلش گرفته اند که البته کارامروز و دیروزنیست و سبقه ای دیرینه دارد.

حسن آقا را زبان سرخش برسرزبانها انداخت والبته دستاوردهای فیزیکی (شاگردانش ) ومتافیزیکی (تحقیقاتش)  

اصولا کسانی که برای به ثمرنشستن یک ایده سازنده با تمام وجود تلاش می کنند اگرسنگ اندازی وچوب لای چرخ گذاشتن فرصت طلبان را ببینند ، تمام قد درمقام دفاع ازدکترین خود برمی آیند. ازآنجا که یوسفی افشار برای شاگردانش با تمام وجود زحمت می کشد وتمام سعی وتلاشش این است که این کوشش مبنای علمی داشته باشد اگرکسی خواسته یا ناخواسته سرراه این کوشش سبزشود؛ البته که با ایشان روبرو خواهد شد.

حسن یوسفی افشارکارخودش را خوب بلد است، نه تنها برحیطه فنی کشتی فرنگی تسلط دارد که هرآنچه به کشتی فرنگی نیزمربوط باشد ازدید اوپنهان نمی ماند. یکی ازاین حوزه ها حوزه داوری درکشتی فرنگی وتسلط برقوانین کشتی فرنگی است. قوانین کشتی فرنگی را مانند یک داوردرجه یک می داند واصولا تمریناتش مبتنی برقوانین روز است. کسانی که به ایشان مراجعه می کنند و یا معرفی می شوند دربالاترین سطح کشتی فرنگی ایران فعالند لذا انتظاردارند افشارپاسخگوی تمامی نیازهای فنی وبخصوص دلایل بیومکانیکی اجراها و یا دفاعهای خاص ایشان که هریک را نامی نهاده است ، باشد. برای مثال مگر می شود به سوال کشتی گیری چون فرشادعلیزاده صاحب مقام جهانی ویا افشین بیابانگرد که دانشجوی فوق لیسانس تربیت بدنی است پاسخ صدتا یک غازداد!

علم تمرین همچون مومی در ید پنجه های هنرمند او برای هرتنابنده ای شکلی خاص به خود میگیرد. هرفیزیکی را دستوری صادرمی کند که به کارش بیاید. بیشترفیزیولوژی ورزش مثل سیستم های هوازی را به کشتی گیران آموزش آکادمیک می دهد. آنقدرمستدل حجم تمرین وشدت تمرین رااستادانه برای بچه ها وحتا همکارانش واکاوی میکند که گویی خود مبدع آن است. گرچه ایشان مبدع روشی است که توسط آن بدون حضور فیزیکی خودش برسرتمرین شاگردان متوجه اجرای تمام و کمال برنامه تمرینی می شود. ولذا نیازنیست که تمرین شاگردانش را رصد چشمی کند واز همین رو مثل آقای خاص خیلی نیاز به گرد کردن چشمها ندارد.

ادبیات ایشان هم ادبیات منزهی است او فرزند جبهه وجنگ ومسجد است. به کسی توهین نمی کند ، الفاظ رکیک در بد ترین شرایط راهی به حنجره اونمی یابد، شدیدترین اعتراضهای قانونی که حق هرمربی ویا کوچ است را درکمال ادب ، آرامش وخود داری انجام می دهد. ازروزی که سری میان سرها درآورد تا امروز که موهایش فلفل نمکی شده است پیرایشی مردانه را برگزیده که ازقضا با میمیک چهره ی جذابش سازگاری دارد.

حسن یوسفی افشارمردی همه فن حریف است او کشتی فرنگی دنیا را به خوبی می شناسد تغییروتحول کشتی فرنگی دنیارا رصد می کند قهرمانان به نام کشتی فرنگی رابه نام وبا تمام خصوصیات فیزیکی وفنی شان می شناسد وشگردهای آنها را به خوبی آنالیزمی کند.(این رادرکلاس یوری شاهمرادف که فیلم آن هم موجود است به خوبی اثبات کرد) سبک های مختلف کشتی فرنگی رامی شناسد وتوان مقابله با همه سبک هارا دارد ازهمین روآموزش برخی ازتکنیکها ویا گاردها را نه تنها مفید نمی داند بلکه ازدید اوانرژی گذاشتن برروی آنها را وقت تلف کردن می داند. جنجال مربوط به آن سی دی تحقیقاتی وانتقاداتی که به استاد نوربخش داشت هنوزدراذهان کشتی دوستان جاری ونقل محافل فنی است.

حسن آقا مناسبات رایج درکشتی ایران وآدمهای پیرامون کشتی فرنگی را به خوبی می شناسد حافظه ی بسیارماندگارایشان دوپینگی ها و شامورتی بازها را به خوبی به یاد دارد. اوکه خود از کشتی گیران منزه وپاک کشتی فرنگی بوده وازطرفی لت خورده اینگونه افراد نیزهست این روشها را برنمی تابد و رسیدن به موفقیت ازهرراهی را به شاگردانش توصیه نمی کند.

پس ازسی سال حضورمستمردرسطح اول کشتی فرنگی ایران ودنیا به خوبی با روش هایی که منتج به نتیجه مطلوب مورد نظرمدیران نتیجه گرا بشود آشناست. اما هرگزحاضرنیست که استعدادی مثل یاسین بهرامی پور، محمد فقیری ، محمد قضایی ، مهدی محمدی ویا مسعود هاشم زاده و یا حتا قاسم رضایی پرپرشود که مدیران بالادستی خوششان بیاید واوآقای خاص لقب بگیرد. داستان قاسم رضایی وطالب نعمت پورنشان داد که هریک ازکنار مانده ها قهرمان بلقوه المپیک هستند.

            دراین یادداشت بنایم براین بود که فقط وفقط پاسخ آن بخش ازمصاحبه سرمربی!! موقت تیم ملی را درحد بضاعت خودم بدهم که مدعی شده بود درایران کسی یوسفی افشار را قبول ندارد. والاخودایشان هم با آن ادبیات سخیف (یوسفی افشار مریض است... و کارش تخریب است ... ) میداند که باآن مدال برنزمشترک سال83 که تازه برزی هم سروزن نرسید قد وقواره اش به تیم اصفهان پرافتخار با پهلوانانی نظیر، هاشم قنبری ، قهرمان دو جبهه مراد شیرانی وحتا رسول شیرانی ...نمی خورد!! چه برسد به مربیگری تیم ملی آنهم درحضور بزرگان کنارمانده و با کلاسی نظیرعلیرضا لرستانی ، علیرضا غریبی و...

تنومند اگــر با خرد  یار نیست      به گیتی مر او را خریدار نیست

زدانش چوجان تورامایه نیست      به از خامشی هیچ  پیرایه نیست

پُرپیداست که ایشان هم تفکراتش نظیردیگرهمکاران پیرامونی "آقای خاص" حول حوش سفر و دستمزد وخرج دانشگاه بچه ها وتوصیه های همسران مبنی برماندن کنارایشان و چشم پوشیدن براشتباهات فاحش مدیریتی وی که عقبه کشتی فرنگی را نابود کرد ، دورمیزند. ماندن کنارتیم ملی وقبول سرمربیگری تیم ملی کشتی فرنگی هم ازدوحال خارج نیست یا ایشان نمیداند چه مسئولیتی را پذیرفته وازعواقب احتمالی تیم بدون سردار بی اطلاع است که ازیک اصفهانی بعیداست. یااینکه میداند وخوب هم میداندکه درصورت شکست احتمالی کسی نیست که ازاوبازخواست کند!! کما اینکه از بزرگترازاو با شکست های فاحش ترازاوهم کسی بازخواستی نمی کند. (این یادداشت قبل ازبرگزاری مسابقات جام جهانی نوشته شده است)

فرصت طلبی فی نفسه بد نیست اما زمانی که به نابودی حقوق دیگران بینجامد، لااقل شایسته کسانی که به ظاهرراه پهلوانان را می پیمایند نیست.

عباس خسروی زاد ـ معلم ورزش وعضو کانون مربیان کشتی استان تهران


 
 
گفتگوی کاوه خسروی زاد با دکتررشید لمیراستاد دانشگاه
نویسنده : عباس خسروی زاد - ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩۱
 

به نام خدا

به چشم زورمندان آسمان باش...

این روزها دیدن پهلوانانی که به بازوبند آبرو می دهند سخت است. اما هستند کسانی که با بازوبند پهلوانی نام و نانی می خرند . در روزگاری که صدای نفسهای نوخاستگان گود زورخانه در کارزار کشتی شنیده نمی شود شنیدن از کسانی که هم نفس و دست پروده پهلوانان بوده اند غنیمتی است. چند سالی است حضور دو برادر از سلسله پهلوانان  سنتی ایران در رقابتهای کسب بازو بند پهلوانی  جلب توجه می کند.بخصوص وقتی بدانیم هر دو از  چهره های شاخص رده های پایه کشتی بوده و هم اکنون از چهره های برجسته دانشگاهی و مدیریتی ورزش در استان خراسان رضوی هستند.سطور بیش رو   روایت نوه   و شاگرد مرحوم پهلوان شورورزی است از خودش ،کشتی ،سنت و فرهنگ  در ورزش. .است.

 

 

 

 

 

از جنس ورزش؟!

قهرمانی مسابقات کشتی المپیاد بین المللی دانشجویان درسالهای2000و2004، مقام قهرمانی کشتی پهلوانی جوانان وبزرگسالان درسالهای77 و78 ، 32 عنوان اول تا سوم درمسابقات قهرمانی کشور وانتخابی تیم ملی دررشته کشتی آزاد و فرنگی دررده های سنی مختلف و نیز دوعنوان دومی و یک عنوان سومی مسابقات کشتی پهلوانی بزرگسالان کشور در سالهای 79 ،80 و81 ، خلاصه سوابق ورزشی اوست .

این روزها مهمترین فعالیت دبیر هیئت کشتی خراسان رضوی،  عضوکمیته آموزش فدراسیون جهانی چوخه ومربی ومدرس فدراسیون کشتی ایران را پژوهشهای علمی ورزشی درزمینه مباحث کاربردی درکاهش وزن کشتی گیران ونیزعوامل اثرگذار برسلامت قلب وعروق تشکیل می دهد. وی ضمن نوشتن 51 مقاله علمی به زبانهای فارسی وانگلیسی هم اکنون داور 15 مجله علمی ورزشی کشور ومدیر داخلی تنها مجله علمی پژوهشی انگلیسی زبان در زمینه تربیت بدنی و علوم ورزشی کشور (IRANIAN JOURNAL OF SPORT SIENCE)  است.

به عنوان مدرس فیلا درهندوستان حضورداشتم که کشتی گیرسنگین وزن ایران دچار مصدومیت شد و سرپرست تیم ایران که از همدوره های من بود وازتمرینات منظم من درکشتی پهلوانی وسابقه ام درچوخه خبر داشت پیشنهاد کرد دراین مسابقات به رقابت بپردازم که خوب خداراشکرتوانستم برای ایران یک مدال طلادر وزن آزاد این رقابتها کسب کنم.

           

هفت خوان یک گُردَک

من ازدوران مدرسه ممتاز وامید شهرم دررقابت کنکور بودم و مدیران ومعلم های مدارس من همیشه برای حضورم در ورزش سختگیری می کردند. ضمن اینکه مادرم که خودشان سابقه عضویت در تیم ملی دو و میدانی را دارند واز حقایق زندگی یک ورزشکار حرفه ایی آگاهند همیشه الویتشان برای من درسم بود، تا ورزش.  با این حال من و برادرم به اردوهای ملی دعوت می شدیم اما در زمان اعزام وضعیت تغییر می کرد. من ده سال در تهران دانشجو بودم و زیرنظرآقایان برزگر و کاوه تمرین می کردم . در آن دوران هم همیشه در وزن خودم در رقابتهای انتخابی اول بودم ولی در زمان اعزام حق ما داده نمی شد.

درسال82 فینال انتخابی تیم ملی بین من ویکی ازکشتی گیران که اتفاقا فرد شروری هم بود9دقیقه طول کشیدوبه هر صورت ممکن اوبرنده شد اما بعدبه دلیل مشکلاتی که داشت نتوانست با تیم برود . انتظار این بودکه بجای اونفردومش که من باشم اعزام شودولی گویانفرسومی هم بود که اتفاقا همیشه به من باخته بود اما پدر با نفودی داشت لذا اواعزام شد.ودست من کوتاه ماند. آقای چنگیز عامل به این اتفاق اعتراض مکتوب کردند و در جواب ایشان گفته بودند که فلانی که اعزام شده جوان و آینده دار است.

            درهمین مسابقات قهرمانی دانشجویان جهان هم با پافشاری مربی تیم وایستادنش درمقابل سرپرست حق مارا دادند. وخدا را شکر من هم طلا گرفتم. آخرین زنجیره این اتفاقات سال 83 رخداد که من و برادرم هردو در اردو بودیم وعملکرد خوبی هم داشتیم ولی عملکرد کادرفنی بازهم همان روند انتصابی را داشت وماتصمیم گرفتیم ازدنیای قهرمانی ورزش به دنیای دانشگاهی ورزش کوچ کنیم.

من در زندگی خودم با پهلوانان و بزرگان زیادی معاشرت داشتم ازجمله پدربزرگ خودم پهلوان شوررزی وازآنها یادگرفتیم که ازکشتی کسی زندگیش را نتوانسته سامان بدهد و باید به فکر آینده هم بود. خود پهلوان شورورزی در دهه 40 با شش کلاس سواد که درآن دوران ارزشمند بوده معاون تربیت بدنی نیشابور منشاء خدمات فراوانی شدند. درعین حالیکه تاآخرعمرازهمان منبع گذران هم می کردند.

           

            حال کشتی خراسان چطور است؟

من وضعیت کشتی خراسان را خوب نمی دانم. چون ما نسل پهلوانان اصیلی همچون وفادار، شورورزی, گلمکانی ، خادم ، توکل و... را داشتیم که در دوره ایشان درمسابقات قهرمانی کشوراز ده وزن آن زمان 6 ,7 وزن کشتی گیران ما اول بودند وبقیه هم روی سکومی رفتند. تا زمان اقای خادم و زینل نیا وحتی وقتی خود من کشتی می گرفتم اردوی تیمهای نوجوانان و جوانان تقریبا اردوی تیم خراسان بود. اما حالا باتاسف استان خراسان سهمی در تیمهای ملی ندارد.

دلیل مهم این وضعیت عدم دوراندیشی مسئولین ورزش وبخصوص کشتی استان است. کشتی گیری که تمام وقت و انرژی خودش را در ورزش صرف کرده دردوره بزرگسالی به خصوص احتیاج به حمایت دارد تا بتواند ادامه بدهد. خود ما اصلا قرارداد هایمان رانمی دیدیم ومربیان جای ماامضاء می کردند وآخرش هم چیزی دست ورزشکار رانمی گرفت. بعداز دوران قهرمانی هم ورزشکاراحتیاج به شغل دارد واگرمورد حمایت باشدمی تواندالگوی خوبی برای نسلهای بعدازخودش باشد. این اتفاقات نمی افتد درنتیجه حالاما درسالن صحرایی مشهد که مرکز کشتیِ حتی استانِ خراسان است با ادغام تمرین بزرگسالان وجوانان به سختی یک سانس تمرین داریم درحالی که من به یاددارم درهمین سالن ، سه چهار تایم تمرینی داشتیم وما می نشستیم واز بدنها واجراهای کشتی گیران مختلف لذت می بردیم.

دردهه70 نسلی که نفراتی چون برادران علیزاده, راسخی , محمدپور، رمضان زاده ، بهابسته و من درمیان آنها بودند درکشتی خراسان ظهورکرد که حرفهای فراوانی برای گفتن داشتند ولی به یکباره همه کناررفتند. هم عدم حمایت مالی وهم اختلافات داخلی مربیان دراین امر موثر بود!! که امروز هم هست. اماحالامن درجایگاهی که هستم تاکید دارم که حق ورزشکاران جوان را باید داد و به مسابقات انتخابی جدی و با احترام و التزام نگاه کرد. سعی می کنیم جلوی اعمال نفوذها را بگیریم. بدون شک ادامه آن روش نادرست ، استعدادهای زیادی را از ورزش کشورخواهدگرفت.

            امیدی هست این شیر بیدار شود؟

رئیس سابق دانشکده تربیت بدنی دانشگاه فردوسی و مدیر فعلی سازمان ورزش استان کارگروه هایی تشکیل داده اند تا در ورزش استان کار علمی پژوهشی انجام بدهند. اما خوب طبیعی است که تخریب ساده تر وسریعترازبهسازی وآبادانی رخ می دهد و باید صبور بود. در ورزش استان به پیشنهاد اداره ورزش توافقی بین این اداره و دانشکده تربیت بدنی بوجود آمده تا طرحی جامع به عنوان سند راهبردی ورزش استان تنطیم شود و به این صورت از عملکرد سلیقه ایی مدیران در آینده جلوگیری شود. چون مستحضریدکه عمر مدیریتها درکشورما کوتاه است وباتغییرمدیران کادر وبرنامه اساسا تغییر می کند. این طرح که بنیادی علمی دارد و بر پایه کار علمی است می تواند الگویی برای سالیان آینده ورزش استان باشد.

در کالج دانشگاه فردوسی دوره های آموزشی مورد نیاز مربیان جوان وسازنده را درزمینه نحوه برنامه ریزی و پایش تمرینات ورزشکاران و تغذیه ورزشی برگزار کنیم و مدرک معتبر بین المللی به آنها میدهیم. هزینه این کلاسها را هم حامی مالی هیئت کشتی, صندوق مالی و اعتباری ثامن الائمه به عهده دارد. خدارا شکر الان انسجام خوبی دارد ایجاد میشود وما سعی می کنیم ازهمه مربیان استفاده کنیم بخصوص در رده های سنی پایه. در ضمن ما لیگ برتر ودسته یک استان را داریم که می تواند منبع درآمدی برای ورزشکاران باشد. و تاکید داریم تیمها از نفرات بومی استفاده کنند.

امایک چالشی که پیش رو داریم گرایش کشتی گیران به کشتی سنتی خراسان یعنی چوخه است چون درآمد بالایی دارد و بعد هم آنها که نیم نگاهی به میادین بین المللی دارند به جودو می روند که خیلی شبیه کشتی با چوخه است.

            یک هیچ به نفع سنت!

کشتی گیران چنددهه قبل خراسان همه چوخه کار بودند واز همین فنون کشتی چوخه درکشتی آزاد و پهلوانی استفاده می کردند وعامل برتری آنها هم بود. کسیکه در چند رشته از انواع کشتی ها کارمیکند باترکیبی که ازفنون کشتی بوجود می آورد می تواند به غنای فنی کشتی آزاد هم کمک کند. گرچه امروز بیشتر مربیان گرایش به این دارند، از روشهایی استفاده کنند که با توجه به قوانین موجود به موفقیت کشتی گیر کمک کند. که آن هم با اجرای فنون محدودی قابل دسترسی است.

            من با ابتکار رسول خادم در بازگرداندن کشتی گیران ملی به گود زورخانه موافقم. وفکرمیکنم ورزش باستانی حداقل به اندازه یک نرمش خوب برای یک کشتی گیر ملی مفید است. ضمن اینکه کارکردهای روانی اجتماعی انکارنشدنی دارد. والبته با ویژگی هایی که ورزش باستانی دارد به رعایت اصل تنوع درتمرینات کشتی گیران هم کمک می کند. امیدوارم کسانیکه بعد ازایشان مسئولیت کشتی را می پذیرد به این کار ادامه بدهند.

بنظرمیرسد این اتفاق جنبه دیگری هم دارد. پیش ازاین وجود پهلوان درگود محور و مرجع فعالیتهای ورزشی زورخانه بوده. پهلوان ازنظرفنی کسی است که هم در ورزش باستانی استاد است وهم درکشتی سرآمد. من در کودکی خودم با دیدن پدر بزرگم جایگاه و کارکرد چنین اشخاصی در گود زورخانه را دیده ام . اینها مرجع و مشکل گشای زورخانه بودند. اما حالا در غیاب آنها همه مدعی هستند و دنبال امتیازات ورزش زورخانه. پس این پیوند دوباره به نفع هر دو ورزش کشتی و باستانی که در حقیقت یکی بودند ، است.

این داستان بحث فرهنگ ورزش کشتی را تحت تاثیر قرار می دهد. در سنت ورزشی ما چه بسیار پهلوانانی که به اراده خوشان زمین خورده اند و به دنبال زمین زدن حریف به هر قیمت ممکن نبودند. بعضی ها از مرحوم تختی بیشتر مدال دارند اما آنچه ایشان را جهان پهلوان کرده چیزهای دیگری است. امیدوارم در درازمدت اثر این چنین دیدگاه ها و حرکاتی را ببینیم. هرچند امروز جوانها تغییر کرده اند چون جامعه تغییرکرده و ارزشهای رایج چیزهای دیگریست.

سهم شما ؟

ما هم در هیئت کشتی استان قصد و توان معجزه نداریم که بتوانیم یک شبه وضعیت مدیریتی و فرهنگی کشتی را دگرگون کنیم. اما باورداریم حرفهای بزرگ وشعارهای آنچنانی مشکلی را حل نمی کند. ما به مصداق آن مردی که قصد اصلاح جهان را داشت و درآخر به این نتیجه رسید که باید خودش را اصلاح کند، معتقد به رفتارصادقانه و تخصص گرایی و پایبندی عملی به ارزشهاهستیم. کمااینکه درآموزه های دینی ازقول امام صادق(ع) داریم که ((کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم)) با غیر زبانهایتان مردم را دعوت به نیکی کنید. به نظرم راهش اینست که کسانیکه در راس امور قرار می گیرندعلاوه بربُعد فنی بُعدی از فرهنگ اصیل هم در رفتارشان نمایان باشد و بتوانند الگو باشند.


 
 
حتا نابغه ها هم نیاز به کمی زمان دارندو...
نویسنده : عباس خسروی زاد - ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩۱
 

حتا نوابغ هم احتیاج به مختصری زمان والبته سرسوزنی شانس دارند

مسابقات کشتی المپیک 2012لندن هم ازپس ماهها انتظاربه پایان رسید وخوش یا ناخوش به تاریخ پیوست. ورزش و بخصوص کشتی درعین پیچیدگی ازسادگی های خاص خودش نیزبرخورداراست. عده ای درپی تحلیلهای آنچنانی خود مقصرانی را یافتند ودریک محاکمه صحرایی آنها رابه طناب دار قلمشان آویزان کردند تا باد بخورند ودرس عبرت دیگرانی شوند که دیگر هوس نکنند از پس کودتایی یک شبه قدرت را بربایند وبرمصطبه بنشینند وفرمانروای "مربع گرد" شوند.

داستان پهلوانی وکشتی دراین کشورریشه دراعماق تاریخ دارد وآنچنان با تاروپود زندگیمان عجین شده که حتا درزمانه  ITوماهواره هم ملتی یافت می شود که باهر زیر و روشدنِ قهرمانانشان درآوردگاه المپیک چپ وراست می شوند وخم وراست. آنها حتا کاربه این ندارند که قانون کشتی فرنگی ویا حتا کشتی آزاد شیوه کشتی گیری را کیلومترها ازآنچه که باید جداکرده وآنچه که هست دیگرکشتی فرنگی یا حتا درمواردی کشتی آزاد نیست ونتیجه را پهلوانی مشخص نمیکند بلکه وقتی هادی عامل گزارش میکند ومیگوید:  کشتی گیرما با دلاوری!! پای حریفش رااز تشک خارج میکند، چشمهای ملتی پروخالی میشود.

ای کاش تاریخ مکتوبی می داشتیم که بدانیم خلاق ترین مربی تمام دوران کشتی آزادایران یعنی مرحوم حبیب اله بلور که درفاصله کوتاه هشت سال ازالمپیک48 لندن تا56 ملبورن کشتی ایران راازصفربه مقام قهرمانی المپیک ازنظرمدال وسومی ازنظرامتیازرساند وقتی که ازجهانی1957استانبول با مقام سوم وتنها یک مدال طلای سروری ونقره ملاقاسمی وکسب مقام سوم تیمی به میهن بازگشت چه حالی داشت وچه جوابی به خبرنگاران داد. وآیا اساسا جوابی داد ویا مثل آقا رسول خودمان علاقه ای به نشستن درمقابل منتقدین وکارشناسان اصیل ومستقل کشتی نداشت. کارشناسانی که نان به نرخ روزنمی خورند، سرسفره کسی نمی نشینند که نمک گیرشوند، همراه تیمی به مسافرت نمی روند که آدم سرمربی شوند و...

چنانکه استاد برزگرفرمودند هیچ کس حق ندارد ازکادرفنی وبخصوص آقا رسول انتقاد کند وبرایشان خرده بگیرد که نه زمان کافی داشت ونه شانس وافی. چنانکه دکتردبیرفرمودند کادرفنی تمام سعی وتلاش خود راکرد وچنانکه علیرضا حیدری قهرمان شش مداله فرمودنداگراین کادرفنی بماند وفرصت داشته باشد راهش را درست انتخاب کرده ولی اگر بخواهد شانه خالی کند باید مواخذه شود.

بنابراین فعلا کسی حق ندارد شهد شیرین موفقیت نسبی کشتی آزاد وموفقیت فوق تصورکشتی فرنگی را رقیق کند و سازنافرم کوک کند ومثلا بپرسد چرا رحیمی درکشتی دوم چون شمعی که درمعرض نسیمی ملایم قرارمی گیرد لرزید و تلوتلو خورد وچون کَشتی بی لنگر کژ شد ومژ شد ویا چرا اسماعیل پوردلاورکه برای حمله کردن درضربان حدود250تمرین کرده بود درواپسین لحظات کشتی با اعجوبه ای بنام کودوخف که درمثل مانند سوریان خودمان است سلولهای خاکستری اش ازفرمان خارج شد واو نتوانست خالق شگفتی باشد ویا چرا بعد ازسه ساعت ریکاوری تیغ بدنش به آن هندی چغرنبرید. دراین دومورد یک جای کارایراد داشته یا دکترامیرساسان تغذیه اش ایراد داشته یااستاد کیانوش!! بدن سازی اش نقص داشته و یا ریف بهایدینوف و دیگردکترهای ریزودرشت، خوب ماساژ نداده اند بدن این دو دلاور را.

بگذریم ؛ حال که بنابرسوال نکردن است نمی پرسیم چرا قهرمان سال گذشته جهان تقوی بدشانس ومصیبت دیده! که البته سال گذشته خوش شانس بود وبرای مسابقه درتایم صبح تمرین کرده بود بدنش بقول یکی ازمربیان ؛ خواب بود. چرا قادربه حمله کردن نبود؟  آیا هنوزهم برای مسابقه با کسانی که گارد مخالف ایشان دارند مشکل دارد ویا اینکه چون میخواسته راه رفتن کبک را یاد بگیرد راه رفتن خودش راهم فراموش کرده است. راستی چه کسی مقصراست؟ خودش یا کادرفنی ویا کادرتغذیه یا کادربدن سازیا کادر گرم کننده کشتی گیران قبل ازمسابقه؟

به گودرزی هم کاری نداریم که بعد ازدومسابقه بااین آمریکایی غیرمتعارف ازنظر فیزیک که بلاتشبیه شباهت زیادی به اوران اوتان داشت باآن دستهای بلند، چرانتوانست بهترازسارگوش که با اوسه تایمه کرده بود کشتی بگیرد. حتا یک تماشاگر حرفه ای هم میداند کسی که "دوخم چپو" میدهد حتما گاردش اشتباه است ولوبه اینکه این کشتی گیر، بزرگی چون استاد برزگر باشند که درالمپیک 1976مقابل "جی شیروداته" بایک دوخم خورجین تکون طلا رابا نقره عوض کردند.

یکی ازنقاط اوج کارآقارسول آفرینش کشتی گیری کاملا جنگنده و باروحیه به نام احسان لشکری بود آنجایی که او در کارنامه اش تنهاسه مدال قهرمانی آسیا داشت. کشتی گیری متوسط که اغلب ، حملاتش را نیمه کاره رها میکرد وعلی رغم ژن جسورش به سرعت پاپس میگذاشت. دم مسیحایی آقا رسول اما ازاین جوان، فایتری ساخت که تا مدتها می بایست کشتی هایش را تماشا کرد ولذت برد. چیزی که کشتی امروزدنیا خیلی کم دارد جنگندگی تا سرحد امکان است واحسان جنگید ویادگاری خوش از خود درالمپیک لندن برجا گذاشت. افسوس که لحظه ای درهمان لاک قبلی اش فرورفت وبقول آقا تختی طلا توچنگش بود افتاد حریف برش داشت.

دیگرنقطه اوج کارآقا رسول حفظ ویژگی های بدنی ورسیدن به نقطه آرمانی آمادگی جسمانی رضا یزدانی بود گرچه درثانیه های آخرکشتی با حریف روسش میرفت که سنکوب کند اما همان آمادگی تقریبا کامل او باعث شد که حریف روسش از نفس بیفتد حریفی که اگربه رضا یزدانی برخورد نمی کرد قطعا قهرمان المپیک میشد. اما رضا یزدانی به واقع انسانی پیچیده است اونمی بایست کشتی گیرمیشد. همین حالا هم که دراوج کشتی گیری به سرمیبرد بیشتریک قدیس رئوف ومهربان است تا یک کشتی گیرخشن وجنگجو!! انسان با دیدن او به یاد گوژپشت نُتردام می افتد آنگاه که ازباغچه گلی چید وتقدیم به آن دخترک خردسال کرد. بعدازاولین کشتی ، رضا که انگاربه المپیک آمده بود تا خرده حسابش با همین روس را تسویه کند آرام گرفت. چون طوفان برخواست وچون برف برزمین نشست آرام وباشکوه والبته باپایانی دراماتیک. شاید اگرآقا رسول بیشتربا او زندگی کند بتواند اورا هم چون لشکری بشناسد وراه نفوذ درروح بزرگش را پیدا کند. شاید رضا باید احساس کند که آرش است وجان جهانی به اوبستگی دارد تا جان برسر هدفش بگذارد وتا انتها...

بازهم به نقطه اوج دیگری ازکارآقا رسول می رسیم. اوبرای انتخاب کمیل به هیچ کس پاسخ نداد، خیلی اعتراض ها شد، طومارها امضا شد، لابی هاشد ، فشارها واردآمد وکمیل این ها را دید وشنید. آقارسول هم آنها را دید وشنید اما آنقدراز انتخاب خودش مطمئن بود که پاسخ هیچ منتقدی را نداد ، گرچه این معمول نیست که مغرورانه پاسخ ندهی ، در دنیای ورزش امروز مردم حق دارند که بدانند وخبرنگاران حق دارند که بپرسند و منتقدین حق دارند که نقد کنند این در همه جای دنیای ورزش  تعریف شده است به همین فوتبال که اینهمه از آن ایراد می گیریم نگاه کنید بعد ازهربازی بساط پرسش و پاسخ به راه است هم ازاین روست که کم مایه ترین مربیان فوتبال همچون افلاطون دیالکتیک دارند واستدلال می کنند وبزرگترین مربیان کشتی حق خودرا هم نمی توانند بگیرند!! درواقع آقا رسول با سکوت خودش توپ را درمیدان کمیل انداخت وحالا این کمیل بود که می بایست پاسخ اطمینان آقا رسول به خودش را با بهترین مبارزات وکسب مدال بدهد والحق والانصاف چنین کرد.

روز ورزشیان ودر راس آنها آقا صدرالدین هزاران صفحه طی پنچ شش سال اخیرشیره جان خود را از نوک خامه رهسپارصفحات مجله کشتی کردند واین مانیفست را درسطح جامعه کشتی جاری وساری ساختند که بایستی مقدرات کشتی در دستان پرتوان خود گوش شکسته ها باشد وخانواده بزرگ کشتی راسا برای خود تصمیم بگیرند حالا که تاحدودی این مقصود حاصل شده است جهت اینکه پاسخی برای نامحرمان وبیگانگان باکشتی که البته تاحدودی دستشان ازاین حوزه کوتاه شده داشته باشیم، بکوشیم منیت ها ، خود محوری ها ، خودخواهی ها را ازخود بزداییم. گرچه گفتا: زکه نالیم که ازماست که برماست!!

عباس خسروی زاد – معلم ورزش وعضوکانون مربیان کشتی استان تهران


 
 
سوریان اون شب درآغوش خدا بود
نویسنده : عباس خسروی زاد - ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩۱
 

سوریان ؛ اون شب درآغوش خدا بود

آقا تختی جمله ای داره  که صعود سوریان از سکوی قهرمانی المپیک 2012 لندن اونو عینی و قابل لمس کرد.

ایشون میگن : وقتی قهرمان میشی واون بالا روی سکوی اول ایستادی همه رو از بالا نیگا می کنی و برای لحظاتی باورت میشه که ازهمه بالاتری ، ازهمه سرتری ، توی عرش سیرمی کنی ، امااین فقط چندین ثانیه طول میکشه وبه محض اینکه ازاون بالا پایین اومدی می بینی ؛ ای بابا، با بقیه فرقی نداری که !!

برای همه ی قهرمانا البته این جوری نیست ، بعضیا برا همیشه اون بالا می مونن ، جسمشون میاد پایین ، نمایش تموم میشه ، همه میرن خونشون ، اونم میره خونش ، اما ازاون بالا پایین نمیاد. بازم همه رو از اون بالا میبینه ، ازاون بالا باهاشون حرف میزنه و از اون بالا نیگاشون میکنه ، لذا ازچشم مردم میفته .

سوریان اما اینبارجورِ دیگه ای بود ، انگاراون بالام که بود خودشو همقد همه میدید ، چشماش یه شفافیتی داشت ، نگاش یه جورایی معنا داشت ، انگارخودشم فهمیده بود. اون روز ازصبحِ علی الطلوع که ازخواب پا شده بود خود خدا بغلش کرده بود ، وجود مقدس باریتعالی یه فُرمی شخصا پیِ کارسوریان بود!!.

لذا اونم جبران کرد ، حتا مدالشو این بار تقدیم به مادرش کرد و البته مردم!!

عباس خسروی زاد – معلم ورزش وعضوکانون مربیان کشتی استان تهران


 
 
این رضا یزدانی که من دیدم ...
نویسنده : عباس خسروی زاد - ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩۱
 

این رضا یزدانی که من دیدم یه طلای المپیک ویه بازوبند پهلوانی کم دارد

ازوقتی که شنیدم کشتی گیران تیم ملی کشتی آزاد جهت تمرین ورزش باستانی با راهنمایی رسول خادم به زورخانه میروند بی تابی می کردم که ببینم این قهرمانان عصرنوین(عینک شبه ریبن به چشم ، موبایل به مشت وهندزفری به گوش که به قول اخوان ثالث سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت، سرها درگریبان است) با باقیمانده ورزش باستانی که درواقع میراث تربیت بدنی ماست که ازنیاکانمان ارث برده ایم چگونه روبرو خواهند شد. روزجمعه ای را انتخاب کردم وبه اتفاق پسرم که ازقضا گرایش اوتحلیل رفتارحرکتی است به میعادگاه قهرمانان تیم ملی کشتی آزاد رفتیم.

این حرکت رسول خادم مرابه یاد تاکتیک های روانشناسانه مرحوم بلورانداخت، آنجا که برای تربیت اصولی وروحیه دادن به قهرمانان خودواینکه به آنها تفهیم کند شما تافته ای جدا بافته ازملت نیستید وازمیان همین مردم برخاسته اید وحالا قهرمان ملت لقب گرفته اید، آنها راملبس به یونیفرمهای مزین به نام مقدس ایران ازدارالفنون تا بستنی فروشی سرخیابان جمالزاده که پاتوق قهرمانان آنزمان بخصوص آقا تختی بود پیاده وازمیان مردم عبورمیداد وآنها با مردم می گفتند ومی خندیدند، نه تنها مردم ازدیدن قهرمانان رستم صولت وسهراب هیبت خود به وجدمی آمدند که قهرمانان هم با انتظارات مردم آشنا میشدند ودل درگرو مهرشان می بستندوعهد وپیمانی دردلها بسته میشد که درآوردگاه جهانی ویا المپیک تا سرحد جان می جنگم تا خنده ای به روی لب تو هموطن یک لاقبایم بنشانم. همشهری هم عهد میکرد تا فرودگاه مهرآباد به استقبال بیاید وفریاد بزند (ببری دوستت دارم ببازی دوستت دارم).

            ابتدا ورزش باستانی به میانداری رسول خادم که با سبک وشیوه خودش ورزش میکند وبسیاربا ورزش رسمی باستانی متفاوت است ودرواقع روح ورزشی اصیل درآن جاریست انجام شد. این شیوه مرضیه ی مرشد کُش اگرمتداول شود آنوقت از شکمهای برآمده حتا نزد میانسالان باستانی کارهم اثری نخواهیم دید. ایشان حدود پانصد شنا ، اعم ازسرنوازی ، یه شلاقه ، دوشلاقه وسه شلاقه وبخصوص پیچ ویژه خودش که همراه با رفت وآمد کشویی است انجام داد وسپس ورزش پشت تخته ای انفجاری رابه معرض نمایش گذاشت وپس ازآن بیش ازدویست،سیصدجفت میل سنگین لنگری وسرعتی گرفت. نمایش معرکه ای اززور ورزی همراه با بده بستانهای دلبرانه میاندار ومرشد را شاهد بودیم.

            دراین بین قهرمانان مُلبَس به شلوارباستانی ولباسی متحد الشکل یکان یکان وارد زورخانه شدند ودر زاویه ای جلوس کردند. کاپیتان رضایزدانی اما دیرترازبقیه آمدوبا اشاره دست به حاضرین سلام وتعظیم کرد وزاویه ای دیگررا برگزید وتنها نشست. ورزش رسول که تمام شد جوار یزدانی رابرای نشستن انتخاب کردوشاید20دقیقه ای مشغول صحبت بودند. سرمربی و کاپیتان خلوتی یافته بودند درآن جمع کثیرکه غنیمت بودلابد!!  جالب اینکه کسی به این گعده دونفره نزیک نشد ورشته کلام و آرزوهای این دو بزرگ را پاره نکرد. دراین بین بیشترآقارسول بود که میگفت وآقارضا بود که با انگشت شصت پایش با زمین  بازی میکرد وسری به نشانه تایید تکان میداد ، رسول بود که گاهی چشمها را درحد بیرون زدن از حدقه بازمیکرد ورضا بود که گره برابرومی انداخت وگاهی هم خطوط پیشانی مردانه اش کاملا برجسته میشد. مرشد مجتبی تورده که به جان آمده بود از این فرصت استفاده کرد ودوسه تایی چای ونبات را هورتی سرکشید.

            شنای ملی پوشان با نرمشی که بیشتربه گرم کردن شبیه بود آغازشد. کسی که تخته اش وسط بود تقوی بود. نمی دانید چقدراین ترکیب دیدنی شده بود. چه گودی شده بود این گود مقدس ، چهارمدال دارجهان ودوسه قهرمان آسیا وجام جهانی کله به کله شنای کرسی میرفتند، بدن های ورزیده کم کم عرق کرد،عرقگیرها وحوله ها خیس شد، کسی کناررسول با تسبیح دیجیتالی "چوب خط" نگه میداشت مبا دا که چیزی اضاف یا کم شود. هر50 شنا را مرشد اعلام میکرد بی کم وکسرمیخواند وجنگی به ضرب میزد درعجبم که چرا خسته نمی شد!! او دوام نمی آورد(شاید کمترین حقش این باشد که اوراهم باکاروان ببرند وگرنه او تنها خاکستری است که ازاین کاروان بجای خواهد ماند).

زمانی که عدد450 اعلام شد کشتی گیران شنای پیچ که سخت ترین مرحله شنا است راشروع کردند دراوج خستگی. هنوزحکمت کاررسول ازاینکه دستوراتی مبنی برتعدادی خاص ازشنا را صادرمیکرد تحلیل نکرده ایم ، نباید بی حکمت باشد (30 تا تکی و 25 تا پشت سرهم و...) شاید او درپی اثبات یک تئوریست ، همه چیزبه نتایج المپیک بستگی دارد.  

وه که چه با شکوه بود این آقا رضا یزدانی درآن هیبت پهلوانی و در آن گود مقدس. بی اختیاربه یاد می آوری تصویر جهان پهلوان تختی را وآن ستبربازوی چپش را که بازوبند عقیق پهلوانی زینت بخشش شده بود. وداش رضا با آن چشمان نجیبش ونگاه شرمگونش ، که یک بازوبند پهلوانی والبته یک طلای المپیک کم دارد.

 آرزوی زیادی نیست ، هموطن عزیزم برایشان دعا کنیم.


 
 
درمُخَیّله این نابغه چه میگذرد!؟
نویسنده : عباس خسروی زاد - ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩۱
 

درمُخَیّله این نابغه چه میگذرد!؟

به بهانه حضوررسول خادم همراه با تیم ملی کشتی آزاد ایران در"گودمقدس زورخانه"

کتابی تحت عنوان " میراث پهلوانی" در550صفحه به کوشش ابراهیم مختاری و مرحوم هدی صابروبه همت سازمان میراث فرهنگی درسال 1381انتشاریافت ، به جرأت میتوان گفت جامع ترین وکاملترین کتابی که درزمینه علل انحطاط ورزش باستانی وافتراق کشتی ازگود زورخانه بحث کرده ، همین کتاب است. این اثرکه درمرحله اول بدون کمک نهاد های رسمی وفقط به همت مردانی که دردآشنای جامعه بودند ودل نگران ازدست رفتن کسانی که حامل اطلاعاتی ازدوران سنتی این ورزش بودندو به هزینه شخصی مولف، شکل گرفت. این کوشش درسه بخش قابل مطالعه است. بخش اول تماما تحلیل های مولف است. بخش دوم به علل ازهم گسیختگی شکل سنت پهلوانی درسده اخیرمی پردازد. وبخش سوم تحقیق میدانی ازپهلوانان ، مرشدان ، زورخانه داران است.

              بنده پیشنهاد میکنم به دلیل اهمیت موضوع "میراث پهلوانی" که رکن اصلی میراث تربیت بدنی ملت بزرگ ایران است همین پژوهش بعنوان 2 واحد درسی دردانشکده های تربیت بدنی ارائه شود تا جوانان تحصیل کرده بدانند که تربیت بدنی در ایران علم جدیدی نیست و نیاکان ما برای حفظ آن ، چه تلاشها کرده اند و چه ذوق وسلیقه ای به خرج داده اند.

              و به هرقهرمان کشتی پیشنهاد میکنم ؛ این کتاب را مطالعه کند و ورزش زورخانه ای را انجام دهد، که اگرکشتی ما به اصل خود بازگردد واین انقطاع ناخواسته را جبران کند دیگر شاهد بسیاری از ناهنجاری های موجود درکشتی نخواهیم بود.

 

گویا رسول خادم فوق لیسانس جامعه شناسی دارد و فوق دکترای کشتی خود را نیزاز " FILA " گرفته است. اگرکشتی را از سه سالگی شروع کرده باشد (اودرخانواده ای رشد یافته که پدرنایب قهرمان جهان ، ورزشکار "تیر" و" سروته مُهر" باستانی وبرادر بزرگترقهرمان جهان بوده است) حداقل بیست سال درکشتی و ده سال درشورای شهرتهران تحقیق میدانی و سمت اجرایی در خصوص این دو مقوله دارد وازاین بابت گوهری است گرانبها ومرجعی است قابل اتکاء و بی نظیر.

وقتی شنیدم ودرسایت علی آقا سوری عکسهایش را دیدم که تیم ملی کشتی آزاد را برای ورزش به " زورخانه " برده وآنها نیز "رخصت" گرفته وپای در" گود مقدس" زورخانه گذاشته اند  " تُنُکه ی"‌ باستانی پوشیده " گَوَرْگه " گرفته "کباده " کشیده اند " شنا" رفته ، هنر" پا " زدن را تجربه کرده اند و "چرخ" زده اند ، درپوست خود نمی گنجیدم. خدای من !؟ درست می شنوم ، درست می بینم !؟  خبرصحت دارد!؟ بله درست بود، رضا یزدانی با آن یال وکوپال درگود زورخانه بود. تقوی ، رحمتی ، لشکری و... همه در گود مقدس بودند.

چند روزی ازاین خبرگذشت، منتظرعکس العمل ازجانب بزرگان کشتی وحتی بزرگان ورزش باستانی !! بودم. خبری نشد ، هیچکس بغیرازخود رسول که پرورش یافته پدری باستانی کاربود نمی دانست که او درگود زورخانه چه میکند؟  او از رفتن به زورخانه وبردن تیم ملی کشتی آزاد به آن مکان مقدس ، چه هدفی را تعقیب میکند؟ این خبربیش وپیش ازهمه بایستی جامعه ورزش باستانی را خوشحال میکرد. همان جامعه ای که خود را دل خوش کرده است به یک سری حرکات تکراری و خسته کنند که بعد از چند باردیدن برای تماشگرِهمیشگی زورخانه رو، حتی ملال آور میشود. همان جامعه ای که وقتی کشتی از گود به تشک آمد زبان بازان وشامورتی بازانش " میاندار" و میدان دارشدند. چرا که وقتی پهلوان درمیانه میدان نباشد وپهلوانی ملاک نباشد چه کسی فتوا صادرخواهد کرد؟ چه کسی حرف آخرراخواهد زد؟ چه کسی حق زنگ وضرب وصلوات صادرخواهد کرد؟ مرشد که بند نافش به "دخل" متصل است؟(با پوزش ازمرشدانی که نان هیچ ورزشکاری را نخوردند وسرمیزهیچ متمولی ننشستند) یا پیشکسوتی که فقط درگود مقدس سالها حضورداشته وحرکات وسخنانی را هم حفظ وتکرار کرده است؟ به دوراز ذره ای نوآوری وخلاقیت!! 

کو و کجاست شاخکهای تیزی که غایت این حرکت را ببیند وتحلیل کند. چه کسی با خود اندیشید وآنالیزکرد که در مُخَیّله ی این نابغه کشتی ومیراث بر پهلوانی چه میگذرد؟ سلولهای خاکستری مغزش درپی کدام گُمْگشته ، او و تیمش را به زورخانه کشانده است؟ مگرنه اینکه زورخانه حالا دیگرتبدیل به موزه شده است برای نشان دادن برخی حرکات به سفیرها و توریستها. مگرنه اینکه دیگراز پهلوانی درگود مقدس خبری نیست؟ مگرنه اینکه حتی "پهلوانِ" برخی سالهای پایتخت وکشوررا یک 66 کیلویی آماده برزمین خواهد زد. پس رسول خادم در پیِ چیست؟

گویا رسول خادم پایان نامه اش را درباره جامعه شناسی پهلوانی نوشته است و کتابی نیزتحت عنوان "بررسی سیر خودآگاهی اجتماعی در تاریخ سیاسی ایران" ، درحال تالیف دارد.

اگراینگونه باشد که هست ، دیگررسول خادم تنها یک مدیرفنی یا سرمربی یا یک کوچ خوب و با صلابت نیست. او طبیبی دردآشناست اوحکیمی است حاذق که خصلتهای پهلوانی را که ازدیدگاه اوحکمت عملی است، دوای درد ورزش بی هویت شده ما می داند چه برسد به کشتی و کشتی گیران که در بسیاری از موارد حتی قادرنیستند خودشان را معرفی کنند و یا دو خط عریضه بنویسند ویا متنی را از رو به درستی بخوانند چه برسد به مطالعه مستمر و خواندن نوول ها و یا رمانهای سبک و سنگین. (استثنا قاعده نمی شود، اتفاقا بود کشتی گیری که شاعربود وغزلهایش به غزل های حافظ تنه میزد اما به دلیل نداشتن زیربنای فرهنگی وتربیتی قرص ومحکم چنان بیراهه ای رفت که خود وبستگانش انگشت نمای خلق شد!!)

رسول که ازپشت پدری قهرمان، کشتی بلد و" باستانی کار" پابه عرصه گیتی گذاشته به درستی میداندکه ازدیدگاه سنت ، ورزش باستانی تماما درخدمت کشتی ودرواقع نرمش های بدن سازی و آمادگی جسمانی پهلوان بوده وزوال سنت پهلوانی است که او را آزرده خاطر و ملول کرده و به فکرچاره انداخته است. اوحداقل پدررا دیده که از پس "سنگ گرفتن " صدها شنای "چکشی یه شلاقه دو شلاقه وپیچ " میرفته، نیم ساعت بیشتریاکمترنرمش "پشت تخته" داشته ، ده ها جفت"میل" میگرفته نیم یا سه چارک ساعت پای "مشهدی" و "تبریزی" و "کرمونشاهی" میزده ومثل فرفره "چرخ تیزوچمنی وتکفر" میزده "پای آخر" میزده خوب وکامل"دعا" میکرده وبه درستی "حق" همه از"مرشد" و"پیشکسوت" و "پهلوان" را در گود مقدس ادا میکرده ودرپایان 117 بار کباده میکشیده ، وسرآخربا بدنی قبراق وآماده دربالا ترین سطح دنیا کشتی میگرفته ، پس باید هم به معجون بی نظیر ورزش باستانی برای تکمیل کشتی اعتقاد راسخ داشته باشد. تازه اینها که نقل شد همه بخش سخت افزاری زورخانه است.

 دربخش نرم افزاری که همان حکمت نظری ورزش باستانی باشد بحث بسیار مفصل تراست ، آن بخش از ورزش باستانی است که انسان ساز است، آن بخش ازورزش است که به ورزشکاردیدگاه میدهد، توان کنترل احساسات میدهد ، بیشترین و بهترین مهارت های اجتماعی را دراونهادینه میکند. به جوان خام وپُرازغرورمی آموزد که چگونه درجامعه سرجای خودش بایستد، چگونه و چه وقت وارد معرکه شود که حقی را پایمال نکرده باشد، چگونه وچه وقت سخن بگوید که بیجا نگفته باشد. در این بخش ورزشکاربا ادبیات ، بخصوص ادبیات حماسی آشنا میشود، او انواع شعررا می شناسد. او انواع حدیث های اخلاقی را اززبان پیشکسوتان می شنود. اینها همه به او معیارمیدهد. همان چیزی که امروز گم کرده جوان ورزشکارما است.

رسول وقتی می شنود که مرشد میخواند (درمعرکه ها درنگ می باید کرد/ خون درجگرنهنگ می باید کرد) درمعرکه کشتی با خاداراتسف آنقدربه او" ور" می رود وبقولی لفت میدهد که حوصله قهرمان بلند آوازه ای چون اورا سرمی برد و ناگهان پلنگ آسا حمله میکند واینچنین جگرحریف را خون میکند.     

بنده به ضرس قاطع عرض میکنم رسول خادم به دنبال همان وجهه نظری و یا نرم افزاری ورزش باستانی است. و برای احیاء این سنت چاره ای ندارد بجزاینکه از احیا شکل وفرم ورزش باستانی شروع کند.(نگارنده درسالهای حدود 1350 ورزش حاج محمد خادم را ازنزدیک دیده ام ، دیده ام که ازکثرت ورزش اشک مرشد را درمی آورد، نه ازنرمشهای سبک ومن درآوردی !! که ازشنا ، میل های سنگین ، کباده و... ).

رسول خادم دیدگاه نیاکانمان را درمورد ورزش باستانی به درستی میداند. او مثنوی بیش از سیصد بیتی " میرنجات" را خوانده است ومیداند که وقتی شاعری نام سیصد فن وبند کشتی را درمثنوی خود ذکرمیکند(شک دارم بهترین مربیان ما نام سی وسه فن را فلبداهه حفظ باشند) نشان ازجاری و ساری بودن کشتی درتمام زوایای جامعه دارد. او بخوبی میداند وخط سیر مطالعاتی او این بوده که اگر ورزشکاری مؤدب به آداب ورزش باستانی بشود، اگرهفتصد سال پیش باشد پوریای ولی می شود واگرامروز باشد آقاتختی و دیروز سیدحسن شجاعت وحاج محمد صادق بلورفروش. او بخوبی میداند که "پیرخرد" چرا شاعری متخلص به "سرباز" را به زورخانه راهنمایی میکند. اومیداند که مَتاع زورخانه کشتی است. وازآنجا که درفرهنگ زورخانه به قول فریدون عشق پرست  "کشتی با نفسه " وهوای نفس اگه برت داره حتما با " سر" زمینت میزنه ، میخواد راه ورسم زمین زدن نفس عماره رو بهت آموزش بده.

سرباز میگه :   

چندی  پی  درس  و بـحــث  رفـتـم            دیدم ره  دور و پای  لنـــگ  اسـت

چنـدی   به   شرابـخـانـــه   رفتـــم             دیدم که به پای خــم درنـــگ اســت

چنـــدی بــه قمــار خــانــــه رفتـــم           دیـدم سرطاق وجفت جنـــگ اســت

بــــا خیــــل  قلنــــدران   نشستــــم            دیدم همه حرف چرس وبنگ اسـت

پیــــرِ خِــردم بـــه  گــوش   گفتــــا           اینها همـه صحبــت جـفنــگ اســت

بـــرخیــزو بــرو  بــه  زورخـانـــه          آنجا که سخن زمـیل و سنگ اســت

آوازه   نــــای و رنـــگ  طنبــــور           کبـــاده  و تختــه   شلنـگ   اســـت

بازار  متــاع   کشتــی  آنـجاســــت            جنسش همه حرف قوس لنگ است

آن یـک بـه  دلاوری چـو شیر است          این یک به  شناوری  نهنـگ اسـت

گــردیــدن ببـــر گِـــرد پیـــل اســـت         غــریــدن  شیــر بــا  پلنــگ  اسـت

در بنــد زبــان ز نظــم  « سربـــاز »         طبــال بــزن کــه وقــت جنگ است

 

او علل کاهش گرایش به ورزش کشتی را به خوبی واکاوی کرده است

او نیازجامعه جوان را به الگو ، با تمام وجود احساس کرده است

او میداند که فرهنگ شفاهی نزد جوانان ما قوی تراز فرهنگ مکتوب است

او به خوبی کارکِرد شبهِ اسطوره ها را درجامعه می شناسد وبه قول خودش که درمورد آقا تختی گفته است:

" اینکه اسطوره ای هنوز کارکرد پیشین خود را از کف ننهاده ، نشان از اصالت ذاتی وهمسویی آرمانهای او با نیاز لایه های زیرین جامعه دارد ، اسطوره ها به کمک مردمی می آیند که اگر عاشق نباشند و اگر امیدی نداشته باشند مغز سرشان را مارهای روییده بر دوش ضحاکان خواهد خورد".

اومیداند که پس ازکشتیِ "خسروکَره" و" آمیتی قصاب" دیگه کشتی به زورخانه بازنگشت.

اوبخوبی میداندکه کشتی"عباس حریری وکََل اسمال" آخرین کشتی ازآخرین نسل کشتی گیران سنتی باستانی وزورخانه ای بود.

اومیداند کشتی"ضیاء میرقوامی وطوسی" دیگه تکرارنشد وگودمقدس ازآن روزیتیم شد، گرچه هزاران ناپدری به خود دید.

اومیداند پس ازآسیدحسن رزّاز و حاج ممصادق بلورفروش هرگزفتوایی صادرنشد که حق باشد.

اومیداند که پهلوانان عصرجدید گرچه تُنُکه پوشیدند وکشتی پهلوانی گرفتند و6بار6باربازوبند بستنداماهرگزصاحب فتوا نشدند. گرچه برخی بسیارخوب ورزش میکردند ومیکنند.

او بخوبی میداند که بسیاری از سردمداران ورزش باستانی که مرد میدان کشتی نیستند خیلی هم دل خوشی از حضور پهلوانان کشتی بلد درگود مقدس ندارند و حضورآنها را درمیان خود برنمی تابند.

او نیک میداند که چرا و چگونه این جماعت، زنگ وضرب وصلوات را مصادره کردند. پرواضح است وقتی پهلوانی ازوسط گود مقدس قهرمان جهان وپهلوان کشورشود به طورطبیعی زنگِ هرچه زنگیِ فدراسیونیِ است " کَر" خواهد شدوسکه ی هرچه زنگی بخشنامه ایست ازرونق خواهد افتاد.

اوبخوبی میداند که پهلوان، کارآیی دوره سنتی خود را ازدست داده است. پهلوان مردمی دوران سنتی مولود نابسامانی حکومت های بی لیاقت ونالایق بود. پهلوان سنتی پناهگاه بی پناهان بود ودستگیر، درراه ماندگان.

اوبخوبی میداند اززمانی که دولت به ظاهرمقتدرپهلوی اول، موفق شد نظم ونسقی برقرارکند، کم کم پهلوانان که تکیه گاه مردم کوچه وبازاربودندجایگاه خودراازدست دادندونظمیه ها وعدلیه ها به ناحق جایشان راگرفتند. ودرموارد بیشمار به جای بیمخ ها وبرادران آبمَنگُل نشستند وهمچون آنان پرده ناموس مردم را دریدند.غافل ازاینکه ؛ زورخانه در شکل یک نهاد کهن اجتماعی با دورنمایه ایی تربیتی در بستری ورزشی و با ریشه ایی فرهنگی است اما هویت اصلی زورخانه را فراگیری اجتماعی ، و سامانه پویای آن تشکیل می دهد. به بیان دیگر در زورخانه نمایندگان تمام اقشار ، سنین ، صنوف و حتی به زعم حقیر تقسیم بندی های جنسی(چراکه بیشترین احترام به خانواده ووابستگیهای خانوادگی در زورخانه جاری است) نمایندگانی دارند که در ضمن تعلقات صنفی خودیک تعلق مشترک به فرهنگ زورخانه دارندو ضمن توجه به سنن زورخانه در بستر جامعه ی خود به عنوان افرادی واپسگراشناخته نمی شوند. حتی دردوران طلایی حیات زورخانه اهالی آن ازموثرترین افرادجریانات اجتماعی زمان خود هستند.

اما رسول خادم که خود وبرخی همدوره ای هایش آخرین حلقه قهرمانان نسبتا مقبول وتا حدودی مورد وثوق جامعه بودند پس از حدود ده سال چله نشینی درشورای شهرولابلای کتابهای جامعه شناسی این جدایی پهلوان از مردم و دورشدن مردم ازپهلوان و پهلوانی را با تمام وجود احساس کرده و حال که فرصتی یافته ، قد برافراشته ، تا شاید بتواند آب رفته را به جوی بازگرداند. نه همه ی آنچه که ازدست رفته که شدنی نیست.     

اوبه خوبی میداند که خصلت های پهلوانی وشاید هم خود پهلوان نیازامروز جامعه ازهم گسیخته و شلخته ی شهری است. وباز به خوبی میداند که پیش نیاز ورود به عرصه پهلوانی کشتی گیریست وخوبترازآن میداند که دانشکده پهلوان سازی همان گود مقدس زورخانه است وبهترازآن میداند که پهلوان را مردم انتخاب و پای ورقه لیاقتش را مُهرمیکنند وهمین مردم تمام آنچه را که دست نیافتی است ازپهلوانان انتظاردارند. مَخْلَص کلام اینکه گمشده کشتی ما فرهنگ زورخانه و گمگشته زورخانه سنت کشتی است. جای کشتی گیردرزورخانه، جای سبزهمیشه خالی و روحیه پهلوانی برخاسته از زورخانه روح جداازبدن مانده ی کشتی است.

هرکسی را بهرکاری ساختند                مِهر او را  دردلش انداختند

 

 


 
 
 
نویسنده : عباس خسروی زاد - ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩۱
 

سرانجام محمد بنا دست ها را به علامت تسلیم بالا برد

محمد بنا نابغه مربیگری ، بهترین مربی کشتی فرنگی سال گذشته وخالق دکترینی که ازابتدا هم ازدید صاحبان تجربه محکوم به شکست بود سرانجام درفرودگاه امام خمینی طی مصاحبه ای تند وآتشین اعلام کرد هیچ قولی برای کسب مدال در المپیک لندن نمی دهد ومهمترازآن اینکه هرچه هم تا کنون گفته را رسما پس میگیرد.

جناب بنا که سابقه آتشین مزاجی اوبراصحاب رسانه وکسانی که حرفها وموضع گیری ها را فراموش نمی کنند روشن است، بسیارزود درچرخشی180 درجه ای بخش اعظم حرفهایش را پس گرفت واعلام کرد انتظارات ازکشتی فرنگی باید منطقی باشد. وی با روابط عمومی فدراسیون کشتی طوری صحبت کرده که گویا حرفها ازقول ایشان نقل شده وخودش این کلمات را بر زبان نرانده است و "توهم" توطئه ای علیه ایشان می رود. غافل ازاینکه هزاران نفرمصاحبه اش را دیدند وشنیدند.

بنا، با جمله "ازبرخی دوستان می خواهیم انتظارات خود ازکشتی فرنگی را براساس واقعیت قراردهند" چنین آدرس داد که فشاربرایشان ازناحیه داخل فدراسیون است واین خودش جای شکردارد که اینبارمنتقد او، مطبوعات نیستند! بلکه روش بیشترانتصابی وکمترانتخابی اوبالاخره کاردست کل کشتی فرنگی داده است وامروزه بی پشتوانگی معضل اصلی کشتی فرنگی است.حتی این روش معیوب به کشتی آزادهم سرایت کرده بود که امیدواریم جلوی آن گرفته شده باشد.

به هرحال وقتی که محمد بنا می بیند کشتی گیران اوزان 74 و84 کیلوگرمی او که اتفاقا افراد فیکس تیم ملی هم هستند نمی توانند درمسابقات انتخابی آسیا حتا روی سکوبروند ویا حمید سوریان نابغه تحلیل رفته دراین مسابقات، ازکسب مقام نخست بازمی ماند، باید هم احساس خطرکند.

محمد بنا نابغه ای که درکشتی گیری هم نابغه ای بود که به حق خود نرسید درمربیگری ره صدساله را یک شبه طی کرد ودراندک مدتی تبدیل به برترین مربی سال دنیا شد. گرچه درماهیت این القاب واین جوایزهمچون جوایزاسکارویا نوبل تردیدهایی وجود دارد اما خب نمی توان ازوقوع آنها بی تفاوت گذشت. اهداء این کاپها وجوایزماهیتا مثل سالهایی است که امتیاز تیم تهران را جهت تشویق تیم های شهرستانی به حساب نمی آوردند.

محمد بنا که ده پانزده سالی بعد ازدوران قهرمانی خود ازکشتی جدا افتاده بود این مدت را درممالک یوروپ در پیله ای که خود تنیده بود زندگی کرد وتجربه اندوخت وبخصوص محاوره به زبان های مختلفی که امروز به یکی از رموز موفقیت اوبدل شده است را فراگرفت. اوکه جوانی بود با همه ویژگی های جوانان جنوب شهری تهران وبسیارپایبند به ارتباطات درونی تشکلهای غیررسمی محافل محلات قدیم تهران همچون کفتری جلد به محض دست دادن فرصت ، برکنگره بام دوست نشست و دوباره سروکله او درمحافل و باشگاهایی که زمانی محل اجرای سالتوتندرهای زیبای اوبود پیدا شد.اینباراما باعُلقه ای بیشتر.

برخی نقل می کنند که ازتمرین ها وکلاسهای ما فیلمبرداری می کرد وکم کم لخت شد وحتی تمرین و رفع اشکال در باشگاه شهید شیرودی درکناردوستان قدیمی گرمابه و گلستان خود را شروع کرد. ممد بنا شاگردی اساتیدی را کرده بود که به شاگرد باج نمی دادند ، نان شاگرد را نمی خوردند ، به پدرشاگرد اجازه نمی دادند کنارتشک بنشیند ومربی را مهمان ماشین مدل بالا ویا سفره رنگین خود کند ودرنتیجه باعث رواج شاگردسالاری شود ویا باعث پرورش شاگردان لوس وننری شود که نظم کلاس را دستخوش رفتارسخیف خود کنند. با آن ابروهای مرتب شده وموهای فشن!! واین گمشده کشتی بود زمانی که بنا وارد گود شد.( اوتوریته واقتدارمربی)

اوکه ازهوشی سرشاربرخورداراست با فاکتورهای مثبتی همچون اعتبار تنه ، اعتبارمدال جهانی ، اعتباردانستن چندین زبان ، اعتبار داشتن چشمانی نافذ ، اعتبار داشتن شخصیتی نفوذ ناپذیرومستقل، اعتبارداشتن دوستان فراوان و البته صدایی رسا  این نقیصه را بخوبی تشخیص داد و با لینکهایی که برقرارکرد نظرحاج محمد رضا طالقانی این مرد خلاق ونوآور را به خود معطوف کرد وطالقانی که احساسات نوستالژیک اوچربشی ویژه بر دیگراحساساتش دارد اورا دعوت بکارکرد. دعوت همان و پهن کردن پوستین حسن صباح اما اینبار توسط محمد بنا ، همان.

ممد بنا به واسطه دوری نسبتا زیادازفضای کلی جامعه درپیوستن وپیدا کردن جایگاه خود درتشکیلات کشتی ایران مرتکب گافهایی هم شد که خیلی زود آنها را جمع وجورکرد(هرچند دربرخی موارد دوسال انتظارکشید) ودل حاج آقا یزدانی خرم که ویژگیهایی چون خود اوداشت را بدست آورد. مستبد وخود رای و البته سیاس و رند . پس ازحدود شصت هفتادسال که مسابقه انتخابی ملاک انتخاب اعضای تیم ملی بود اوباب جدیدی را درکنارانتخابی گشود وبرآن، پا فشرد(حتی حبیب بلورکه مقتدرترین مربی تمام دوران کشتی ایران بوده است وقتی قراربود کسی قربانی شود سراورا با پنبه انتخابی می برید).اما ممد بنا که میگویند حتی نیم واحد مدیریت ویا روانشناسی نخوانده بود این قضایا را بخوبی مدیریت کرد.

ازقضا این حوادث مصادف شد با تغییر مکررقوانین کشتی فرنگی که زیادهم باکشتی فرنگی قرابتی نداشت حتی تمرین وبرنامه ریزی تمرین را ازتکنیکی محض به تاکتیک تغیرفازداد. ورود مکمل ها وتاحدودی شیوه های تغذیه ی علمی وهمچنین شیوه های تمرینی علمی ترکه توسط دکترهای جوان فارغ التحصیل تربیت بدنی بکارگرفته شد کارمربیان تیم ملی وازجمله ممد بنا راراحت ترکرد. کافی بود گلادیاتورهایی تربیت کنی که بلدباشند ازفن خوردن فرارکنند وبتوانند کنده بکشند ویا باراندازبزنند. که البته درمواردی دوپینگ این گلادیاتورها درآمد درست زیرسیبیل همین مربیان تیم ملی ومسئولین تغذیه ودکترها ودستکها. نه یک بار که به اندازه تمام تاریخ کشتی.

استاد بنا که حالا دیگربه کوچی موفق مبدل شده بود وازبرخی مجریان لقب نابغه مربیگری ( دقت کنید مربیگری نه کوچ که فرق این دو اززمین تا آسمان است) گرفته بود تصمیم گرفت با یک دست چندین هندوانه را بردارد. لذا اعلام کرد برای پیشرفت کشتی فرنگی بایستی تمام مربیان وسرمربیان تیم های ملی اعم ازنوجوانان وجوانان با ایشان هماهنگ!! باشند. خب مردم به خوبی میدانند واژه هماهنگی چه معنایی دارد. کنترل اینهمه آدم وبرنامه ریزی برای کشتی گیرانی که مثل یک گل خود رو و به قول موحد بزرگ خودجوش رشد یافته ، درسنین و ویژگیهای فردی متفاوت ، فقط کار یک سیستم کاملا منطبق با علم روز دنیاست نه یک فرد ، حتی اگراین فرد مدتها شبها را عاشقانه درخانه کشتی بخوابد وسالها را روی تشک کشتی وکنار کشتی گیران تحویل کند.

ایشان مربیانی را برای همکاری انتخاب کرد که کمترین روحیه انتقادی راداشته باشند وحتی دریک مورد که دستیار ارشد ایشان به حق به حقوق ناچیزمربیان کشتی اعتراض وآن را با حقوق کارگران افغانی مقایسه کرد چنان برآشفت که آن استاد  نتوانست کلام خود را منعقد کند وحرف خود را پس گرفت والبته مدتی تاوانش را با سرگردانی بین جوانان وبزرگسالان پرداخت وتیمش هفتم دنیا شد. خب مسلم است چنین همکاران هماهنگی درمورد انتصابهای ایشان نتوانند حرفی برای گفتن داشته باشند.

حذف رده سنی نونهالان ضربه جبران ناپذیری برپیکرنیمه جان کشتی کشوروارد کرد. این خبط وحشتناک درزمان صدارت یزدانی خرم درکشتی ایران اتفاق افتاد. ورزش کشتی با این تصمیم غلط بخش اعظم ورودی های خود را ازدست داد و این کاسه چه کنم که امروزبه دست گرفته ایم تخمش درآن ایام کاشته شد.اما همین ممد آقای بنا کوچکترین اعتراضی به این گاف بزرگ فدراسیون نکرد.لذاست که ما امروز حتی قادربه پرورش گلخانه ای به سبک آلمان شرقی سابق هم نیستیم. بعد ازسوریان بزرگ، بعدازنوروزی وعبدولی، بعدازعلیزاده ونعمت پور یا اخلاقی، بعدازرضایی وباباجان زاده چه کسی عصای دستتان خواهد بود ؟ کدام گل را درگلخانه ی بسیارآب وجاروب شده خانه کشتی پرورش خواهید داد.

      چه خوش گفتند ملاحان سرودی           اگرباران به کوهستان نبارد               به روزی دجله گردد خشک رودی

 روش انتصابی ، تنها کشتی گیران پشتوانه را مایوس ، سرخورده و ناامید نکرد که مربیان سازنده را هم افسرده واز گردونه سازندگی خارج کرد. سیستم پرورش نخبگان ، سیستم انتخابِ انتصابی اعضای تیم ملی وحذف رده سنی نونهالان ، ضربات جبران ناپذیری برپیکرنیمه جان کشتی وارد کرد(کشتی اگرجانی داشت آن زمان که تصمیم گرفته شد زنده  ازسیما نمایش داده نشود نیمه جان شد ، چرا که ازدل برود هرآنکه ازدیده برفت) ممد بنا ، بنایی را پی ریخت که تا سالها کشتی باید تاوانش را پس بدهد حتی اگردرالمپیک مدال بگیرد که ازصمیم قلب امیدواریم بگیرد.

اما جان کلام اینجاست که ؛ ایشان نمی تواند بعدازچهارسال که تیم ملی درتمام رده های سنی دراختیارش بوده وهمه مربیان تیم ملی با ایشان هماهنگ وهمدل بوده اند وتمام خواسته هایش ازشیرمرغ تاجان آدمیزاد فراهم بوده (به شهادت مصاحبه های رنگارنگ خود وهمکاران وحتی کشتی گیرانش که به نوعی درگارانتی ایشان بوده اند) شانه از زیر بار خالی کند و بگوید من هیچ قولی برای مدال در المپیک نمیدهم. وازآن مهمترچشمانش را گرد کند و رو به مردم بگوید حرف هایم را پس میگیرم.

بنای عزیزنمی خواهیم کام شیرینت را تلخ کنیم ، اقدامت درهدیه کردن همه عواید مادی و معنوی کاپ برترین مربی سال را به مربیان سازنده ارج می نهیم ، اما این گفتگو اعلام شکست بخش اعظم دکترین محمد بنا بود  

مردم کدام را باورکنند؟

یا آن روز که آن حرفهای شیرین را میزدید حرف وعملتان درست بوده و یا امروز که این حرفها را می زنید وآن حرفها را پس میگیرید.

حتی اگراین گفتگو یک ژست حرفه ای بوده باشد زمانش را درست انتخاب نکرده اید. جایش زمانی بود که همه سهمیه ها را با اقتدارگرفته باشید.    


 
 
 
نویسنده : عباس خسروی زاد - ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩۱
 

مجید رجبی عزیز را وارد می کنیم با تمام وجود

سی ونمی دانم چندمین حکم جناب خطیب به نام مجیدآقا رجبی صادرشد. من جناب ایشان راازنزدیک زیارت نکرده ام اما صدای گرمش را ازرادیوشنیده ام ووصف خدمات صمیمانه اش به ورزش وبخصوص کشتی را تقریبا ازهرتنابنده ای که به نوعی با اوارتبا ط داشته شنیده ام. سابقه آشنایی یک طرفه من باجناب رجبی به لیگ کشتی ایران درپنج یاشش سال گذشته بازمی گردد.

اما چه شد که مهرایشان دردل بنده هم نشست ومنِ بی مایه هم خریدارایشان شدم ، خود حکایت جداگانه وشنیدنی دارد که بازمی گردد به انتقاد همیشگی من وشاید دیگرانی ازنحوه افتتاح مسابقات کشتی درهرسطح وهرشهرودیار. رسم براین است که مجریان مسابقات کشتی درآغازهررویداد مربوط به کشتی بنا به یک عادت، ازسررفع تکلیف ونه یک حرکت هدفمند وسازنده ازپشت بلندگواعلام می کنند"یکی از برادرا بیاد قرآن بخونه"  وطبیعیست که درچنین مواردی یکی ازبرادرا که احساس تکلیف می کند قدم جلومی گذارد وچیزی را می خواند که خودش واکثربقیه فکرمی کنند کلام الله مجید است.

دربرخی موارد که داوطلبی پیدا نمی شود، خود مجری یک سوره کوچک که معمولا سوره مبارکه کوثراست را بدون صوت ولحن وپرازغلط قرائت می کند(خدارا گواه می گیرم بارها شاهدچنین صحنه ای بوده ام)اما درآن روزکه برای من به یک خاطره به یاد ماندنی تبدیل شده است مجید آقا رجبی پشت میکروفن قرارگرفت وبخشی ازیک سوره بلند که شاید پنج شش دقیقه طول کشید را چنان با صلابت وزیبا وشایدهم مجلسی قرائت کرد که سالنِ مملوازجمعیت شهدای هفتم تیردرتمام مدت سکوت کرده بود وفقط درپایان هرآیه الله گویان قاری محترم را همراهی می کردند.

برای اولین بارشاهد بودم که دریک مسابقه رسمی وبزرگ کشتی، حق کلام الله مجید به درستی ادا شد وبا اطمینان می گویم آن روز کلام خدا بردلمان نشست همچنان که مهرقاری . چرا که به بهترین شکل ازدل برآمده بود.  

وچنین شد که آن روز مسلمانی درآن مسابقه کشتی رونق گرفت. وقتی خبرانتساب ایشان را شنیدم بسیارخوشحال شدم اگرچه شادترمی شدم که سمت مسئول فرهنگی یا روابط عمومی را می پذیرفتند چرا که کشتی ، مربی و کشتی گیرازناحیه فرهنگ ومسائل ضد فرهنگی، بسیارآفت خورده است. دراین خصوص حرف بسیاراست. وبنده اغلب نظراتم را درمجله کشتی (تختی) نوشته ام.

امیدوارم مسئول محترم فرهنگی فدراسیون بیشتروپیشترازسفرهای زیارتی، تدارک مسائل فرهنگی برای کشتی گیران ببیند.

 


 
 
به خانه ات خوش آمدی پهلوان ...
نویسنده : عباس خسروی زاد - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠
 

صدرالدین کاظمی را اولین بار در مجله دنیای ورزش شناختم، او کارشناس کشتی دنیای ورزش بود و نوشته هایش در آن مجله، دنیای ورزش را در رقابت با کیهان ورزشی، رنگ و جلایی در خور می داد.

 

بعدها گزارش مسابقات جهانی و المپیک کشتی را با صدای کاظمی از رادیو گوش می کردم، صدای گیرا و سرعت بیانش ، در کنار لحن محکم و هیجان آلودش ، گزارش های زنده اش از مسابقات جهانی و المپیک را برای شنونده دوستدار کشتی ،  سخت جذاب و دلپذیر می ساخت.

 

معمولاً نگران بود مبادا داور به نفع کشتی گیر حریف قضاوت کند؛ و آرزو می کرد کشتی گیر ایرانی به گونه ای کشتی نگیرد که دست داور برای ناداوری احتمالی باز شود، گزارش استثنایی او از کشتی رسول خادم و ماخاربک خادارتسف در فینال وزن ٩٠ کیلوگرم مسابقات جهانی 1995، هیچ گاه از یادم نمی رود.

 

درآن کشتی تاریخی، صبر رسول خادم در برابر خادارتسف، سرانجام کاسه صبر کاظمی را هم لبریز کرد؛ وقتی که گفت: " من نمی دانم چرا رسول خادم هیچ کاری نمی کند، " اما اندکی بعد رسول، با فن بزکش خادارتسف را خاک کرد وبلافاصله بارانداز، کاظمی درآن لحظه از دیدن آن همه تکنیک و چالاکی، پس ازآن همه صبوری تاکتیکی، چنان بی تاب شد که چونان" روح کشتی" شد وقتی که فریاد زد:" رسول خادم...کامپیوتر کشتی جهان...".



این مقدمه ی گفتگوی مفصلی است که هومان دوراندیش ، با جناب کاظمی انجام داده است.که به همه کشتی دوستان وکشتی خوانها توصیه می کنم آن را بخوانند. اما دیدگاه این جناب هومان دوراندیش از نظر کاظمی شناسی و قضاوت بر نعمت خدادادی/ذاتی والبته پرورش یافته جناب صدرالدین کاظمی چقدرنزدیک به برداشت اینجانب است که آن را در یاد داشتی تحت عنوان شنیدن کی بود مانند دیدن، در صفحه هیجده شماره 72مجله کشتی بیان کردم.

نمی توانم خوشنودی خود را ازاین یارگیری پنهان کنم اما بازگشت جناب کاظمی به خانه کشتی/خانه خودش ، مرا به یاد سربازانی می اندازد که ازنبردی نابرابر اما سرافراز به میهن بازمی گردند. بخصوص وقتی سخنان کوتاه ایشان را درآن نشست خبری خواندم که بیشتر توصیه واره ای بود به همکارانی که شرف روزنامه نگاری خود را فدای مسافرت سه روزه ی یک تورنمنت پیش پا افتاده کردند و مقام والای یک منتقد منصف را به مُبلّغ مغرض تنزل درجه دادند ، حتا برخی ازپیشکسوتان این عرصه ازشکست سنگین مسابقات جهانی برنامه ای چندین ساعته تهیه وپخش کردند!! گویا که فدراسیون فخیمه فتح خیبرکرده بود.

کاظمی وقتی که تشخیص داد این متاع ، راسته ی کار بازار کشتی و کشتی گیری نیست لحظه ای کوتاه نیامد و کلام خدا را که به قلم وآنچه ازآن می تراود سوگند خورده بود فراموش نکرد. 66ماه دلیل آورد واستدلال کرد. منصفانه ومشفقانه نقد کرد، درتمام سرمقاله ها و نوشته های تحلیلی اش نقد کرد وراه کارهم نشان داد تا شاید خودکامه گان کوته فکر لااقل به خاطر سرنوشت جوانان این خاک پاک سرعقل بیایند و بیراهه نروند و بخاطر خوش آمد بالاسری ها و کسب یکی دو مدال بیشتر ، فرزندان مردمان زحمت کش این سرزمین را فدا نکنند.

استدلال کرد واز تاریخ پرفراز ونشیب کشتی ایران ودنیا دلیل آورد،موفقیت کشورهای موفق را واکاوی کردو ساعت ها وقت وعمرخود را برای تهیه دلیل ومدرک لابلای متون به یادگارمانده از گذشته صرف کرد و یا مدتها ی مدید چشم های خودرا که تبدیل به دو کاسه خون شده بود از صفحه مانیتور رایانه اش برنداشت تا آخرین دست آورد های بشری در مورد کشتی را فراروی قهرمانان و مربیان قراردهد. ویا زندگی قهرمانان گذشته را چونان مشعلی فراراه جوانان جویای نام قرارداد تا بیراهه های آنها را طی نکنند و سهل تر شاهد مقصود را درآغوش گیرند.

هزینه این ثبات قدم راهم با تمام وجود پرداخت کرد و همچون گالیله زمانی که از بیدادگاه حریف بیرون آمد نوک قلم خود را که عصای موسایش بود و شاید هم شمشیر پیکارش برزمین زد و شاید زیرلب نجواکرد : یقین دارم این ره که تو می روی به ترکستان است !!

... به خانه ات خوش آمدی پهلوان...

 

 

                            


 
 
مقاله ارسالی به سمینارعلم وکشتی
نویسنده : عباس خسروی زاد - ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠
 

بنام خداوند توانا

قبل ازمقدمه :

وقتی اطلاعیه برگزاری اولین سمینار علم وکشتی را در وب سایتها دیدم ، دلم پَر کشید به هزارتوی تاریخ پهلوانی و گفتم چه غرورانگیزاست که برای میراث نیاکانمان اعتباروارزشی آکادمیک قائل شده ایم.  نمی دانم چرا آرزو کردم کاش می توانستم دراین جمع شرکت کنم. سرفصل ها را نگاه کردم دیدم که ؛ عرصه سیمرغ نه جولانگه همچومنی ست.  نه سواد آکادمیک دارم ونه آنقدرها درعرصه کشتی ومربیگری شناخته شده ام که حرفم خریدار داشته باشد. (کسب عنوان قهرمانی کشور درجوانی وسه چهارقهرمان کشورساختن وچندسالی قلم زدن درمجلات خاص کشتی که نشد پیشینه)!!

علی اَیِحال به یاد داستان آن پیرزن افتادم که با دوسه کلاف نخ که خود رشته بود درصف خریداران یوسف ایستاده بود!! صفی که ابتدایش عزیزمصربود. به تمسخرازاو پرسیدند عجوزه ، تو می خواهی یوسف را چگونه بخری ، که دراین صف ایستاده ای؟ پاسخ داد می دانم که بهای او بسیار بیش ازاین است ، ایستاده ام که فردای قیامت برای خدای خود پاسخی داشته باشم که اگرپرسید آن زمان که یوسف ما را می فروختند و تو شاهد بودی چه کردی؟ ومن بگویم با همه هستی ام خریدارش بودم.  

            لذا اعتماد به نفس پیدا کردم و کلافی را که خود رشته ام برایتان ارسال کردم. که تفسیر دو مطلب است از کتاب فتوت نامه سلطانی نوشته حسین واعظ کاشفی سبزواری که بخشی از میراث تمدن تربیت بدنی ما ایرانیان است. اگربه بارعلمی و آکادمیک سمینار نیفزاید حتما به آمار نوشته جات ارسالی خواهد افزود. این را نگفتم که داوران ومطالعه کنندگان مرسولات را یکسره نا امید کنم که نوشته ام را به کناری نهند و از خیرش بگذرند.

رنگ زردی نبود عیب مرانم ازخویش             جلوه برقریه دهد خرمن کاهی . گاهی

تا چه درنظرافتد.

آداب استاد کامل 

بارها و بارها از زبان کارشناسان متعهد شنیده ایم و یا از قلم ایشان خوانده ایم که دردمندانه مطرح کرده اند چرا ما که صاحب کشتی هستیم و کشتی در کشورمان اصالت دارد و ریشه در تاریخ اساطیری و یا گذشته دور و نزدیکمان دارد ، باید اینهمه دچار سردرگمی باشیم و پس از حدود50 سال حضور در میادین جهانی بیش از تعداد انگشتان یک دست هم مقام اولی تیمی کسب نکرده باشیم.

بیراه هم نمی گویند چرا که بعنوان چشمان بیداراجتماع(اولولالباب)خداوند ازآنها تعهد گرفته است که درمقابل هر نارسایی شکوه سردهند و ارائه طریق کنند. سیاه چاله ای که درست درآغاز بیداری اروپائیان و خواب ما شرقیان ما را از گذشته پرافتخارمان دور کرد به همه شئون زندگی ما لطمه وارد نمود و کشتی هم از این قاعده مستثنی نبود. کشتی که به اعتبار متون باقیمانده از زمانهای دور نماد مبارزه خیر و شر بود ، کشتی که تمرین مبارزه با نفس بود (به اعتبار ریاضتی که قهرمانان برای نیل به درجات بالا می کشند) تا سطح ابزاری برای عربده کشیها و هل من مبارز طلبی های امثال کاکارستم تنزل یافت.

علامه کاشفی سبزواری درحدود 600سال پیش می گوید:

اگرپرسند که استاد کامل (کشتی) کدام است بگوی آن که از شش علم صاحب وقوف باشد:

 

اول : علم طب ، تا داند که شاگرد را چه زیان دارد.

امروزمربیان در دوره هایی که بعنوان کلاس مربیگری درجه سه طی میکنند با اسکلت انسان ، عضلات و انواع آن ، سیستم گردش خون، شبکه اعصاب ، و کارکرد هریک آشنا میشوند. انواع اغذیه و نتیجه استفاده از هر ماده غذایی را شناسایی میکنند . با انواع آسیب دیدگی با توجه به شناخت اندام و اسکلت انسان آشنا میشوند.

((علوم زیستی کاربردی در ورزش (آناتومی ، فیزیزو لوژی ، تغذیه ، بیوشیمی ، آسیب شناسی و...))

 

دویم: علم نجوم ، تا وقت وساعت کشتی گرفتن بر وجهی اختیار کند که موافق باشد.

دربحث علم تمرین مربیان کارکشته وحتی قهرمانان تحصیل کرده که همه عوامل را به خدمت میگیرند تا به پیروزی نائل گردند ، همه پدیده های طبیعی مثل : ارتفاع ازسطح دریا ، اختلاف ساعت روز و شب ، ساعت بیولوژیک بدن ، درصد اکسیژن درهوا و قوانین حاکم بر آنها را مورد مداقه قرارمیدهند. دراین رابطه داستانی نقل میکنند که حتی اگر مقرون به صحت هم نباشد آموزنده است. میگویند سیدنی استرالیا با ایران حدود 17ساعت اختلاف روز وشب دارد وقهرمان بزرگی نظیر علیرضا دبیر برای هماهنگی وتنظیم ساعت بیولوژیک بدن خود با آن خطه از گیتی ، ازهفده روز جلوتر دست بکار شده  و برنامه ریزی کرده  و هر روز یک ساعت زود ترمیخوابیده است.

((درنظرگرفتن شرایط محیطی و جوی دربرنامه ریزی تمرین و همچنین زمانبندی تمرین و تنظیم ساعت بیولوژیک درمسابقات برون مرزی))

 

سیم: علم رمل تا غالب و مغلوب را (بداندوشناسد)که کدام شاگرد برکدام شاگرد غالب می آید.

کوچ های موفق هرگز همه چیز را به امید شانس رها نمیکنند. بلکه از مدتها قبل مشغول مطالعه روی حریفان ونقاط ضعف و قوت آنان میشوند. ازجمله ابزار این کار بیومکانیک واصول یادگیری و کنترل حرکتی می باشد. دراین رابطه آخرین مبارزه پهلوان ایران علیرضا حیدری و کورتانیدزه گرجستانی قابل مطالعه است. کسانی که آخرین اخبار اردوی کشتی گیران ایران را تعقیب می کردند به درستی مطلع هستند که نسخه پیچ بزرگ کشتی ایران منصور خان برزگر چه مدت را صرف مطالعه بر روی راههای نفوذ به پاهای بیدار، استوار و کوتاه کورتانیدزه و سپس تخریب آن و کسب امتیاز کرده است. این نسخه برای کسب مدال طلا پیچیده شده بود افسوس که مافیای داوری مثل همیشه درخدمت با نفوذها بود.

درحال حاضر حتی فراتر از زیر نظر گرفتن یک حریف گام نهاده اند و بوسیله روشهای خاصی از علم بیومکانیک نظیرتجزیه و تحلیل حرکتی به دنبال بهینه سازی الگوی حرکتی فنون مختلف ورزشی هستند.

((مطالعه بر روی حریفان ، بازی خوانی ، نسخه پیچی ، شناخت نقاط ضعف حریف ، آنالیزروحی روانی و...))

 

چهارم : علم دَعَوات ، تاپیوسته دفع سحرازشاگردان بکند.

انسان ازجسم و روح سرشته شده است، ومگر پرنده میتواند بایک بال پروازکند . همه ما کشتی گیران فراوانی را می شناسیم که درتمرین بسیار موفق عمل میکنند ولی درمسابقه حتی نمی توانند پنجاه درصد توانایی های خود را بروز دهند . بدون شک کوچ های موفق ازعلم روانشناسی مطلع هستند. درگذشته مربیان بزرگ تجربی عمل میکردند. برای مثال نقل میکنند استاد بلور برای تهییج وتحریک قهرمانان ملی پوش و آگاه کردن ایشان به اینکه مسئولیت سنگینی دارند و قهرمان ملی و سرباز وطن هستند، آنها را در حالی که ملبس به پیراهن مقدس تیم ملی با آرم ایران بودند از محل دارالفنون تا یکی از پاتوق های قهرمانان از میان مردم کوچه و بازار عبور میداده و توخود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. مربی آگاه ، با فرهنگ وبا مطالعه درهنگام سخنوری کلماتی را بکار خواهد برد که در روح جوانان تاثیر گذار باشد.

بقول مولوی بزرگ :                     عالمی را ، یک سخن ویران کند             روبهان مرده را ، شیران کند

((علم روان شناسی ورزشی ))

 

پنجم : علم فراست ، تا از شکل وهیئت شاگرد معلوم کند که از او چه کار می آید.

نمی توان هیچکس را به اعتبار اندام ظاهری او از پرداختن به ورزش مورد علاقه اش منع کرد. اما علم پیکرسنجی به ما می آموزد که همه افراد مناسب همه ورزشها نیستند . گرچه بسیاری معتقدند انسان درسایه تلاش و کوشش و بایک اراده قوی میتواند خالق شگفتی های فراوانی باشد که فراوان هم دیده ایم. اما جهت جلوگیری ازسرمایه های مادی و معنوی انسانها ، بهتراست دست به استعدادیابی بزنیم. کما اینکه بعضی ازمربیان ازشاگردان اندکی که به جایی رسیده اند یاد میکنند اما از آنهایی که اتفاقا فراوان هم بوده اند ولی اسمشان  در هیچ جریده ای به ثبت نرسیده  نامی برده نمی شود.

((بدن سنجی (آنتروپومتری) ، استعدادیابی ، عضلات دوکی شکل ، مرکزثقل مناسب و...))

 

ششم : علم صنعت کشتی  و آنچه از او مشهور است سیصد بند و گره است وهریکی رویی دارد وبازهر رویی دفعی دارد که مجموع هزار و هشتاد مساله باشد

گرچه عوامل زیادی درموفقیت یک استاد کامل دخیل هستند. اما برگ برنده یک مربی موفق دانستن انواع  فنون کشتی ، انواع بدل ها ، انواع ریزه کاریها می باشد واینکه مربی آگاه به قوانین کشتی (اعم ازداوری ، جدول و مناطق تشک کشتی ) فنونی را جهت آموزش بر می گزیند که با این قوانین تطابق و یا نزدیکی داشته باشد ، گرچه یک استاد بایستی تمام فنون را آموزش دهد و شاگرد نیز تجربه همه فنون را داشته باشد.

((برخورداری ازمهارت های کشتی اعم از فنون و بدل ها و ریزه کاری ها و همچنین انتقال آن به شاگردان))

هراستاد که این علوم و مسائل را نداند کامل نباشد

خدا رحمت کند رئیس متوفای انستیتوکشتی ، استاد کامل پروفسور امیرحمیدی را که مطابق با یک سنت بد قدیمی مثل همه بزرگان این مرز و بوم پس ازمرگش باخبر شدیم چه شخصیت بارز و فرزانه ای را از دست داده ایم. و باز تاسفمان زمانی بیشترشد که متوجه فرامرزی بودن شخصیت وی و مقبولیت تام داشتن در بالاترین مراکز تصمیم گیری کشتی ، شدیم. بنا به طرح ارائه شده توسط ایشان ، سالها پیش قرارشد کسانی که تحت عنوان مربی کشتی فعالیت میکنند حتما یکدوره مربیگری را در انستیتو کشتی طی نمایند . این دوره ها حدود 15 سرفصل (فیزیولوژی ، آناتومی ، آسیب شناسی ، روانشناسی ، حقوق ورزشی ، تغذیه ، بیومکانیک ، علم تمرین ، بهداشت ، قوانین داوری ، قوانین جدول ، فنون کشتی آزاد ، فنون کشتی فرنگی  و.... ) داشت که به صورت فشرده (حدود 250ساعت) طول می کشید. که اینکارانجام شد و میشود. اینها همه را مدیون او هستیم که گذشته را چراغ راه آینده کرد و متون غبارگرفته را با عینک نیاز امروز تفسیر کرد. افسوس که اجل به او مهلت نداد. روحش شاد و یادش گرامی باد. امیداوریم مشعلی را که او روشن کرد چراغ راه جانشینانش باشد.

سرآخر اینکه هر استادی شاگرد است !! وهرشاگردی در هرمرحله از شاگردی نیازمند استاد!!

سالک نرسد بی مدد پیربه جایی              بی زور کمان  ره نبرد ، تیربه جایی

 

آداب   شاگردان  کشتی

نحوه وجود انسان چنان است که او را همواره باید درنسبت باجهان بیرونی و عالم درونیش شناخت. انسان و عالم درونیش (دیدگاه) چنان درهم تنیده اند که ثنویتی میان آنان وجود ندارد ، ازاین روست که ازرفتار، بدون توجه به عالم درونی که خواستگاه آن است نمی توان سخن گفت . این عالم درونی (دیدگاه) برآیندی از ، فرهنگ ، تاریخ ، زبان ، هنر و فلسفه است.

در تیتر مطلب ، آداب شاگردان کشتی را می بینیم ، چرا شاگردان کشتی؟ در فلسفه تربیت بدنی دیدگاه یا فلسفه فقط مختص مربیان نیست. یک ورزشکار هم برای تعالی باید فلسفه و دیدگاه داشته باشد. و حالا چرا ورزش کشتی؟ و چرا شاگردان کشتی؟

1-      به نظرنگارنده کشتی تنها ورزشی است که ذاتا به لحاظ امکانات ، حرکت شناسی و ارتباط عمیق فرهنگی و روحی روانی ، با خلقت انسان مخصوصا ایرانیان ، همگن است.

2-      درایران یکی از کهن ترین و بزرگترین تمدنها ، کشتی که یکی ازفنون تعیین کننده درجنگ ها بوده است به دلیل پررنگ بودن ریشه های فرهنگی و بالا بودن ضریب هوشی ایرانیان ، بطور غیر مستقیم به ابزاری برای تعالی انسان تبدیل شده است. شاید هم مستقیما و بعدها با منظور خاص به ابزار خود سازی جسمی و روحی بدل شده است.

قابل ذکراست ؛ نگاه ناشیانه به ورزش حرفه ای متاسفانه وسعت بعد مادی آنرا برای ما به ارمغان آورده و ورزشکارسالاری که یکی از معظلات این روند و یک اتفاق بدیهی است ، باعث شده تا این تفکربوجود بیاید که فلسفه ، خاص مربی ، مرشد و پیراست ، نه شاگرد یا ورزشکار یا مرید.

کاشفی سبزواری احتمالا این مطلب که درواقع میراث آموزش و پرورشی تمدن ایرانیان است ، را به ترتیب اولویت نقل کرده . و ثقیل بودن مطلب هم به خاطر دو نکته پنهان درآن است .

الف : منظور نویسنده ازآداب شاگردان کشتی (بعنوان ورزشی که یکی از بهترین ابزارهای تربیتی انسان است) مطرح کردن لزوم فلسفه مندی همه ورزشکاران است نه فقط کشتی گیران.

ب : ازدیدگاه فلسفه تربیت بدنی ، ورزش ابزاری است برای ورزیدگی وجوه مختلف انسانی و اینهمه فرهیختگی ، تمدن و انسانیت (آداب شاگردان) بیانگر ورزیدگی و پرورش صحیح ابعاد مختلف وجودی انسان است و دریک کلام ، چنین شاگردی خود استاد است. یابهتراست بگوییم ، کدام استاد چنین شاگردی میتواند بپروراند؟

استادی که اورا به توانایی های خودش ، و ارزش ارضاء تمایلات انسانیش ، و لزوم داد و ستد همیارانه ، آشنا کند وایجاد ارتباط مفید بین این سه مسئله را به او بیاموزد.

حال میخواهیم پیوندی بین بخشی از تمدن کهن خود که به فراموشی سپرده شده با ورزش ایجادکنیم. ورزشی که نه تنها نعمت ، بلکه ابزار تعالی انسانهایی است که استعداد تعالی دارند. و برای میراث خانوادگیمان کار برد یا مصداق امروزی پیدا کنیم ، به نیت  یادآوری وظیفه شاگردی ، که دراین مقوله اصل چهارم آداب شاگردان کشتی قابل توجه است.

 

حسین واعظ کاشفی سبزواری درفتوت نامه سلطانی نقل میکند:

 

اگرپرسند آداب شاگردان کشتی چند است بگوی دوازده :

 

اول ؛ آنکه راست باشد:

لیث صفاری  پدریعقوب لیث صفاری بنیانگذار مکتب عیاری درایران هفت اصل را بعنوان مرامنامه عیاری برگزیده که اصل دوم آن راستی است.

پیرعیاران گفته است : جوانمردعیار؛ بدان که راه تاریک است وباریک ؛ سویی آتش است وسویی دیگرآب ، راستی چراغ است ،  و دروغ  توفان ، بی چراغ ، راه نتوان برد ، پس چراغت را در آغوش توفان میفکن.

 

دویّم ؛ آنکه پارسا بود و نیک معاش :          

            پارسایی وتقوا از اصول مورد تاکید قلندران بیدار دل بوده  و شیوه کسب روزی در فرهنگ اسلامی ایرانی ما ایرانیان بسیارمهم بوده و درهمه حال با تعبیرحرمت روزی حلال بکار میرفته است. تاجایی که اگر فردی خباثت و لئمامت را به حد اعلا میرساند ، با واژه  «حرام لقمه» ازاو یاد میشد.

 

سیّم ؛ نیکوسیرت و پاکیزه اخلاق بود:

            در فرهنگ اسلامی وعرفان شرقیان وبخصوص ایرانیان پاک سرشت، سیرت زیبا جایگاهی ستوده دارد و زیبایی باطن همیشه برزیبایی ظاهر رحجهان داشته . خُلق نیکوداشتن ، برگرفته از آموزشهای پیامبربزرگ اسلام(ص) وتعلیمات زرتشت ، سفارش شده ، دراین ارتباط داستان حضرت رسول خاتم (ص) وآن پیرزن نا آگاه یهودی که خاکستردرگذرگاه و بر سرایشان می پراکند ، بسیار آموزنده است. از دیدگاه روانی هم یک مهارت مهم روانشناختی و اجتماعی است.

 

چهارم ؛ نیک نیّت باشد:

            شاید شاه بیت غزل شاهنامه فردوسی نبرد رستم و سهراب باشد. همان نبردی که دستمایه منتقدین به رستم و فردوسی بزرگ است. واز قضا افراد ساده لوح و سطحی نگر را مجاب میکند که رستم قهرمان افسانه ای و حامی بزرگ ایران زمین موجودی خودشیفته و قدرت طلب بوده و برای مطرح ماندن خودش حتی فرزندش را قربانی مطامع خویش میگرداند. وازنیت بزرگ پهلوان ایران بیخبرند که ، او برای حفظ اعتبار و موقعیت وطنش حتی حاضر به فداکردن فرزند خودش می شود و استخوان درگلو، با اینکه میداند سهراب « پور» اوست ، او را فدا میکند تا ایران بماند. کاری که قهرمانان معاصر نیز با دنده شکسته ، دندان خرد شده ، پای آسیب دیده وتب40 درجه نیز انجام دادند. واین بیشه هرگزخالی نخواهد ماند.

 

پنجم ؛ درطاعت الهی تقصیرنکند:

            اگربپذیریم که خدا شناسی فطری است که هست، عمل به احکام دین خدا لازمه این پذیرش است. و تکلیف الهی واحب. وقهرمانان ، یکی ازمنابع اعتماد به نفس خویش را اتصال به قدرت لایزال الهی میدانند. و به حق ازاو کمک میگیرند. واضح است این ورزشکاران تمام فاکتورهای آمادگی جسمانی ، تکنیکی ، تاکتیکی و روحی روانی را هم به خدمت میگیرند وآنگاه از خالق خود هم مدد می جویند.  

 

ششم ؛ خدمت استادان به صدق کند:

            شاید درهیچ شریعتی اعم ازالهی و یا اخلاقی به اندازه مکتب پیروان علی (ع) حرمت استاد سفارش نشده است. تاجایی که سرسلسله فتیان وعیاران جهان مولا علی (ع) میفرمایند: «هرکس به قدرکلمه ای به من آموخت مرا تا ابد بنده خویش ساخت». قهرمانان با فرهنگ ما ، در اکثر گفتارخود ازاستادان خویش به نیکی یاد می کنند. وبعضا درعمل نیز چنین اند، بصدق و نه ریا.

 

هفتم ؛ برهیچ کس حسد نبرد:

            شاید حرکت حیدری بزرگ (که باتمام وجود خواهان عضویت درتیم ملی کشورش بود) وموضع گیری وی پس از انصراف از شرکت در انتخابی تیم ملی کشتی آزاد ایران بهترین گواه باشد به اینکه در نزد قهرمانان و شاگردان راستین مکتب کشتی ایرانی حسد جایی ندارد، تا جایی که اعلام میکند برای جانشینش آرزوی موفقیت دارد وحاضربه شرکت دراردو و تمرین با منتخب وزنش میباشد و تمام تجربیات خودش را در اختیار وی قرار خواهد داد.ویا حرکت اخیرش درخیرمقدم گویی به رسول خادم که خود یک فرهنگ سازی بود و یا حمایت های بیدریغ همه حریفان رسول بعد از بازگشتش به خانه کشتی .

 

هشتم ؛ بخل نورزد و هرچه دارد فدای (پیرکند):‌

            در وانفسای ورزش به ظاهرحرفه ای و داستانهایی که درمطبوعات از ننوشتن نام مربیان اصلی در قراردادهای  برخی کشتی گیران با اسپانسرها نقل شده بود(که آن 5٪هم نصیب مربی سازنده اش نشود) یقیین حاصل کرده بودم که اگر بتوانیم یازده اصل آداب شاگردان کشتی را زنده نگه بداریم ، مورد هشتم حتما احیا شدنی نیست!! بخصوص که مرگ غریبانه افتخارکشتی فرنگی و صاحب اولین مدال طلای این رشته هم مهر تاییدی برآن زد. اما واقعیاتی که بسیارسربسته جناب شیرگیر از مناسبات یکی از قهرمانان المپیکی اخیر با مربی اولیه اش برایمان نقل کرد ، پندار باطل مرا هویدا کرد. ومعلوم شد که جبهه مردانگی و مروت درهمین دنیای مادی خالی از سردارنیست.

 

نهم ؛ با دیگرشاگردان متفق باشد به دل و زبان:

            ازحسن صباح نقل شده است : اگر دو یار موافق داشتمی ، زندگی براین تُرک ( ملک شاه سلجوقی) و روستایی (خواجه نظام الملک) تباه کردمی. موفقیت تیمهای کشتی ایران و حتی برخی اوقات دیگرتیم های ورزشی درمسابقات برون مرزی بدون شک یک شاخصه بزرگ علاوه بر دیگر فاکتورهای پیروزی بخش داشته است و آن میل به پیروزی در میان تمام اعضای تیم بوده ،  که به مدد نفس گرم برخی مربیان کاربلد و بعضی مسئولین دلسوز تیم حادث شده است. اساسا خصلت برجسته مربیانی نظیرمحمد بنا ویا رسول خادم دراین است که ازگروهی نامتجانس ، تیمی متحمدالشکل ومتحدالهدف می سازد.

 

دهم ؛ ازدل ها دریوزه کند:‌

            نقل میکنند گویا شادروان آقا تختی در آخرین سفر ورزشی خود که درمعیت تیم ایران بعنوان کشتی گیر راهی مسابقات شد. مقامی کسب نکرد و به جای مدال که همیشه برای هموطنانش به سوغات می آورد تنها یک قیچی باغبانی بهمراه داشت. اما مردم که عاشق او خصلت های پهلوانی اش بودند همچون همیشه از او استقبال کردند . واین میسر نمی شود مگر اینکه مانند آقا تختی قبلا به دریوزگی دلها رفته باشی . در فرازی از زندگینامه ایشان میخوانیم که : من نُه کلاس بیشتر در مدرسه منوچهری درس نخواندم ، اما زندگی در میان مردم و برای مردم به من درسهایی داد که در معتبرترین دانشگاهها نمی توانستم کسب کنم.

 

یازدهم ؛ به زورخود مغرور نشود:

            بجاست اگرگفته شود غرور آفت ورزش است. اگر غرور را ارزیابی غلط و پراشتباه از موقعیت خود وحریف بدانیم ؛ پر واضح است که خود را در چه چاه ویلی انداخته ایم. در مجله کشتی شماره 18 بخش مجله درمجله بنقل از عبداله مجتبوی نفر سوم المپیک آمده است که : در دور پنجم وقتی با حریف آمریکایی روبرو شدم او را در اندازه های خود نمی دیدم و شد آنچه نباید میشد!! عکس ضمیمه این خاطرات بسیار گویاست. او بخاطرغرور کاذب مدال طلای المپیک را با برنزعوض میکند.

 

دوازدهم ْ؛ به شکست خصم خوش دل نشود:

            قهرمانان بزرگ کشتی که برای کشتی فلسفه ای عمیق قائل هستند هرگز یک نبرد قهرمانی را برخورد صرف فیزیکی دو انسان بسیار ورزیده نمی دانند. بلکه میدان مبارزه را محل بروز و ظهور خصلت های نیک انسانی می انگارند. و با نبرد جانانه خود به جوانان دیگر ، روح حماسی تزریق میکنند. حریف شکست خورده را عامل بروز این صحنه های زیبا میدانند و او را مشایعت میکنند و حتی برخی پا را فراتر از این میگذراند و به حریف پیروز تبریک میگویند و درشادی اوشریک میشوند حرکت سمبولیک قهرمان بزرگمان عسکری محمدیان درنبرد با سرگی بلاگازوف درفینال المپیک که مدتها آرم برنامه های ورزشی بود ، از این دست میباشد، که آرمان بنیانگذار المپیک نوین هم همین بوده است.

                 دانستن آداب شاگردان کشتی نه برای رسیدن به مقام استادی است ، بلکه دانستن دوازده مورد از مهمترین و انسانی ترین مهارتهای زندگی ، کشتی گیر را  «تختی»  ،  تیرانداز را  «آرش»  ،  فوتبالیست را  «ژرژ وه آ» ، بسکتبالیست را «جردن»  و «انسان»  را  «خلیفه ا...» میسازد.

سؤال:

پارسائی و نیک معاشی یعنی چه؟ چگونه درکشتی وزندگی شاگردان کشتی نمود پیدا می کند؟

شاگرد کشتی درطاعت الهی تقصیرنکند ، تا در ورزش کشتی چه چیزی پیدا کند و یا به چه مقامی برسد ؟

خدمت استاد به صدق کردن را چگونه باید در عرصه کشتی گیری به منصه ظهوررساند؟

شاگرد کشتی چرا ازدلها دریوزه کند؟

و... ؟

اینها سؤآلاتی است که خواننده دراولین مروراین مطلب به ذهنش خطورمیکند. و ما میخواهیم به ورزشکاری که امید آینده و حال ورزش حرفه ای این مملکت وهزاران هموطن تشنه افتخاراست ، بگوییم ؛ شش قرن پیش کاشفی سبزواری بدنبال تفهیم این مطلب بوده که ورزش و کشتی بطور اخص «هدف نیست » ، «ابزاری ارزشمداراست».

            با احترام – عباس خسروی زاد ـ معلم ورزش وعضو کانون مربیان کشتی استان تهران

09368961158     همراه

     Koshti.a.zad@Gmail.com     پست الکترونیک


 
 
 
نویسنده : عباس خسروی زاد - ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩٠
 


 چرا تختی ، تختی شد ؟


این سوالی بودکه پرسشگرازیکی ازقهرمانان پرسید واوبه فراخوراطلاعاتش تحلیلکی ارائه کرد!! مطبوعات ورزشی وغیرورزشی همه ساله درایام درگذشت تختی با سوالهایی ازاین دست ازقهرمانان ویا مردان سیاسی به پیشوازگرامیداشت این اسطوره اخلاقی ورزشی می روند. چیزی که بیشتردراین ایام گفته می شود وازشدت تکرارملال آورهم شده کمک به زلزله زدگان ونگرفتن دست یا پای ضرب خورده حریف وحرف هایی ازاین طیف است ودربهترین شکل یکی ازبزرگترین قهرمانان کشتی درموردایشان گفت : او انسانی شریف بود.
ولی آیا خودآن قهرمان بزرگ ونظایرایشان نغوذبالله انسانهای شریفی نیستد؟.
نیستند قهرمانانی که به زلزله زدگان کمک کرده باشند(آن بکسورایرانی مقیم فرانسه یادتان هست)؟ 
نیستند قهرمانانی که دست یا پای ضرب خورده حریف را نمی گیرند؟ 
نیستند قهرمانانی که به کوچک وبزرگ احترام می گذارندوکمک حال دیگران هستند؟
نیستند قهرمانانی که پاک ومنزه زندگی وورزش کردند ومیکننند؟
نیستند قهرمانانی که علی رغم استعداد وافرجذب قدرت های زمانه خود نشدند؟
نیستند قهرمانانی که حاضرنشدند کالابه دست راهی بیلبوردهای تبلیغاتی شوند؟
نیستند قهرمانانی که علی رغم تشویق دیگران درهمین زمانه خودمان حاضرنشدند فیلمفارسی بشوند؟
 
هستند , زیاد هم هستند , ولی هیچکدام تختی نشدند راز ماندگاری ومانایی تختی چیزدیگریست. 
 
اینکه اسطوره ای هنوزکارکرد پیشین خود راازکف ننهاده , نشان ازاصالت ذاتی وهمسویی آرمانهای او با نیازلایه های زیرین جامعه دارد . اسطوره ها به کمک مردمی می آیند که اگرعاشق نباشند واگرامیدی نداشته باشند مغزسرشان را مارهای روییده بردوش ضحاکان خواهد خورد.
 
اما اگرسری به دانشگاه بزنید وبه دفاترفعالیت های دانشجویان سرکی بکشید, بخصوص اگراین دفاتر مربوط به انجمن های اسلامی ویا ملی مذهبی باشد. با تصاویری چند برخورد میکنی. 
برخی شهدا , 
فرهاد خواننده , 
تختی پهلوان , 
گلسرخی سراینده شورشی , 
چه گوارای نت پرداز رهایی 
ومصدق وقف منافع ملی. 
ازخودمی پرسی این تصویرها نشانگرچیست ؟   بخود پاسخ میدهی  , جزدلمشغولی های آرمان خواهانه ؟
شهید         ؛ چون و چرا ندارد , غایت دلدادگی وسرسپردگی به معبود.
فرهاد        ؛ چون مبتذل نخواند.
تختی         ؛ چون درهمه حال احساس مسئولیت کرد , و منش بروز داد.
گلسرخی   ؛ چون ازخود دفاع نکرد , دفاعیه او ملی بود.
چه گوارا    ؛ چون به مقام بسنده نکرد وتمام قد , پی آرمان رفت .
مصدق      ؛ چون سفره غارت جمع کرد وسفره ملی پهن کرد.
ورزشکارانی که میگویند تختی الگوی آنهاست می بایست برای شناخت تختی یک دوره کامل تاریخ سیاسی , اجتماعی , وبخصوص صف بندی های مبارزاتی نیروهای درگیرمعاصررا مطالعه کنندوبعد ببینند آیا واقعا تختی الگوی آنهاست ویا اینکه واقعا میتوانند درمسیری که تختی حرکت کرد طی طریق کنند.
هم ازاینروست بزرگی چون رسول خادم که تحقیقی عمیق درارتباط با جایگاه اجتماعی اساطیروپهلوانی درایران دارد , درخصوص تختی میگوید : اوتنها قهرمانیست درعصرحاضرکه استعداد ورود به تالاراساطیر را دارد.(ازاین پس بهوش باشیم آب به ناف این واژه نبندیم وآن راتنزل درجه ندهیم)
آری تختی نسبت به جامعه خود ومناقع مردمش احساس مسئولیت کرد واین احساس مسئولیت تنها ظاهری نبود که دریک سلسله رفتارهای لوطی گری ومشتیگری آن هم درمحدوده جغرافیایی تشک کشتی ویا سالن مسابقات خلاصه شودویا تنها نمودهای ظاهری نظیرکمک به آسیب دیدگان اززلزله داشته باشد, که درجای خودش بسیارپسندیده است. اوصف بندیها وآرایش نیروهای سیاسی مبارزاتی وبخصوص دینی زمان خود را به خوبی شناسایی کرده بود و درست درجایی ایستاده بود که می بایست می ایستاد. 
این رسم توست که ایستاده بمیری  , ای سرو.

 

 

 

 


 
 
 
نویسنده : عباس خسروی زاد - ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩٠
 

حکایت گربه مرتاض علی وآن قوم چسبیده ...

نقل میکنند درازمنه ماضی ، آن زمان که نه ازصدا خبری بود ونه ازسیما ونه نشریه ای ونه سی دی ویا نوار وی ، اچ ، اسی وجود داشت، افراد دوره گردی بودن که معرکه می گرفتند وتنها سرگرمی عوام الناس هم این بود که پیرامون این افراد حلقه بزنند وحرکات یا نمایش های محیرالعقول آنها وشعبده بازی هایشان را نظاره کنند. دراین میان برخی زنجیرپاره می کردند و برخی سینی مسی وبرخی هم نعل اسب. اینها همه به زوربازو بسته بود وهمه کس هم که زورمند نبودند.

اما کارهایی از جنس شعبده نیازبه زوربازونداشت بلکه ابزارکارشان زیرکی بود وعوامی و ساده لوحی مردم. این افراد عمدتا گویا ازهندوستان می آمدند. دراین میان درویش علی نامی بوده که ابزارکارش یک گربه ملوس چشم عسلی بوده مثل نقشه ایران خودمان وچون به ویژگی انعطاف وحفظ تعادل استثنایی گربه پی برده بود همین خاصیت را ابزارکار خویش کرده بود وبامردم شرط می کرد هرکس توانست گربه مرا طوری به هوا پرتاب کند که باپشت به زمین برسد یک به ده جایزه میگیرد و ازآنجا که هنوزچنین گربه ای خلق نشده است همواره پیروزهرمعرکه ای همین درویش علی بود وبس.

درویش علی چونکه بی شباهت به مرتاضها نبود به مرتاض علی شهره شد وگربه اش هم که همواره برنده همه شرط ها می شد در خاطره ها ماند ومبدل به ضرب المثل سائره ( گربه مرتاض علی ) شد. این مثل را درمواردی به کارمی برند که طرف زیربارحرف حساب نمی رود وهمواره راهی را جستجومی کند که حرف خودش را به کرسی بنشاند.

کارفدراسیون فخیمه کشتی هم از پنج شش سال پیش به این سو، بی شباهت به گربه مرتاض علی نیست. هرچه منتقدین دلسوزموشکافی می کنند و سره را از ناسره جدامیکنند وراه ثواب را نشان میدهند وانتقاد سازنده میکنند فدراسیون نشین ها حرف خودشان را میزنند. فی المثل:

منتقدین میگویند : کاربایستی از نونهالان شروع شود(مثل زمان ریاست جناب طالقانی)

            فدراسیون میگوید: ازبیخ وبن ریشه نونهالان را میزند (گرچه اخیرا پس ازآزمون وخطا به اشتباه خودپی برده است)

منتقدین می گویند : کاربرروی نوجوانان بایستی تشکیلات خاص خودش را داشته باشد

فدراسیون میگوید : نوجوانان را تحویل آموزش و پرورش میدهد ، آموزش وپرورشی که درکارخودش مانده است

منتقدین میگویند : پشتوانه سازی متوقف شده وسیستم گلخانه ای تیرخلاص هرورزشی است

فدراسیون میگوید : اصل مدال آورییست وکسب نتیجه 

منتقدین میگویند: باباجان مدال ازجام زیلکوفسکی وزومباتلی وساساری به درد ع...ت  میخوره

فدراسیون میگوید: ما در سال گذشته حدود سیصد مدال گرفته ایم

منتقدین میگویند : آقا تختی هم با انتخابی به عضویت تیم ملی درمی آمد

فدراسیون میگوید: ماهم برای علیرضا گودرزی ، حسن رحیمی ، اخلاقی  وآقاجانی انتخابی گذاشتیم

منتقدین می گویند: مراقب گسترش دوپینگ حتی دربین نوجوانان باشید

فدراسیون میگوید:  سه قهرمان جهان وآسیای ما اشتباه کردند نمی دونستن جنسش نامرغوبه

منتقدین میگویند: امکان ندارد اعضای کادرتیم های ملی نفهمند چه کسی دوپینگی هست وچه کسی نیست

فدراسیون میگوید: ما همگی پاک پاکیم

منتقدین میگویند: فکری به حال نیروهایی که درفدراسیون جهانی نداریم بکنید

فدراسیون میگوید: امان ازاین استکبارجهانی که دست ازسرکشتی برنمی دارد!!


 
 
 
نویسنده : عباس خسروی زاد - ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩٠
 

چگونه دیگران رادرشادی خود سهیم کنیم؟

رسوایی اخیردرورزش فوتبال باعث شده تا مقایسه ای داشته باشیم ازشادی پس ازبرد درکشتی وسایر ورزشها بخصوص فوتبال که مدتهاست بدجوری رنج آورشده اما گویا مسئولین ورزش که نان را به نرخ روزمی خورند نمی خواهند آن را ببینند.

اززمانی که آن فوتبالیست شورتش را به نشانه شادی علم کرد وآن دیگری که پیست تارتان را نجس کرد تا امروز که به قول رئیس فوتبال این شوخی زشت اتفاق افتاد بیشماروقایع ناخوشآیند دیگرهم رخ داده که عالما وعامدا وبه سرعت به بوته فراموشی سپرده شدند.

اما نزد کشتی گیران ایرانی داستان روایتی دیگردارد.

اگربگذارند!!

اوائل که به قول قدما کشتی تشکی شد وازگود زورخانه بیرون آمد به تاسی ازپوریای ولی قهرمانان این خاک راضی نمی شدند که آشکارا تفّوقشان برحریف جار زده شود حتی تا این اواخردر کشتی پهلوانی ویا محلی مثل کشتی باچوخه پس ازپیروزی کشتی گیربرنده ، تنها دوستداران او در یک حرکت کاملا خودجوش او را به دوش می کشیدند وچرخکی میان میدان می زدند وتمام.

تا اینکه درکشتی مدرن اعلام برنده جزو قوانین کشتی شد و تازه دراین صورت هم برخی به داور التماس می کردند که دست ما را بالا نبر وچون با مخالفت داور روبرو می شدند تا آنجا که جا داشت دست خود را پایین نگه می داشتند و بعد ازآن هم با سری به زیرافکنده به سرعت از تشک خارج می شدند ، شاید آخرین نفر که چنین کرد مهدی حاجی زاده بود ، درکشتی فینال جهانی تهران.

اما برخی کشتی گیران مبتکرمثل علیرضا دبیربزرگ که به عنصرفضا واستفاده ازحواشی کشتی خیلی زودترازدیگران پی برده بود واین را قبلا نیز درتعاملی که با خبرنگاران داشت به اثبات رسانده بود دست به ابتکارات جدید زد که کم کم ورزشکاران و بخصوص کشتی گیران دیگر نیزالگو برداری کردند ، گرچه نه اعتماد به نفس اورا داشتند ونه می توانستند آن فضاها را خلق کنند.

دبیردرفینال وماقبل فینال المپیک درست درلحظه ای که همه چشمها به اوبود ومیلیونها بیننده به صورت زنده و مستقیم اورا نگاه میکردند چرخی میانه میدان زد انگشت سبابه خودش را رو به آسمان گرفت وبه قول علی دایی شروع به راز ونیاز با اون بالایی کرد کلماتی هم برزبان جاری ساخت که شاید فقط عادل فردوسی پور بتواند با تسلطی که برعلم اسطرلاب ولب خوانی دارد روزی برایمان رمزگشایی کند. این اشاره به اون بالایی که شاید نوعی ادای دین به یاری دهنده او که خالق کائنات باشد، تا علیرضاخان رضایی ادامه یافت تا اینکه حاجی زاده درسالن دوازده هزارنفری آزادی تهران پس ازشکست حریف روس درفینال انگشت های سبابه خود را درحالی که دستها رابه طرفین بازکرده بود به سوی مردم نشانه رفت وهمچون یک سوپرگلایدر که پهنه آسمان را می پیماید برروی خط قرمز زون چرخی زد وشاید به نوعی از مردم که او را به شدت تشویق می کردند تشکر و قدردانی کرد.

قهرمانانی نیزبودند که همچون خادم ها سجده را انتخاب کردند که تداعی کننده تشکر از خالق و مخلوق هر دو بود.

تاریخ ورق خورد واین نوع جشن گرفتن های پایان مسابقات که بارمعنوی همراه داشت با باخت های مکرر حاجی زاده به فراموشی سپرده شد، با رفتن امیرخادم وحاجی طالقانی وتسلط عناصر بیگانه با کشتی در فدراسیون که در برخی موارد با نفوذعناصر ریاکار نیزهمراه شد، دیگر هرگز آن فضای شفاف در کشتی دیده نشد ودرعوض ابرهای بی اعتمادی همه جا را پوشاند.

دراین فضای مشوش ، ازبارمعنوی نسل قبل که منشاء همه موفقیت هارا ذات باریتعالی میدانست ودرزمینی ترین شکل آن انگشت قدردانی به سوی مردم نشانه میرفت ، دیگرخبری نبود بلکه به تقلید ازقهرمانان فرنگی انگشت شصت را به خودشان متوجه کردند ومشت های گره کرده بود که همراه با فریادهای بی منطق حواله فضا میشد. دربرخی موارد هم مشت های گره کرده خودرا چندین باربه سینه ستبرخودمی کوبیدند که بی شباهت به خشم گوریل ها نبود.

بازگلی به گوشه جمال فردین خان معصومی که با واروهای معروفش لااقل دل نوجوانان تماشاگررا شادمیکرد.

اتفاقا این نوع فیگوروفریادها که بیشترنزد فرنگی کاران مد شده وخود سرمربی آن را ازهمه قشنگ تر به اجرا می گذارد ، قدردانی از نوعی قدرت غیربشری راتداعی میکند که اگربد بینانه به آن نگاه کنیم می توانیم به قدرت صاحبش شک کنیم(که البته درمواردی این شک تبدیل به یقین شد ودوسالی برای برخی محرومیت بهمراه آورد). عکسهای فراوانی دراین زمینه درهمین مجله کشتی ، چه روی جلد وچه داخل مجله به چاپ رسیده که قابل مطالعه است.

گویا درهمین فدراسیون فخیمه کمیته ای وجود دارد که پسوند فرهنگی را یدک می کشد ، باور همگانی براین است که بغیرازبرگزاری واجبات ومستحبات که اموری شخصی می باشد ، مدیریت شادی پس ازموفقیت که حکایت ازفرهنگ غنی ایرانی اسلامی می کند ، هم امری واجب است.

 

 

 

 


 
 
 
نویسنده : عباس خسروی زاد - ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩٠
 

پهلوان عباس جدیدی عزادارشد

دریکی ازروزهای اول ماه محرم،دوستی که ازکارکنان بیمارستان امام حسین(ع)است تماس گرفت وبسیارمضطرب و بریده بریده گفت باورت نمی شود برای دوستت عباس جدیدی اتفاق ناگواری افتاده است. بنده که عضو کوچکی از خانواده بزرگ کشتی هستم تا به حال عباس جدیدی را ازنزدیک ندیده ام یعنی افتخاراین را نداشته ام که قهرمان بلند آوازه کشورم را ملاقات کنم گرچه حدود بیست سال است که ازبرادرم بهتراورا می شناسم. اززمانی که یک 82 کیلوی جوان بود ودر مسابقات گویا آسیایی وشایدهم جوانان جهان چهره شد وتلویزیون هنرش رابه نمایش گذاشت،اودرزندگی هموطنانش ازجمله من جاری شد.

 اوبزرگ شد وما با شادی ها وغمهایش زندگی کردیم تا پیرشدیم. دروارنای بلغارستان که امیرخادم طلا گرفت و اولین سال حضورعباس مابودگویا ششم یاهفتم شد درتورنتوی کانادا دلمان همراه با اوشکست. دوسال طول کشید تا بتواند حقانیت خود را اثبات کند وما این انتظارکشنده را باهم طی کردیم گرچه هیچوقت اورا ندیدیم اما او با ما بود.

به قولی : گردریمنی چوبامنی پیش منی ورپیش منی چوبی منی دریمنی... واوبا ما بود وما با او...

آتلانتای 95حکم به شایستگی اوداد ، گرچه جدول ویک کوبایی قلدرنگذاشتنداوازسکوی سوم بالاتربیاید. اما این همه ی شایستگی نگاریمنی ما نبود. المپیک آتلانتاجایی بود که باید حکم به شایستگی این ایرانی پیشانی بلند مغرورمیداد، اما همه مهارت شیطان بزرگ درربودن نشان لیاقت اوخلاصه شد. ماجراهای جهانی کراسنویارسک وعدم انتخاب جدیدی برای ما حاشیه نشینان هنوزجزواسراراست. اما شاه بیت غزل کشتی های او تهران 98 بود آنجا که درمیان شوروشعف زاید الوصف کشتی دوستان گردن آویز طلا واین برترین نشانه لیاقت را تقدیم هموطنانش کرد. آنکارای 99 وحلاوت آن درخت کن زیبا وقلدرانه او که آندره شومیلین غول پیکررا سرنگون کرد هنوزشیرین کننده خاطرات یک شیفته افراطی کشتی همچو من است گرچه بایک اخطارکمتر دست آندره بالارفت وعباس ما به مدال برنزرسید.

اما المپیک سیدنی!! وای ازاین سیدنی2000!!  که خون به دل ما کرد یک کشور گریست از آن پایی که چرخی زد و بیرون نرفت !!‌ و اما مافیا گفت رفته !!   وآنچه که ازدست رفت نشان لیاقت او بود گر چه او مدالش را ازملت گرفته بود.  کاخت نگون باد ای فلک با ما چه بد تا می کنی

درصوفیه بلغارستان بیشترازعباس آقا برای علیرضا دبیرسوختیم وگذشت. خودرابه بیمارستان امام حسین(ع) رساندم تا شاید این انتظار بیست ساله پایان یابد واو را ببینم وحد اقل تسلیتی به او گفته باشم ولی گویا رفته بود ازدوستی جوان که خبرنگار ورزشی است جویاشدم ، گفت شماره اش را گرفتم صدایش گرفته بود ونتوانست صحبت کند وبوق اشغال. هنوزهم موفق نشدم پهلوان عباس جدیدی را ببینم ولی گویا آن خبرشوم صحت داشته یکی ازفرزندان معنوی عباس آقا که جزء خانواده های تحت پوشش اوبودند متاسفانه براثرنشست گازمونوکسید کربن درگذشته واوسیاهپوش عزای این هموطنش شده. نگهبان ها با آب وتاب توضیح میدادند ، یکی می گفت : خودم دیدم که خود عباس آقا یکی ازمصدومان را پس ازمداوا وترخیص با ویلچرحمل میکرد. ازقهرمانی چون او انتظارهم همین است ، شاید او راضی به نوشتن این سطور نباشد اما اشاعه کارنیک و تمجید از نیکو کاری نه تنها ریا نیست که عین ثواب است ، ‌واین کلام معصوم (ع) است. عباس آقا ؛ به تو و بازماندگان آن جوان تسلیت می گویم ، امیدوارم خداوند تعالی به خانواده اش وجنابعالی صبرعطا کند. خداوند سایه پهلوانانی چون تو را ازسرآنها وهُمایت کم وکوتاه نکند. آمین.

من با توچنینم ای نگار یمنی                خود درعجبم که من توام یا تومنی

عباس خسروی زاد ـ عضوکانون مربیان کشتی استان تهران

 

 


 
 
سیره ی شیخنا واستادنا المهدی والخالدی
نویسنده : عباس خسروی زاد - ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸٩
 

سیره ی  شیخنا واستادنا المهدی والخالدی

 آن دم به دم دهنده به هررئیس 

آن خالی ازهرباد وهرفیس  

آن خواهان هرسمت عالی

آن شیرجه رونده به هرجای خالی

آن هرمسافرت را دیوانه 

همان بلند کننده ی بایک دست چند هندوانه

هموکه گفته بنده ازجیفه دنیا سیرم

ازبرای عشق کشتی به همه جا میرم

همان نوقاضیان کشتی را به یک حساب والدی        الاستاد والشیخ المهدی والخالدی

 

گفته اند ازکودکی خرج خود ازدیگران جدا میکردی

وخود را تافته ای جدا بافته می انگاشتی

بازیچه کودکان دیگرچوب بودی وچلتوپ

اما او را علاقه به جوی و آب , بی حد بود و بی حساب

بچه های محل بسیاربه یاد دارند که ازجوی و آب مکررمی پریدی

طبیبان گویند این حالت جنتیکی بودی ومرض لاعلاج علاقه به اونور آب را به دنبال داردی.

ازآنجا که هوشی سرشارداشتی درآن ازمنه که دیگران زبون ومغزوبناگوش میخوردندی

 اوزبان رامیخواندی ومغزرابکارمیگرفتی البت درراه صواب وخرید کیف وکفش وکتاب

نقل است هیچ شوفری درشرکت واحد به یاد ندارد بلیطی ازاو گرفته باشدی

قزلباش هم نتوانستی سابقه ای ازاو بیابدی که وجه بلیطی داده باشدی , گرچه هزاران تیکت

 ازبرای اوصادرشدی.

بهتران راخوش نداشتی چراکه ازمابهتران را سررشته دارهمه امورتشخیص بدادی

هموست که کاشف خودی ونخودی بودی این نقل نغزازاوست که :

( نخودی نه همان نخودیست بلکه مراد نه خودی ست)

گویند درالمپیق بارسلون این فرضیه را باتمام وجودش به اثبات رساندی وسوت طلا وکفش

 وکلاه نصیب خود وموطن خود کردی.

گواه شاهدصادق, دکتراکبرنجات که داغ همان اثبات رانه تنها برپیشانی بل درسینه داردی !!!

درزی محل را سپرده بودی ازبرای قبایش تنها یک جیفه بدوزدی که تنها یک تسکره

 (پاسپورت امروزی) درآن جای گیردی وبس.  دراین فقره همواره ازکیسه میزبان خرج

 کردی  و از این  بابت هم بی همتا بودی.

رفیقان تنها خاطره ای درغبار از او به یاد دارندی که علی رغم پلمپی که مدعی العموم

برجیبش زده بودی تا مبادا ازاسکناس هایش کم شودی یک بار کاروانسرای هیلتون را

 دربست کرایه کردی !! البت برای نشان دادن آثار باستانی مثلا کاروانسرا ی سنگی !!یا توپ

 های جنگی.  

خب , خوب نبودی ازمابهتران را به قهوه خانه قنبردعوت گیردی , (سخن چینی نقل میکردی ,

 حقیقت ,  پای سبیل وچربی وٌمهر و کارت وامتیازو دفترچه ممتازداوری درمیان بودی).

روزی رندی از برای اقتضای رندیش از او می پرسدی  یا شیخ توکه دست شیخ حسن جوری

 را از پشت بسته ای وقاضی القضات کشتی به گل نشسته کُشتی هستی ازکُشتی هایت نقل کن

 و از نبردهای رو در رویت با حریفان , تا بحال چند کُشتی گرفته ای ؟ شگردت چه بود ؟

 کدامین استخوان کتف یا لگنت بیرون زدی که مانند رحیم خان الجدی مجبوربه قضاوت شدی

 ؟ والا قهرمان جهان میشدی ؟

واوکه رندی به تمام بودی  فلفور پاسخ بدادی , جانم برایت بگوید , کشتی ؛ سراسربده بستان

 بودی , من ازکشتی گرفتی , کشتی ازمن گرفتی  , بلکه کشتی هرچه داردازامثال من بودی !!!

ما به کشتی ابروباران داده ایم 

مابه کشتی حکم توفان داده ایم  

هرچه درکشتی بود ازبودماست

هرسخن درپشت ما باد هواست

درهمین خیالات بودکه به تالاب مشاهیرکشتی راه یافت بی واسطه !!والبته با ضابطه!!

چونانکه پای به تالاب نهاد ازشدت حیرت نعره ای بزد وازهوش برفت !

این سخن نغز ازاوست که : با ما چه کرد رافائل ماردوش درآن تالارگشاد وتاریک !!

القصه چون کَشتی کٌشتی راناخدایی دگرآمد ازجنس شکم پایان

مصطبۀ ریاست برقمیته قاضیان پیشکش گرفت ازپس ریاست برقمیته بین الملل.

وچون گافی عظیم بداد! هرآنچه رشته بود ازکف نهاد

توگویی که فرهاد هرگز نزاد.

باقی بقای شما.

 

 

 

 


 
 
 
نویسنده : عباس خسروی زاد - ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٩
 

 

گاف بزرگ فدراسیون کشتی حاج آقا را انجمن کشتی مدارس جبران کرد!

دراوان حکومت حاج آقا برفدراسیون فخیمه کشتی به بهانه اینکه این بودجه کفاف دخل وخرج همه رده های سنی را نمی دهد! دستوری صادرشد که بسیاری ازفدراسیون های دیگربه محض اطلاع ازآن با دم خودشروع به گردو شکستن کردند. چراکه دو ورزش درکشورمان با استقبال سنتی مواجه بودند یکی کشتی ودیگری فوتبال. واین دستور ورودی آنها را تاحدودی تضمین کرد.

 برهمگان واضح ومبرهن است ورزش رابایستی ازاوان کودکی آغازکرد.چنانکه تمامی قهرمانان ازجمله سوریان بزرگ , دبیربزرگ , سایتی اف بزرگ خادم های سترگ ودیگربزرگان وپهلوانان کشتی ... چنین کردند و نتیجه آن راهم گرفتند. (درهمین مجله کشتی داستان زندگی بزرگان کشتی رابخوانیدتابیشتر بدانید)این مسئله آنقدر روشن است که گویا شیخ مصلح الدین سعدی میفرمایند:    

چوب تر را چنانکه خواهی پیچ           نشود خشک جزبه آتش راست.

واضع است پدرومادرآگاه نوباوه خود را بدون ورزش نمی گذارند. سعی میکنند ازنونهالی ویا حتی پایین تر ازآن , ورزشی را شروع کنند وقتی کشتی رده سنی نونهالان نداشته باشد جذب دیگر ورزشها خواهند شد و کدام ورزشکاراست که تا چهارده سالگی (آغازسن نوجوانی) مثلا تکواندو کارکند وبعدازآن بیاید سراغ ورزش سنتی وآبا اجدادی وملی اش یعنی کشتی!! کمی ازژاپن وکمی ازبرزیل وکمی از... بیاموزید , مدیران دریافت وهزینه!!(بخوانید حیف ومیل)

باصدوراین بخشنامه شفاهی کارشناسان!! فدراسیون نشین کارکارشناسی را شروع کردند. که کدام رده سنی را حذف کنند که دربودجه فدراسیون صرفه جویی شود وضمنا بشود دیگر رده های سنی را شارژ بیشترکرد.

لابد باخود گفتند اگربزرگسالان را حذف کنیم جواب بالایی هارا چه بدهیم , اصلا واساسا فلسفه وجودی ما فدراسیون نشین ها همین مدال بزرگسالان ست . اگرجوانان را حذف کنیم خب چگونه بزرگسالان را تغذیه کنیم. اگرنوجوانان را حذف کنیم فاصله بین نونهالان ونوجوانان را چگونه پرکنیم. پس ازغوروبررسی بسیاربه این نتیجه رسیدند که بهتراست نونهالان راحذف کنیم. چراکه با سیستم پرورش گلخانه ای که مطمع نظرشان بود بلخره در هر وزن چندتایی کشتی گیر که بشود ازمیانشان تیم ملی درست کردوزورکی به مقامهایی که قبلا راحتترمی رسیدیم رسید , یافت خواهد شد. بعد ازما هم کی مرده کی زنده . 

ازقضا حساب وکتابشان هم درست بود؛ چراکه بلخره کسانی که دنبال کشتی هستند ازهمان سن پایین کشتی را درکنار نوجوانان وجوانان با وجود همه بدآموزی هایش شروع خواهند کرد ومربیان عاشق ودلسوخته هم همیشه خدا وجود دارند که حاضرند مفت ومجانی برای آقایان کارکنند! واقعا مفت ومجانی , وحتی ازعیال واولا خود بگذرند و تربیت کشتی گیر را برتربیت فرزندان خودارجح بدانند.(دراین خصوص زندگی برخی مربیان وقهرمامان گذشته وحال این شمع های سوخته به پای سنت پهلوانی , قابل مطالعه است- اگرمسئله حرمتشان نبود آدرس میدادم,گرچه عاقلان را اشارتی کافیست).

آری ازقضا حساب وکتابشان درست بود , چرا که به درستی جامعه کشتی را آنالیز کرده بودند وواقف بودند جامعه کشتی آنقدرعاشق سینه سوخته وفدایی دارد که نگذارد علم پهلوانی بیفتد , بلخره یک کسی پیدا خواهد شد و نونهالان را هم راه خواهد انداخت واین یک کس پیدا شد.

انجمن کشتی مدارس کشور که بدرستی بی ثمربودن وموازی کاری خودبا فدراسیون را تشخیص داده بود دست به یک اقدام ماندنی زد و رده سنی نونهالان(مقطع راهنمایی) را وارد گردش کارخود وسیستم مسابقات کرد. اگربرخی کاستی های این روش برطرف شود و کارکارشناسی انجمن کشتی مدارس تکمیل شود هم خلاء نونهالان پر خواهد شد هم ازتقلب دربرخی موارد جلوگیری خواهد گردید.

دراین یک مورد خدا خواست وعدو سبب خیرشد.

 


 
 
نگاه زیبایی شناختی به ورزش کشتی
نویسنده : عباس خسروی زاد - ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ بهمن ۱۳۸۸
 

 

زیبایی چیست؟ زیبا کدامست؟

 

درپاسخ به آن بخش ازنوشته مجله شماره 23 کشتی صفحه 86تحت عنوان«آیاکشتی درگذشته زیباتربود؟»

 

برآنم تابه این دوسوال درحیطه ورزش و بویژه اجرای مهارتهای ورزشی درسطح رقابت ومشخصا درمورد رشته کشتی پاسخ بدهم.

واژه زیبا به معنی آنچه که زیبنده است بیان گر نسبتی بین دو چیز است که یکی اصلی و دیگری اضافه شده به اولیست وچنانچه هماهنگی و تناسب بین ایندو برقرارباشد آن شی یا کیفیت مضاف ، زیبنده خواهد بود. از طرفی زیبایی می تواند درمورد یک پدیده منفرد نیزمعنی داشته باشد یعنی کیفیتی که برای آن پدیده ذاتا متصوراست وآن پدیده با چنان کیفیتی قابل تصوروبیان است. مثلا کشتی بااجرای فنون زیباست، در حالیکه اگر کشتی گیران و داوران درچارچوب قوانین لباسهای خاصی بپوشند هم ممکن است به زیبایی کشتی افزوده شود وهمچنین نورسالن , نحوه تبلیغات اطراف تشک و... هم می تواند چنین کاری انجام دهد.

بنابراین زیبایی کشتی به عنوان یک رقابت ورزشی که مستقیما یا ازطریق رسانه دیده می شود ، اعم اززیبایی اجرای فنون کشتی است. گرچه زیبایی رقابتهای کشتی منهای اجرای فنون با اهمیت است اما ما به ملاکهای زیبایی اجرای فنون کشتی خواهیم پرداخت. زیبایی شناسی ازمباحث اصلی هرفرایند شناخت وتحلیلی(مکتب فلسفی)است. ازاین دیدگاه فنون ومهارتهای ورزشی می تواندمظهر زیبایی باشد(مظهرونه ، سمبل – مظهربه معنی یکی ازاشکال مجسم زیبایی) که ملاکهای خاص خود را دارد تا بوسیله آن ملاکها بتوان میزان اصالت آن پدیده را سنجید. اینکه این مظهر زیبایی تا چه حد به نمونه انتزاعی خود نزدیک است.

زیبایی ورزشی:

منطقی است هرپدیده ایی را با توجه به اصول آن ارزیابی زیبایی شناسانه کنیم. ازجمله ورزش را , پس مهارتهای ورزشی راهم باید ازدیدگاه اصول تربیت بدنی و ورزش ارزیابی کرد.

مثلا اصول اخلاقی درورزش یا اصول بیومکانیکی یا اصول حرکت شناسی یا اصول فیزیولوژیک و... .

از دیدگاه بیننده پدیده ایی به نام رقابت ورزشی گاهی رعایت اصول , گاهی خرق عاداتی که برگرفته ازاصول است و گاهی نحوه انتخاب والویت بندی ورزشکاردرمیان اصول می تواند ملاک ارزیابی زیبایی ولذت بخش بودن , دیده ودلنوازشدن و به یاد ماندنی شدن یک رقابت ورزشی باشد.

مثلا شهید غلامرضا تختی وقتی می تواند ازپای مصدوم حریفش زیربگیرد و زیبا ترین درختکن ممکن را اجرا کند (با توجه به احتمال عکس العمل ضعیف حریف) انجام ندادن آن راانتخاب می کند (عدم اجرای مهارت) اما آن پدیده به یاد می ماند و زیبنده صفحه ایی ازتاریخ کشتی میشود.

رسول خادم با طراحی یک تاکتیک دررقابتی نزدیک با خاداراتسف روسی راهی را برای شکست حریف انتخاب میکند که ازبعیدترین گزینه ها بود(استفاده ازمچ پا یا اززانوبه پایین پای گرگ باران دیده ایی به نام خاداراتسف) او با این کا رهم خرق عادات کرد وهم اصلی از اصول روانشناختی ورزش به نام غافلگیری را بکارگرفت تا به زیبایی کشتی بیافراید.

بیان اصول ارزشی (فلسفی) وعلمی ورزش درمجال این نوشتار نیست امااگر بخواهیم عصاره ایی کاربردی ازاین مقوله بیان کنیم در چند بند قابل ارائه است.

اجرایی (اجرای مهارت ورزشی) زیباست که :

  • بجا باشد : یعنی کور کورانه و از روی ناچاری و خالی بودن چنته مهارتی ورزشکار فنون انتخاب و اجرا نشوند بلکه با توجه به شرایط رقابت و اقتضای زمان مهارت انتخاب واجرا شود.
  • ماهرانه باشد : در تعریف مهارت داریم که عملکرد حرکتی ایی است که با کمترین صرف انرژی و بیشتری میزان دسترسی به هدف همراه است.
  • متنوع باشد : اگر شرط اول تامین شود این شرط نیز بدیهی خواهد بود.

 مثمر ثمر باشد : یعنی به کسب امتیاز منجر شود. این مقوله بحث انگیزی است زیرا امروزه عمدا یا سهوا به عملکردهایی امتیازمی دهند که شاید سایرشروط را نداشته باشد درحالیکه امتیاز بدوا شرط زیبایی نیست بلکه نشانه تایید زیبایی اجرا ، از طرف اهل فن است. مثمر ثمر بودن به نظر نگارنده  یعنی : با فرض اینکه مهارت را از نظر فرایند اجرا و نتیجه اجرا می توان ارزیابی کرد مهارتی زیباست که هم فرایند کاملی داشته باشد وهم به نتیجه برسد یعنی حریف را درخاک یا روی پل قرار دهد یا زمینه آن را فراهم کند.

کاوه خسروی زاد : کارشناس ارشد تربیت بدنی



 
 
 
نویسنده : عباس خسروی زاد - ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ آذر ۱۳۸۸
 

آری کشتی درگذشته زیبا تربود


پاسخی به مقاله مفصل شماره 23 مجله دنیای کشتی صفحه 86 تحت عنوان:

« نقدی بربحثی که دارد به جایگاه کشتی آسیب می زند »

اولین باراین دلنوشته را ازطریق اینترنت وگویا درروزنامه ایران دیدم وخواندم وبرای باردوم یا سوم درمجله وزین دنیای کشتی (که نمی دانم تاکجا طاقت مقابله با نیش کشیهای فدراسیون فخیمه را داشته باشد) مزین شده به عکسهای زیبای دبیروحیدری ، بازهم باولع خاص خودم آن رابلعیدم وبه توصیه نویسنده ازروی سطرها هم نپریدم وچون تند خوانی بلد نیستم شاید یکی دوساعت وقت گذاشتم (چراکه برای چک بعضی ازمطالب مجبوربودم به آرشیو خودم هم مراجعه کنم , گرچه درکارهای ایشان مراجعه به بایگانی های مختلف فقط وقت تلف کردن است واوخود یک بایگانی زنده ومتحرک است) حتی غلطهای تایپی آنراهم گرفتم.

به خواننده محترم توصیه می کنم ابتدااصل مقاله ایشان را تحت عنوان             درمجله شماره    دنیای کشتی مطالعه فرماید

برای اینکه به زعم خودم دقیق تروکاملتروارد بحث شوم(بخصوص ازمنظرزیبایی شناختی ازدیدگاه حرکتی) نوشته رانشان پسرم که تزپایان نامه کارشناسی ارشدش درتربیت بدنی راباگرایش یادگیری حرکتی وبیومکانیک به پایان رسانیده ، دادم ونظرش را جویا شدم وهمچنین ازتخصص دخترم که فارغ التحصیل جامعه شناسی ازدانشگاه تهران می باشد هم استفاده کردم(بخصوص دربحث نگاه نوستالوژیک به گذشته که آیا خاص ما شرقیان است یاعمومیت دارد اما باغلظت های متفاوت).

اینطوربه نظرمیرسد که دوگونه می توان وارد بحث شد. یکی اینکه خط به خط ویا پاراگراف به پاراگراف ویاتیتربه تیترعمل کنیم ویکی اینکه روح مطلب موردبحث ایشان رادرک کنیم وبه تناسب درک خودمان ابرازنظرکنیم. بنده به شخصه تفکیک بین این دوشیوه رابسیارمشکل ونتیجه حاصله رابی روح ارزیابی می کنم لذامی کوشم بابضاعت اندکم که بی شباهت به ران ملخی پیش سلیمان بردن نیست مطالبی را قلمی کنم.

اولاباید به نویسنده دستمریزاد گفت که دراین وانفسا حقا وانصافا به مدد پهلوانان وپهلوانی آمده, جوانی وسرمایه خودرابه رایگان صرف وخرج راهی میکند که حداقل هیچ بازگشت اقتصادی ویا مادی را نمی توان برای آن متصوربود. بی شک دراین مورد خاص اوانسانی عاشق ودلسوخته وفراترازاین واژگان ، «نفسی شیداست».

ثانیاهیچ ارگان ویانهادخاصی دراین سرمایه گذاری به اومددنخواهدرساند,چراکه دغدغه امروزاو (به تاراج رفتن بخشی عظیم ازفرهنگ غنی این ملت بزرگ)باهیچ نهادویاتشکیلاتی سنخیت ندارد, وعجبا!!

اگرما ایرانیان افسوس گذشته را می خوریم(وبه شدت نوستالوژیک هستیم) بدین سبب است که گذشته پرافتخاری داشته ایم. تمدن های بزرگی را پایه گذاشته ایم وسرزمین های بیشماری ضمیمه نقشه جغرافیایی ایران بزرگ بوده است, زمانی فلات ایران با خودنقشه ایران یکی بوده است. به تناسب همین بزرگی، مورد حسادتها وهجمه های مختلفی هم قرارگرفته ایم. گمان می کنم شمای خواننده هم با بنده هم عقیده هستید که سنگرگرفتن پشت گذشته های دوراگراین سنگربوعلی سینا باشد افتخاراست ولی اگرحمله بیرحمانه نادربه دهلی باشد بی شک چندان افتخاری ندارد.

اما چرا ماایرانیان که معتقدیم ملتی هوشمندهستیم وخودرامخترع شطرنج وچوگان میدانیم به کشتی که ورزشی صرفا فیزیکی وخشن به نظرمیرسد پرداختیم؟ وآنرا درمقام ورزش اول خودقراردادیم وبخشی مهم ازفرهنگ وفولکلورمان کشتی وکشتی گیری شد؟ شاید نیازباشد کمی به عقب برگردیم.

اولین تذکره نویسی که به سیاق امروزاحوال هرطایفه ویاهرصنفی راجمع آوری کرده است شاید «حسین کاشفی سبزواری» باشد که درفتوت نامه خود احوال صنوف مختلف زمانه خودرابا تمام آداب وسنن ویژه آنان برای مابه یادگارگذاشته است.(مطالعه این کتاب رابه تمام کسانی که خدای نکرده تحت تاثیرتجدد غرب قرارگرفته اندتوصیه میکنم) آن مرحوم درفصل سوم یابه قول خودش(فصل سیّم)درشرح اهل زور از معرکه گیران گوید « وایشان هشت طایفه اند: کشتی گیران , سنگ گیران , ناوه کشان , سله کشان , حمالان , مغیرگیران , رسن بازان و زورگران».

درقسمت اول دربیان کشتی گیران عنوان میکند: بدان که کشتی گرفتن هنری است مقبول و پسندیده ملوک وسلاطین , وهرکه بدین کارمشغول می باشد اغلب آن است که به پاکی وراستی می گذراند.

اگرپرسند که این هنرازکه مانده؟ بگوی ازاولاد یعقوب پیغمبر(ع) که حضرت یعقوب(ع) این علم را می دانست وفرزندان خود را تعلیم می داد ومی گفت بدانید که این علم شما را به جهت دفع دشمن به کارآید و گفته اند آدم (ع) ازجمله 440هنرکه می دانست یکی این (کشتی گرفتن) بود ؛ ودرنقل آمده است که حضرت رسول (ص) با ابوجهل کشتی گرفتی . اما نقل صحیح هست که سید الشهداء حمزه باکافران جنگ کردی , اکثررا به "صنعت کشتی" گرفتی ودیگرنقل است شه زادگان امام حسن (ع) وامام حسین (ع) با یکدیگر کشتی گرفتند ورسول خدا (ص) میان ایشان قایم(داور) شد و...

حاصل سخن آن است که این فن رابه انبیاء واولیاء نسبت می دهند واگردر«صورت» نبوده البته در معنی مقصود ثابت است.

کاشفی درادامه درمعرفی صنعت وهنرکشتی ادامه میدهد:  

اگرپرسندکه معنی کشتی چیست؟ بگوی آن که آدمی تبدیل اخلاق کند وحقیقت این سخن آن است که پیوسته میان صفات حمیده واخلاق ذمیمه , کشتی واقع است. یعنی هریک می خواهند که ضد خودرا دفع کنند؛ بلکه چون به حقیقت بنگری توحید وشرک , کرم وبخل , تقوی و فسق , یقین وشک , صلاح وفساد, حسن و قبح , تواضع وتکبر, حب وبغض , حیا و وقاحت ومانند این همیشه درکشتی است. که مدد صفات پسندیده باشد تا به قوت ریاضت , خوی های بد را زیرکند.

اگرپرسند که اصل درکشتی گرفتن چه چیز است ؟ بگوی علم این صنعت.(فن)

اگرپرسند که قوت چگونه است ؟ بگوی قوت اعتبار ندارد به واسطه آن که حیوانات باشند که ایشان را قوت بسیارباشد وچون دانش ندارند هیچ حرمت ندارند.

اگرپرسندکه علم با قوت چگونه است؟ بگوی درغایت نیکویی , به واسطه آن که بزرگان گفته اند قوت بی دانش چون پادشاه بی عدل است ودانش بی قوت چون پادشاه عادل وبی لشکر؛ وچون دانش وقوت یار باشند با یکدیگر, کارها به مراد گردد.

اگرپرسندکه کشتی گیری علم است یا عمل بگوی علمی است مقترن به عمل ؛ و هرکه چیزی آموزد یُمکن که بدان عمل نکندودراین هنرتاعلم نبودعمل نمی توان کرد؛پس علم وعمل به هم آراسته است.

کاشفی سبزواری درخصوص آداب«استادان کشتی» «استادکامل» «آداب شاگردان کشتی» و«پهلوان تمام» ویژگیهایی را برمی شمارد که بی نظیراست واهمیت ویژه آن,زمانی آشکارمیشود که بدانی این کتاب ششصد سال پیش نوشته شده واینها میراث فرهنگی «تربیت بدنی» وورزش اول ما ایرانیان است.

بنده درمقالات تطبیقی مختلف چاپ شده درمجله وزین کشتی به تحلیل آن وتطبیق آن با علم روز ورزش وتربیت بدنی تاآنجا که درتوانم بوده پرداخته ام , که خواننده کنجکاوراحوالت به آن مجلات وزین میدهم.

پرواضح است ملتی که چنین پیشینه ای درکشتی داردوازاین منظربه کشتی می نگردبایدهم احساس نوستالوژیک قوی نسبت به آن داشته باشد.

نگاه ماایرانیان به کشتی درقالب ابیاتی ازشاعری متخلص به « سرباز » شنیدنی است:

چندی  پی  درس  و بحث  رفتم

دیدم ره  دور و پای  لنگ  است

چنـدی   به   شرابـخانه   رفتـم

دیدم سرطاق وجفت جنگ است

با   خیـل    قلنــدران   نشستــم

دیدم همه حرف چرس وبنگ است

پیر  خردم   به   گوش   گفتا

اینها همه صحبت جفنگ است

بر  خیزو برو  به  زورخانه

آنجا که سخن زمیل و سنگ است

آوازه   نای   و  رنگ   طنبور

کباده  و تخته   شلنگ   است

بازار  متاع   کشتی   آنجاست

جنسش همه حرف قوس لنگ است

آن یک به  دلاوری چو شیر است

این یک به  شناوری  نهنگ است

گردیدن  ببر گرد  پیل   است

غریدن  شیر با  پلنگ  است

دربند زبان زنظم «سرباز»

طبال بزن که وقت جنگ است

خمیره وبن مایۀ کشتی فن است این مورد درششصد سال پیش صادق بوده وامروزهم صادق است چنانکه کاشفی هم پاسخ میدهد(اگرپرسندکه اصل درکشتی گرفتن چه چیزاست؟بگوی علم این صنعت)که همان «فن» یا «تکنیک» باشد.

اگرهمین قهرمانان افسانه ای حال حاضریعنی سایتی اف ویافادزائف که به قول شما ستونهای کشتی دنیا هستند, نتوانند فنی اجراکنندودرپی یک مسابقه یک بریک وبه قیدقرعه وباشیریاخط به پیروزی برسندآیا مسابقۀ زیبایی برگزارشده؟ آیا تماشاگران این کشتی به اوج لذت دست یافته اند؟ برعکس, آن چیزی که رسول را رسول کردویا دبیررادبیروحیدری راحیدری ,اجرای تکنیک ناب است وبس.

اساسا خودشما که گاهی اوقات گزارش هم می کنیدآن هنگام که فنی زده نمی شود چه چیزی برای گفتن دارید, کارکردن روی دست ها ویا روی سروگردن و... شد کشتی!؟

البته که قهرمانان گذشته ازهرانگشتشان مثل روغن فن می چکید!(نمی دانم کشتی بزم آوروترکان یادتان هست؟) همین تقوی چراکشتی هایش زیباست ویا حاجی زاده سال 2000؟ تازه همان موحدی که به ما می گویند ساکن ترین کشتی هارامی گرفته ونتیجه گرای محض بوده است, بسیارزیباترازامروزمبارزه میکرد.

ضمن آنکه قیاس قهرمان سال 1948با قهرمان سال 2008قیاس مع الفارغ است. وقیاس یک ورزش رکوردی مثل دوومیدانی ویا وزنه برداری با کشتی که یک ورزش بازوپیچیده همراه باتفکروغیرقابل پیش بینی بودن حرکات حریف مقابل است , بازهم قیاس مع الفارغ است وازاساس اشتباه!!

رسول خادم قهرمان اسطوره ای ایرانیان درخصوص اسطوره وجایگاه اساطیربحث بسیارمفصلی رادرچندین شماره مجله کشتی به تحریرکشید که خواننده کنجکاوراحوالت به آن نوشته میدهم اما نویسندگانی چون شما که باکشتی عجین شده اند بهترمیدانندنونهالی که به ورزش کشتی روی می آوردتمام آمال وآرزوهای خودش را درآن می بیند که روزی مثل دبیرویا حیدری ویا تقوی وبالاترچون آقا تختی رهروراهی باشد که این بزرگان رفتند وهم ازاین روست که پس ازقهرمانی حاجی زاده به یکباره باشگاههای کشتی شمال بااستقبال وحشتناک نونهالان علاقمند به کشتی مواجه می شوند ویا تکواندوپس ازساعی رشد سرسام آوری می کند.

درتوانایی های انسانها شکی نیست واینکه برخی افراد توانایی واستعدادبیشتری درحرکات فیزیکی نسبت به بعضی افراددارند جای بحث ندارد کما اینکه دردوومیدانی ورزشی داریم به نام دهگانه که دربرخی اوقات رکوردهای اکثررشته های قهرمانان دهگانه با انفرادی های همان رشته ها چندان تفاوتی ندارد.

اگراشتباه نکنم یارگین دریکی ازمسابقات هم قهرمان100کیلوشدوهم قهرمان130کیلورا برد و قهرمان قهرمانان شد. والبته با نظرشما درخصوص ظرف زمانی موافقت کامل دارم.

درخصوص کشتی معروف اکبرخراسانی ویزدی بزرگ بنده به یک ضرب المثل ساعره متوسل می شوم آنجا که می گوید: (شرف المکان باالمکین) به عبارت دیگراین انسانها هستند که به مقام ها ومنصب ها بزرگی وشرافت می بخشند ونه برعکس. اگرسایتی اف ویا بلاگازوف حتی ده دقیقه کشتی بگیرندوفنی اجرا نکنند ازیک منظربازهم کشتی هایشان زیبا خواهد بود وآن اینست که اووحریفش اوج قدرت انسانی درآن وزن هستند ونا گفته پیداست که اگراندکی نسبت به هم برتری داشته باشندفنی رابه نمایش خواهندگذاشت وتمام. هم از این روست که اینگونه کشتی ها زیبایی خاص خودش راداراست,البته برای جماعت کشتی فهم وکشتی شناس.

(البته اگرگزارشگری کشتی فهم همان کشتی ساکن را گزارش کند برای عامه مردم هم جذابیت خواهدداشت)

دراین خصوص داستان کشتی حاج محمد صادق بلورفروش وپهلوان حسن قمی به داوری پهلوان اکبرجگرکی شنیدنی است. اگر اشتباه نکنم گویا این کشتی درمحل سیرک بزرگ خیابان فردوسی انجام شده است وکشتی پس ازشاید ساعتها بدون نتیجه وبدون اینکه حتی زانوی یکی ازپهلوانان به زمین بخورد به پایان میرسد وپهلوان اکبرجگرکی که به دلیل کهولت سن نشسته بریک چارپایه این کشتی راقضاوت میکرده درانتها دست هردوپهلوان را می گیرد وپس ازتحسین هردومیگوید چیزی ازهم سرنیستید ولی سرمچ های محمد صادق قوی تراست. خدای من !! همین اظهارنظربازوبند را به حاج محمد صادق میرساند وتمام!! می توانم نشئه تماشای این نبرد جانانه را با تمام وجود حس کنم .

ازآنجاکه استثنا قاعده نمی شودنظرات افراطی افرادی نظیروسترگرن حتی اگرسه طلای المپیک داشته باشدچندان اثرگذارنیست , بخصوص که آن قهرمان مربوط به سالهای کودکی المپیک ها باشد. انتقاد بزرگانی نظیرموحدوحبیبی بیشتربه قانون بازدارنده کشتی برمیگرددکه باعث پرورش قهرمانانی محافظه کار ونتیجه گرای صرف می شود نه ذات کشتی وقهرمانان مهاجم. ضمن اینکه قهرمانانی که ازاندک بینشی برخوردارندهرگزنسل آینده خودراتحقیرنمی کنند دراین خصوص نظرموحد بزرگ درباره علی حیدری در جام جهانی 2002ویا درخصوص تقوی قابل توجه است.

شما بهترازبنده میدانیدکه سلیقه مردم ویابهتراست گفته شود تماشاگررامی توان سروشکل داد. اگر اینگونه نبوددانش بازاریابی وتبلیغات اینهمه گسترش پیدانمی کرد.ورزش«جنگ زمان صلح»است خاصه در کشورهایی که ثبات اجتماعی وسیاسی نمودبیشتری دارد ومردم ازسرانه درآمد بیشتری برخوردارند گسترش سرگرمی بخصوص ورزش بیشتربه چشم می خورد. حتی درایران60یا70سال پیش یا حتی پیشترازآن تنها ورزشی که رواج کامل داشت ورزش زورخانه ای بود اما چرااین ورزش تنها درشهرها رواج داشت شاید یکی ازدلایلش این باشد که خرده بورژواها, بازاریان وعمله جات دولتی خسته ازکارروزانه نیازبه سرگرمی وتنوع داشت وازآنجاکه ورزش باستانی عناصرخاص موافق با ذائقه ایرانی نظیرشعر, موسیقی وحالات حماسی رایک جا درخودداشت مورداقبال عامه مردمی قرارگرفت که دستشان به دهانشان میرسیدومی توانستند دخل سردم مرشد را جفت وجورکنند.

اگرامروزفوتبال مورداقبال عامه قرارگرفته فقط وفقط به دلیل انعکاس فراوان خودوحاشیه اش می باشد ولاغیر, هندوستان رانگاه کنیدورزش اولشان کریکت است مثل بدمینتون دراندونزی وهاکی درپاکستان ویا بکس درایالات متحده.

لذا این تبلیغات وتکراراست که به مامی گویدزیبایی چیست وزیبا کیست. بنده وشماهرگزدریبل های پله رابایکدست ویکپای حبیبی ویا دریبل های مارادونا رابا زیرهای سرازتوی فره وشی ویا پاعوض کردن های زیدان یا رونالدینهو را با زیرهای ازبغل طلایی ویا فیتیله پیچ های مرحوم سید عباسی را با چرخش های ناگهانی وحید شمسایی خودمان قابل قیاس نمی دانیم. گرچه لذت بردن ازاین نوع حرکات نسبی است. درعین حال بنده با بخشی ازنظرشما موافق هستم که تهاجم همه زیبایی نیست ولی کشتی تهاجمی لذت بخش ترین کشتی هاست.

آنچه را که جنابعالی تحولات ادواری نام گذاشته اید بدون شک جاری وساریست. اما گفته قهرمانان قدیمی هم سندیت دارد. اولا آبگوشت یکی ازکامل ترین غذاها ازنظرپروتئین ولیپید گیاهی وحیوانیست که سازنده زیر بنای عضلات می باشد. نبات هم ظاهرا به دلیل نوع خاص کریستالیزه شدن جذب سریع و موثرتری نسبت به دیگرقندهای موجود دارد. یکی دیگراز قهرمانان ادوارگذشته بیان میکردکه ما قبل از تمرین بستنی وبعداز تمرین جیگر(جگر) نوش جان می کردیم وقهرمان هم می شدیم. بستنی اکبرمشدی یا سنتی که خودشما میدانید شامل شیر, شکر, خامه, زعفران, پسته, ودیگرمخلفات بود به جرات میتوان گفت که هزینه یک تمرین سنگین ازنظرکالری راتامین می کرد می ماند ترمیم بخش تخریب شده عضلانی وتامین ویتامین های مورد نیازپس ازتمرین که دوای دردش چند سیخ جگربود ویا یک کاسه سیرابی والبته مختصری معجون ویا آب میوه. وشما میدانید که همان کشتی گیرآبگوشتی ویا چایی نبات خور، سکوهای قهرمانی المپیک را هم فتح کردند.

باورم نمی شود که شما تکنیکی بودن قهرمانانی  نظیرگیوه چی , سرداری , محمدخادم , تختی بزرگ , امامعلی حبیبی , حمید توکل , پذیرایی , یعقوبی , سیف پور, موحد بزرگ , جوادی  وده ها قهرمان دیگررا منکرشوید. اما اینکه چرا قهرمان تحویل نداده اند دلایل دیگری دارد. کما اینکه شومیلین , کارلین , یومین , زیگر, اندیف , مدوید , والا ماشاالله قهرمان دنیا نیز شاگرد تحویل نداده اند.

اما انتظارازشما ؛ که به جرات می توانم بگویم کشتی رسانه ای درحال حاضرمدیون تلاشهای دوسه نفراست وحتما یکی ازآن سه نفرشما هستید, بیش ازاینهاست. توپ را به زمین پیشکسوتان , این صف شکنان عرصه کسب آبرووحیثیت برای ورزش ایران آن هم با دست خالی , نیندازید. جناب موحد خودشان بهتروکامل ترازامثال بنده توانایی دفاع ازاتهاماتی که به ایشان وارد کرده اید را دارند. امثال شما بایستی درهرفرصتی همچون فیل رانان هندی چکشی برفرق فیلا نشینان بزنید تا بیش ازاین با وضع قوانین نامتعارف کشتی را منزوی نکنند, آنچنان که مرحوم استادامیرحمیدی ومرحوم استاد لطیف درهرفرصتی باچکش استدلالات علمی , تجربی ومتقن خودگیجگاه فیلانشینان را نوازش میدادند, خدایشان رحمت کند.

اما بنده دروبلاگ شخصی خودم ( یادداشتهای یک مربی کشتی ) چندین مطلب درارتباط با تغییر قوانین کشتی وطرح برخی نقدها ازدیدگاه کسی که شغل اصلی اش معلمی ورزش دردبیرستان های تهران است ودرکنارآن به امرآموزش کشتی بخصوص کشتی فرنگی می پردازد را داشته ام. برای جلوگیری از اطاله کلام خواننده کنجکاو و باحوصله را حوالت به آن می دهم. اما بطورخلاصه باید عرض کنم روح قوانین جاری درکشتی تطابق کامل با ویژگیهای حداکثری جوامع ازدید گاه تنوع نژادهای انسانی ندارد.

لذا کشتی چه درآزاد وچه درفرنگی اولا برای المپیک که محدودیت های خاص کمّی دارد برنامه  ریزی شده وثانیا تنها افرادی نسبتا خاص ازدیدگاه آنتروپومتری توانایی شرکت درتمرینات وبه تبع آن مسابقات کشتی را دارند , حال آنکه درگذشته چنین نبود. وکشتی قهرمانان متنوعی داشت.

این بحث جای مجادله فراوان دارد , اگرفرصتی باشد و مجالی , بخصوص برای کارشناسان منتقد ومتبحری که اکنون کنار مانده اند.

 


 
 
 
نویسنده : عباس خسروی زاد - ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ آذر ۱۳۸۸
 

به بهانه گرامیداشت یاد وخاطره منوچهرخان لطیف دراولین سالگرد درگذشت این استاد بی بدیل کشتی

آری اینچنین شد استاد؛

دیماه یادآورحوادث تلخی دربین اهالی کشتی می باشد که اولین ازدید تقدم روزهای ماه،ونزدیک ترین آنها ، حادثه درگذشت یکی ازسردمداران وبهتراست بگوییم ازمعدود و یا دوسه بنیانگذارکشتی نویسی وتحلیل گری کشتی درایران مرحوم منوچهرخان لطیف است. به رسم موجود یادی می کنیم ازآن استاد راحل وگرامی میداریم خاطره اوراکه شجاعت وصداقت ازصفات بارزش بود.

اگریادتان بود وباران گرفت                     دعایی به حال بیابان کنید

            شاید بهترباشدگزارشی ازآنچه که دراین یک سال براهالی کشتی گذشته است را برایش بازگوکنیم ، چراکه اگراومنتظر خبری باشد پس ازفاتحه ای که به روحش می فرستیم ، حتما ویقینا بیصبرانه منتظراخبارکشتی واحوال کشتی گیران است.

لطیف عزیز ؛ توکه رفتی همه دربهت فرورفتیم گرچه مرگ تکرارشدنی ترین حادثه ودرعین حال باورنکردنی ترین است. دوستان در عزایت سنگ تمام گذاشتند ، تقریبا همه آمده بودند ، اندوهگین وسردرگریبان. والبته برخی همچنان برطبل بی معرفتی کوفتند.

استادعزیز؛ توکه رفتی بازهم رده سنی نونهالان همچنان حذف شده باقی مانداگرچه سایتی اف وسوریان درخاطراتشان گفتند که کشتی رااز7یا8 سالگی شروع کردند. بودجه نونهالان که درزمان گذشته صرف این رده میشد معلوم نشد صرف وخرج کدام سفربی حاصل ومسافربی سوغات شد. لابد بیخود نبود که بعدا گفتند کفگیرکشتی به ته دیگ خورده است.

استادعزیز ؛ توکه رفتی همچنان قهرمانان گذشته که بافدراسیون همکاری می کردندازفدراسیون رانده شدندوکمیته استعدادیابی استاد مسلم کشتی رااز دست داد، کمیته ای که امید بسیاری به آن بسته شده بود وانتظارمیرفت با وجود بزرگی همچون منصورخان سرآغاز طرحی نووحرکتی بدیع در کشف وهدایت استعدادهای درخشان کشتی باشد بدون برنامه وابتر رها شد. گرچه کمیته داوری گمشده و مرید خود را یافت!!.

استادعزیز ؛ توکه رفتی بزرگانی که با سخیف ترین نسبت ها رانده شده بودند دوباره به همکاری با فدراسیون دعوت شدند وعجب اینکه با پای سرآمدند وبه گرمی دست فدراسیون نشینان را فشردند همان هایی که تا چندی پیش سایه هم را باتیرمی زدند این بارمنافع مشترک نخ تسبیح وجودشان شد وکنارهم جاخوش کردند.

استادعزیز ؛ توکه رفتی لیگ کشتی بازهم بازیرپاگذاشتن قوانین موجود ونقض آئین نامه به راه خودش ادامه داد والبته توجیهی که به کار گرفته میشد این بود که سفره ای پهن شده وما نمی بایست به خاطریکی دوتخلف کوچک مثل آوردن کشتی گیر خارجی برای یک تیم خاص وتنها یک کشتی خاص باعث قطع نان کشتی گیران و صد البته چسبیده ها شویم.

استاد عزیز؛ توکه رفتی تولید مارکوپولو، اداره سیستم بدنسازی کشتی ازراه دور وتغذیه ی علمی!! تیم های ملی همچنان ادامه داشت و دارد برای همین مراد محمدی مقام المپیکی خود را ازدست داد و در کشتی با بازنده چند ماه پیش خود نای حرکت نداشت.

استادعزیز؛ توکه رفتی برای اولین باردرسالن دوازه هزارنفری آزادی تیم کشتی ایران باخت ، نه به روس!! نه به گرجستان!! نه به ایالات متحده!! نه به... بلکه به آذربایجان!! ودرمسابقات جام جهانی!! تازه آقایان باد به غبغب انداختند وگفتند روسیه را با جامبولات تدیف شکست دادیم و منظورشان تیم روسیه بود ، البته تیم چهارم یا حتی پنجم روسیه را.

استاد عزیز ؛ توکه رفتی تلنگرهایت به خفتگان هم رفت و دوپینگ بیداد کرد ومیکند.حتی نوجوانان هم دیگرمیدانند تستسترون ، آمفتامین ، ناندرلون ویا خانواده محرک ها چیست ، کجاست ، چقدر وچه وقت باید مصرف کرد . چه خوب شد نونهالان را حذف کردند وشاید تنها منفعت این حذف همین یک قلم باشد. البته دکترطاهری درپوست خود نمی گنجد برای همین کنار فردین روی سکوی دوم قهرمانی جهان به شادی گشوده بود دهان!!.

استاد عزیز؛ توکه رفتی مقام های خود درنوجوانان آزاد وفرنگی و جوانان آزاد را ازدست دادیم وحتی درمواردی زیردست هندیان کریکت باز قرارگرفتیم والبته شادی هم کردیم. بعضی وقت ها هم اگربرادران عراقی به دادمان نمی رسیدند قافیه راباخته بودیم.

استاد عزیز ؛ توکه رفتی مقام شامخ سوم!! دنیا را در کشتی آزاد به دست آوردیم. البته درنبود بسیاری ازقهرمانان دنیا وبا میانگین سنی بالا ودرسال بعد ازالمپیک وصد البته مزایای جدول جدید. دراین میان زحمت بی حد کشتی گیران وکادرفنی به هیچوجه کتمان کردنی نیست، آنها ازموقعیت بدست آمده بیشترین بهره را بردند ، اما کشتی ایران بلقوه حقش بالاتراست وبالاتر، اگرکاربه دست اهلش باشد.

اما نادرترین اتفاق پس ازتو نایب قهرمانی تیم فرنگی بود، گرچه ابروبادومه وخورشید وسال بعد ازالمپیک ونبودقهرمانان بسیاروجدول جدید درکار بودند اما بازهم به هیچوجه زحمت کادرفنی ومرارت کشتی گیران را نمی توان نادیده گرفت وبی انصافیست. گرچه اگرمهدی محمدی درباکوبه آن اشغالگربی هویت نمی خورد ، هم خودش صاحب مدال شده بود وهم این افتخاربسیارزودترنصیب کسی غیراز محمد بنای خوش شانس شده بود.

استادعزیزتورفتی بدون آنکه دانش وتجربیاتت جایی ثبت باشد تا جوانان عرصه کشتی نویسی بدانند توکه بودی وچه کردی تامجبورنباشندراه به سختی رفته ی تو را دوباره  بروند .


 
 
خاطره ای از او
نویسنده : عباس خسروی زاد - ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ آذر ۱۳۸۸
 

خاطره ای ازاو...

(به بهانه پنجمین سالگرد درگذشت استاد پروفسورامیرحمیدی که « استادکامل » بود)

سال 76 بود که یک دوره کلاس مربیگری توسط هیئت کشتی کرج دائرگردید وباتوجه به اینکه بنده هم تمایل به شرکت داشتم وقت را تلف نکنم با معرفینامه هیئت کشتی تهران خودم را به کرج ومحل تشکیل این دوره رساندم. یکماه تمام طول کشید واز 8صبح تا6عصرمشغول فراگیری علوم مختلف بودیم ، بایداذعان کنم الحق والانصاف کلاس پرباری بود، ودوستان بیشماری هم یافتیم.

 درانتهاتقریباهمه قبول شدند بجزبنده که درماده درسی حقوق ورزشی نمره 8 گرفتم. راستش برای خودم هم باورنکردنی بود. (بعدهامتوجه شدم سوالها لورفته بود!!) بهرحال سرافکنده ودمق مدتی گذشت ومسئولین کلاس مراحوالت به کلاس بعدی دادند که مشخص نبود کی وکجا دائرخواهد گردید. بنده راه چاره رادراین دیدم که عرض شکایت به محضرمرحوم استادامیرحمیدی که درآن تاریخ مسئول انستیتو کشتی بودند ببرم. لذاخودم رابه محل کارایشان رساندم. وپس ازهماهنگی باجوانی خوش برخورد که گویامسئول دفترایشان بود، دق الباب کرده واجازه ورود خواستم.

ایشان درحالی که درکناره ضلع جنوبی یک میزچوبی بزرگ نشسته ومشغول رتق وفتق اموربودند ، جواب سلام مرا به گرمی دادند وازعلت مراجعه ام پرسیدند. عرض کردم معلم هستم، وخواستم بقیه ماجراراشرح دهم که ایشان ازجای خود برخواسته تا ورودی اتاق به استقبالم آمدند و بنده رادرآغوش پرمهرخود گرفتند وفرمودند معلمها به گردن جامعه حق فراوانی دارند وبسیار تعریف ازمقام معلم ، مراکنارخودشان نشاندند. وفرمودند اگربخواهی زود ترامتحان بدهی باید شما را به یکی ازاساتید معرفی کنم.

عرض کردم کتاب یاجزوه ای دراختیارما نگذاشتندچگونه آماده شوم، فرمودندجزوه ای دراختیار دارم اما درکتابخانه منزلم می باشد، آدرس دادند، انتهای یوسف آبادگمانم خیابان هفتادوپنجم و... روزبعد با پای دل خودم رابه میعادگاه رساندم وجزوه ای شصت هفتادصفحه ای که با ماشین دستی تایپ شده بود وعلاوه براغلاط تایپی شیرازه خوبی هم نداشت راتحویل گرفتم.

ازآنجا که حروفچینی با کامپیوترراتازه فراگرفته بودم جزوه را دوباره حروفچینی کردم وسه نسخه ازآن راصحافی نمودم وپس ازحدود بیست روزبه استاد مراجعه کرده دونسخه ویک فلاپی تحویل ایشان دادم ، ایشان بسیارتشکرفرمودند.

توضیحاً عرض می شود : دراینجا هرکسی ممکن بود فکر کند به پاس این خدمت ، استاد مرا جهت امتحان معرفی نخواهندکرد، گرچه بنده تمامی متن جزوه را به دلیل حروفچینی و غلط گیری چندین بار مرور و حفظ کرده بودم و برای هر امتحانی آماده بودم اما فکری بود که از ذهنم گذشت.

(جان کلام اینجاست) ایشان بنده راطی یک نامه مهروموم شده به جناب چلبی معرفی فرمودند. ومن به دفتروکالت ایشان نزدیک میدان تجریش رفتم ویک نسخه صحافی شده را نیزبه ایشان دادم (بعدا متوجه شدم که اصل جزوه هم نوشته ایشان است)جناب چلبی هم بدون کوچکترین اغماضی امتحان سختی ازبنده بعمل آوردند به طوری که با آنهمه مطالعه نمره بالاترازشانزده نصیبم نشد. اوراق امتحانی بنده را مهر و موم شده تحویلم دادند که تحویل استاد بدهم وچنین کردم. دفترچه مربیگری بنده یک سال دیرترازبقیه صادرشد.

اما حلاوت این درستکاری ودرسی که ازجناب استاد وحتی استاد چلبی آموختم ، ترش وشیرین های یک سال رفت وآمد را به کامم شیرین ترازعسل نمود. خدایش رحمت کند وراهش مستدام باد

 

 

           


 
 
آقا غلام
نویسنده : عباس خسروی زاد - ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸۸
 

آقا غلام  ,  از متن تا حاشیه راهی نیست !!

 

خبرنگاری ازجامبولات تدیف مربی کاردان ومغرورروس پرسید: نظرت راجع به یوری شاه مراداف مربی اسطوره ای شوروی سابق وروسیه کنونی چیست ؟

 

تدیف پاسخ داده بود: اوبرای کشتی شوروی زحمات فراوانی کشیده , ولی من پرافتخارترین مربی روسیه هستم.

 

همان خبرنگارازتدیف سوال میکند: چراقبل ازالمپیک ودرزمان انتخاب اعضای تیم ملی کشتی روسیه جهت شرکت درمسابقات کشتی المپیک پکن , بسیک کودوخوف را بدون انتخابی گزینش کردی وبه قول ما ایرانیها اورا لای زرورق پیچیدی ؟ واو با صلابت کامل وبدون ذره ای مسامحه واین پا , اون پا کردن گفت من متخصص هستم واین تشخیص من بود.

بنده کاری به کارکودوخوف وسرانجامش درالمپیک وهمچنین تدیف با آن اقتدار بی حد و مرزش ندارم. اما ازپهلوان غلامرضا محمدی که بدون بروبرگرد ازافتخارات ورزش این مملکت است سوال میکنم چرا شمشیرهای آخته ای نظیرمحمدیان , نجاتیان , آذرشکیب باید درنیام بمانند. چه زمانی ودرکجا باید آبدیده شوند. اینهمه جمعیت مشتاق را کی وکجا بایستی پیرامون خود تجربه کنند, اساسا اگربا این جوانها می باختی آیا امروز فشارکمتری رااحساس نمی کردی؟ چرا جلوی فشاری که ازشما به هرقیمتی قهرمانی می خواست نایستادی؟ مگرمربی اولتان نفرمود که نتیجه برای ما مهم نیست؟

 

آقا غلام نمی دانم روزنامه ها, سایت های خبری ویا مجلاتی که از کشتی می نویسند را این روزها مطالعه میکنیدیا شما هم مثل جناب یزدانی خرم تحمل نظرات مخالف ویا حتی موافق را ندارید ولذا صورت مسئله را پاک کرده واصولا روزنامه نمی خوانید؟  

 

آقا غلام حالا که علی رغم میل باطنی بخش اعظم جامعه کشتی سمت پرافتخار سرمربیگری کشتی آزاد ایران را دراین فدراسیون فخیمه پذیرفته ای , خانواده کشتی به حرمت گوشهای شکسته ودستان پینه بسته وویترین نسبتا پروپیمان افتخاراتت تمام قد پشت سرت ایستاده اند. نگاه کن به دبیربزرگ که دلشکسته است اما دست ازحمایت ازشما برنمی دارد , نگاه کن به حیدری بزرگ که بغض درگلوچون کوه پست سرت ایستاده است. نگاه کن به محمد طلایی , امیرتوکلیان وآبروی قهرمانی وکشتی , بزرگی چون ابراهیم خان جوادی که همگی کوچکترین قصوری را متوجه شما نمی دانند.

 

اما!! ومی ماند یک امای بزرگ وآن کمترین انتظاریست که این جامعه پرافتخار که بسیاری سعی می کنند آن را ندیده بگیرند, ازشما دارد. شمایی که نماینده این صنف افتخارآفرین هستید. شمایی که هنوزبغض فروخورده ناشی ازناکامی ات درجهانی تهران گاهی اوقات سد راه گلویمان می شود.

 

وآن این است که شجاع باشید, برسراصول خود که همانا کشتی باشد باهیچ تنابنده ای معامله نکنید. بر سرمصالح کشتی باهیچ دیرآمده وزود رونده ای مصالحه نکنید. آنها خاشاک ورزش اند وشما وامثال شما ریگ ته جوی وماندگار , آنها چسبیده ورزش اند وشما چکیده کشتی. آنها حاشیه ورزش اند وشما متن , به قول شادروان قیصرامین پورکه گویی برای شما قهرمانان کشتی سروده است :

 

« ای متن چه زود به حاشیه رانده شدی»

 

 جامعه کشتی برعکس آنچه که تبلیغ میکنند بسیارهوشیاروبیداراست. نگاه کن!! ازقهرمانانی که برای دل مردم کشتی نگرفتند نامی جزدرآرشیوها باقی نمانده. بایگانی زنده تاریخ کشتی روی سکوها شکل می گیرد,آنجا که طالقانی می نشست وآنجا که دبیر نشست, چه درکرمانشاه وچه درآزادی وآنجاست که نقل پهلوانی ها سینه به سینه رد وبدل می شود.

 

حال که تصمیم گرفته ای سنگ زیرین آسیا باشی امید که ازاین آزمون سربلند خارج شوی که گفته اند ازاوج عزت تا حضیض ذلت تنها یک تصمیم بحق ویا ناحق فاصله است.

 


 
 
این قهرمانی تنها به درد ویترین فدراسیون کشتی می خورد
نویسنده : عباس خسروی زاد - ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸۸
 

درخبرها بود تیم کشتی فرنگی بزرگسالان ایران درشهرپاتایای تایلندبربام قاره کهن ایستاد.

 دربادی امروبرای خالی نبودن عریضه پس ازشکست های دهشت بارجهانی والمپیک شایداین قهرمانی برای فدراسیون نشینان خوشآیند بنظربرسد.

 

اما برای کسانی که دستی برآتش کشتی وبخصوص کشتی فرنگی دارند , مسئله بهیچوجه اینگونه نیست. قهرمانی درسال بعدازالمپیک ودرشرایطی که همه تیم ها دگرگون ودرمواردی جوان شده اند باستثنای تیم ایران که با بهترین های حال حاضرخودوارداین مسابقات شده, آنگونه که اولیای تیم ایران اظهارشادمانی وشعف میکردند,چندان باعث افتخارنیست, چراکه تیم ایران درسال قبل ازالمپیک(2007)یعنی سالی که تیمها برای کسب سهمیه به جی جوآمده بودند ودرآن شرایط سخت هم به قهرمانی رسیده بود.

 

شایدبه همین دلیل محمدبنا آنگونه که بایدوشایدبااین قهرمانی کنارنیامدوآن راکارخارق العاده ای ندانست وازکنارآن گذشت وبلافاصله خودرا مهیای اردوی بعدی وبرنامه بعدی نشان داد.

 

اوازهمه بهترمیداند قهرمانی درمیدانی که درهروزن آن حداکثردوازده نفرشرکت کرده اند برای کشوری مثل ایران حتی با یک آمادگی شصت درصدی وبا تیمی نصفه ونیمه هم انجام شدنی بود.

 

اوازهمه بهترمیداند درآسیا حداکثردوسه کشوردرکورس رقابت تیمی باایران قرارداردند. فقط کافیست بتوانی همه کشتی گیرانت راسکو نشین کنی.

 

اوازهمه بهترمیداند قهرمانی درآسیا بهیچوجه تضمین کننده حتی یک مدال برنزجهانی ویا مقام ششم به بعد تیمی درجهان نیست. لذا خودش راوحتی مخاطبش را گول نمی زند ووعده سرخرمن نمی دهد. حتی اگر این را بهتر ازهمه بداند که اگردرسال 2007 تیم کشتی فرنگی ایران آن بدشانسی مهلک وبرخورد با کشتی گیررژیم اشغال گر قدس را نداشت حتما مقام قهرمانی به ایران عزیزمیرسید.

 

بهتراست سرپرست ناآشنای باکشتی وکناره های تشک آدرس غلط به شنوندگان عزیز!! ندهند, در حال حاضربهترازکسانی که به تایلند رفتند درکشتی فرنگی نداریم. سخنانی ازاین دست که ما جوانگرایی کردیم ویا اینکه کشتی فرنگی حرکتی روبه جلوی خود را آغازکرده نیزازهمین دست سخنان است.

 

قهرمانی ایران درآسیا را به محمدآقای بنا وکادرفنی زحمتکش فرنگی وخانواده کشتی تبریک می گوییم اما یک افسوس باقی می ماند وآن اینکه محمد بنا به خاطراین قهرمانی مجبوربه چینشی درمهره های خود شد که درشرایط عادی شاید اینگونه عمل نمی کرد ویا لااقل چهارسال پیش اینگونه دست به قلع وقمع مهره های آینده دارنمی زد.

 

محمد بنا که روزی گفته بود مورینیوراالگوی مربیگری من است هم به بخش کاریزماتیک شخصیت خودلطمه زد وهم اوتوریته خود را زیرسوال برد. آغوش او روزگاری ماوای کشتی گیران بی پناه وبخصوص شهرستانی های بدون اسپانسربود.

 

افشین بیابانگرد , محمد قضایی وبشین جی وتاریخ کشتی هرگزاین حذف واضافه را فراموش نخواهند کرد.

 

عباس خسروی زاد – معلم ورزش وعضو کانون مربیان کشتی استان تهران

 


 
 
کشتی تهران – شایدوقتی دیگر
نویسنده : عباس خسروی زاد - ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸۸
 

چندیست فریاد وا مصیبتا, وا اسفا وا ویلای دلسوختگان ومربیان سازنده تهرانی صفحات روزنامه ها و مجلات ورزشی بخصوص مجله کشتی وروزنامه روز ورزش رااشغال کرده است. هر کسی ازذن خود یار قضیه شده است.وخلاصه آنقدرآش شورشدکه خان هم فهمید.         

عده ای هیئت تهران رامقصرمیدانند , عده ای تربیت بدنی تهران رامقصرمیدانند, عده ای هم بعضی همکاران خود را رهزنان دل ودین شاگردان مستعد خودقلم داد میکنند.

اما واقعیت این است که برادران عزیز زمانی که خانواده کشتی سرمست ازپیروزیهای بدست آمده درمیادین بین المللی, جهانی والمپیک بود, زمانی که ما مسحورسجایای نیکوی اخلاقی وقدرت بی پایان تختی بزرگ بودیم زمانی که ماحیرت زده , سرعت سرسام آورحبیبی را نظاره گربودیم , زمانی که ما ازهنرنمایی بزرگان کشتی خود به وجد می آمدیم ودرپوست خودنمی گنجیدیم ، اندک اندک  ورزش, حرفه ای شد وجای آن احساس های زیبا را مادیات وپول گرفت.

صنعت لجام گسیخته فوتبال چون سیلی بنیان کن ریشه هرچه احساس خوب درمیدانهای ورزشی بود, راخشکاند. حتی فوتبال هم ازآن طهارت وپاکی که امثال دهداری ها را درخودپرورش داد جدا شد.

برادران عزیزم بی دلیل خودوهمکارانتان رامتهم به کم کاری نکنید.ازمربیان بزرگ تهرانی که دیگر به هردلیل, تشک مقدس کشتی رابوسیده وکفشها وسوت مربیگری راآویخته اند که بگذریم، باورکنید هیچ از توانائیهای ارسلان پیروز,حبیبی,دودانگه,لطیفی,افروزی ,افشار, رضائی,عرب , کم نشده که هیچ امثال جواد,زیارتی,اینانلو,ویس مرادی,لشنی,فراهانی,قادری,نجاریان,خورشیدی, دارستانی,یوردخانی,میرآخوری, باقرزاده و... نیزهیچ چیزکم ازبزرگان یادشده ندارند.

اشکال کارجای دیگراست.

همه عزیزان کشتی های جهانی تهران (1973)رابه خاطرداریدبنده درآن زمان نوجوانی شانزده ساله بودم که ازنعمت تلویزیون هم برخوردارنبودیم, لذا کشتی هاراازپشت شیشه قهوه خانه میدیدیم. قلقله ای بود و ولوله ای. کشتی استادبرزگروآشورعلی اف درالمپیک مونترآل ساعت4 صبح ازرادیوباصدای دلنشین استاد بهمنش مستقیم بخش شد. کشتی های رسول خادم با خاداراتسف با صدای دلنشین آقا صدرالدین نیمه های شب ازرادیوپخش شد و...  ازاین دست خاطرات سوته دلان کشتی فراوان دارند.   حالاچطور!؟

کشتی های مجارستان وکوانگژوی چین راهفت ماه بعدساعت سی دقیقه بامداد بصورت خلاصه و گلچین شده تلویزیون پخش کرد. جوانان گوتمالا سیتی وآسیایی و... بماند ، پیشکش!!

هرروزصبح جمعه لیگ تکواندوبه صورت مستقیم پخش میشود. قبل ازآن لیگ بسکتبال ان بی ای پخش میشود. اخیرا لیگ موتورسواری وگلف خانم ها وتیراندازی با تیروکمان هم پخش مستقیم دارد. راگبی وبیسبال که شاید با اعضای فدراسیون خود بیست نفرهم نشوند مسابقات فوتبال لیگهای لالیگا,کالچو,آلمان,اتریش,سوپرلیگ انگلیس,وهرکوره دهات اروپا که یک ایرانی لژیونر نیمکت نشین آن سامان شده باشد, اخبارش درصدراخبار ورزشی می نشیند.اما علیرضا رضایی نایب قهرمان المپیک بعنوان نماینده تمام ورزشکاران المپیکی دنیابه نیویورک مقرسازمان ملل می رودوانعکاسی محدوددررسانه های خودمان پیدامیکند.

پرتیراژترین روزنامه صبح درسالگرد جهان پهلوان تختی اسطوره همه دوران ورزش ایران

عکسی سیاه وسفیدبه ابعاد5/2در5/3سانتیمتروباتیتری بافونت12به چاپ رسانده بودودرکنارش عکسی رنگی ازیک فوتبالیست که درروزگذشته به علت رفتارناشایست به 15ماه محرومیت محکوم شده بودبه ابعاد 23در15سانتیمتر(یعنی حدود15برابرازدیدمساحت) به چاپ رسانده بود. توخودحدیث مفصل بخوان ازاین مجمل!!

            به اعتقاد بنده ازآن زمانی که بعضی روشنفکرنماهای به ظاهرهنرمنداما سردرآخورنهیلیسم نهاده دست به تخریب چهره های اصیل پهلوانی زدند , توطئه وحرمت شکنی آغازشد. چه آنزمانی که تختی بزرگ رابه استادیوم ها راه ندادندوچه آنزمان که دراستادیوم آزادی بایخ برسردهداری کوبیدند. (برای روشن شدن بیشترادعایم خواننده عزیزرا به روزنامه شماره        روزورزش صفحه7مقاله با ” گوش شکسته ها بازی نکنید“  حوالت میدهم)‌ واین نبرد سنت وبه اصطلاح مدرنیته است که ادامه دارد. وما آخرین تیرترکش سنتی هستیم که دیگرخریداری ندارد. چراکه گلوبالیسم یاهمان جهانی شدن این ضحاک دوران قربانی میطلبدوماراه مقابله با آن راکه همان حفظ سنتهای خوبمان ازجمله حفظ فرهنگ پهلوانی که تجلی عینی آن همانا کشتی وکشتی گیری است را نمی دانیم.

رنج بیهوده میبری فرهاد  /   لب شیرین به کام خسروشد


 
 
 
نویسنده : عباس خسروی زاد - ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٧
 

بحران اقتدارحاکم برفضای کشتی

 

یک کشتی گیربا سرمربی تیم ملی سرشاخ شد وبده بستونی براه افتاد که نگو!!

سعید امیری ازدومسابقه که جنبه محک برای او داشت بازماند !! تا امیدش به المپیک نقش برآب شود

سعید ابراهیمی انطورکه دلش خواست خود را به عضویت تیم ملی رساند(بخوانید تحمیل کرد) !!

عباس دباغی علی رغم قهرمانی داداشی ملی پوش وزن اول شد.

تقی داداشی علی رغم قهرمانی ازدعوت به اردو وتیم ملی محروم شد.

فردین معصومی به علت سرمای شدید درراه ماند وبه مسابقه انتخابی نرسید

علیرضا حیدری به دلیل شایعه لغومسابقات انتخابی به اصفهان نرفت

سعید ابراهیمی به اصفهان رسید ولی چون حیدری بزرگ نیامده بود دروزن کشی شرکت نکرد

مرادمحمدی در66تنها یک دورکشتی گرفت وپس ازباخت به محمد نژاد به کشتی ادامه نداد

یزدانی به دلیل مصدومیت وناراحتی معده درمسابقات انتخابی شرکت نکرد

سوریان دریک تلاش نافرجام نتوانست وزن خود راتحویل بدهد وکشتی بگیرد

طهماسبی به دلیل کشیدگی عضله پا نتوانست درمسابقات شرکت کند

علی اشکانی علی رغم شرکت درانتخابی وکسب مقام دوم همچنان مغضوب ماند

سه کشتی گیرجوان که گفته می شود درجام یاشاردوغوبد کشتی گرفتند به اردو دعوت نشدند

به فاصله یکی دوهفته ازاین اتفاقات اردوهای کشتی آزاد وفرنگی تشکیل شد وبسیاری ازقهرمانان حتی آنها که درمسابقه انتخابی شرکت کرده ومقام کسب کرده بودند ازحضوردراردوهای تیم ملی محروم شده وبه شدت مورد غضب مردان تصمیم گیرنده کشتی قرارگرفتند. وعجیب اینکه درمیان بایکوت شدگان برخی قهرمانان بی بدیل هم دیده می شدند.

مدتی که ازاین تصمیم شدّادوغلّاظ گذشت بخصوص پس ازبرگزاری جام یاشاردوغووکی اف و آشکارشدن چپ خالی تیم ملی دربعضی اوزان بررسی نامه ها ودرخواست های کشتی گیران متمرد یا غایب درکمیته فنی (بخوانید کادرفنی , رئیس , نایب رئیس ودبیرفدراسیون) سرعت بیشتری گرفت. بخصوص که گفته می شد بضاعت کشتی ما همین است !! وبایدباهمین کشتی گیران رویداد بسیارتعیین کننده المپیک پکن را ازسر بگذرانیم. ( قبلا به غایبین راهکارنشان داده شده بود که درصورت داشتن عذرموجه برای فدراسیون نامه بنویسند تا بررسی شود).

تقاضاها بررسی شدوعده ای به صف مدعوین به اردوهای تیم ملی پیوستندوبرخی همچنان در انفرادی باقی ماندند تاحوادث آینده واتفاقات پیش بینی نشده وشایدهم پیش بینی شده برایشان تعیین تکلیف کند.

فدراسیون کشتی درعمرشصت هفتادساله خودرؤسای متعدد ومردان فنی فراوانی ازهرجنس وقماش راتجربه کرده که هریک روش خاص خودشان راداشته اند.

برخی دیکتاتورمحض بودند والبته شلخته وبی فرهنگ

برخی دیکتاتورهای با پرستیژ بودند

برخی کاربلد بودند و وجیه المله وحتی دارای شخصیت کاریزما

برخی سیاس بودند وبقولی آب زیرکاه وتیزترین اسلحه اشان پنبه

وبرخی نیزبا دموکراسی !! به قدرت رسیدند.(ازنوع انقلاب های نارنجی دراروپای شرقی)

اما همه آنها یک ویژگی مشترک داشتند , یکی کمترویکی بیشتروآن قربانی گرفتن بود درهنگامه باختها وشکستهای تیم ملی .  

یکی با پنبه

یکی با دشنه

چنانکه افتد و دانی.

همه این مردان اصلی وفنی به دنبال یک چیزبودند وآن به کرسی نشاندن تزشان بودوالبته کسب نتیجه مطلوب درمسابقات جهانی والمپیک که آنهم نردبان ترقی آیندشان باشد, اما این به کرسی نشاندن یک پیشنیازبسیارمهم نیازداشت  وآن « اتوریته فراگیر»  بود.

برخی این اقتدارراباسرنیزه برقرارمی کردند

برخی بااجرای دقیق وخشک وبدون انعطاف قانون

برخی باریخت وپاش وخریدوفروش چیزهایی که به ظاهرنه فروشی اند ونه خریدنی.

برخی با دسته بندی وباندبازی یا بقول امروزی ها ارتباط با لابی های مختلف قدرت وبده بستان های مرسوم درتشکیلات بروکراتیک وازآنجا که ورزش «جنگ زمان صلح است » اتفاقا بازاراین فعالیت ها بسیار داغ وپررونق است.

اما دراین میان به ندرت هستند کسانی که « کاربلد » اند , برنامه دارند یا برنامه محورند, صادق اند و دلسوزوازیک فرسنگی فریاد می زنند که شیفتگان خدمتند نه تشنگان قدرت, همانهایی که برقلب ها حکومت می کنند همانهایی که ازخروس خوان صبح تا بوق شب کارمی کنند , مطالعه می کنند « به روز » هستند غالباً خود قهرمانانی بزرگ بوده اند , عرق ریخته اند ,دست ها وپاهایشان پینه بسته است , راه های نوینی را گشوده وابداع کننده بوده اند نه مصرف کننده صرف محتویات هاضمه دیگران.  

این گونه مدیران چه درجایگاه خدمتی باشند چه نباشند دارای اقتدار واقعی هستند. چراکه به هیچ کس باج نمی دهند.  ورزشکارسالاری درحیطه فعالیت آنها جایگاهی ندارد. آنقدر پشتوانه سازی می کنند ورقابت ایجاد می شود که هرکس برای اثبات شایستگی خود ناچارازفعالیت بیشترومفید تراست.

دردنیای ورزش که دنیای جنگ زمان صلح است فرماندهان تبدیل به سرپرستان , مدیران فنی ویا سرمربیان شده اند. بنابراین بواسطه اینکه قراراست یک جامعه کوچک متشکل ازنخبگان یک رشته ورزشی را اداره کنند ناچاربه برقراری نظم وایجاد حس اقتدارکه ازخوداقتدارمهمتراست نزد مخطبان خود هستند.

هرچه این اقتدارقلبی وهمراه با حس فداکاری وجانثاری باشد صاحب اقتداردرپیش برد اهداف خود موفق ترخواهد بود. البته که عکس آنهم صادق است.

همه ما خاطرات فراوان ویا شنیده های زیادی ازدوره تصدی سید محمد خادم به یاد داریم . تقریبا همه کشتی گیران قدیمی متفق القولندکه آنچه مرحوم استاد بلور را ازدیگرمربیان متمایزمی کرداتوریته وی بود. ازمتاخیرین شاید قهرمان دوجبهه نبرد ورزش ونبردحق برعلیه باطل مرادعلی شیرانی یکی ازبهترین مثال ها باشد اوکه قهرمانی بی نظیردرکشتی فرنگی بود اصالت خودرا هم درکشتی بخصوص فرنگی که ایران درآن اعصارمحلی ازاعراب نداشت به اثبات رسانده بود وهم دردنیای ازخودگذشتگی سندمعتبری ازفداکاری را همراه داشت ودارد.

اما نزدیکتربه زمان حاضرنیزبودند کسانی که ازهیچ بنی بشری درحیطه کارخودشان رودست نمی خوردند چرا که عاشق ترین مردم نسبت به کشتی بودند وبواسطه اینکه تمام زیروبم دنیای کشتی را درخشت خام می دیدند اقتداربلنسبه خوبی داشتند. دلیل ناکامی تشکیلاتشان را باید درجاهای دیگرحستجوکرد. شاید درنشناختن ویا استفاده نکردن ازلابی های قدرت درتشکیلات ورزش ویا سیاست.

اما یقینا اتوریته باتخریب مربیان وکشتی گیران ( که ادعا شد نداریم ) ویا برخوردهای قلدرمآبانه با ارباب جراید ایجاد نمی شود. 


 
 
به بهانه ی بغض فروخورده ی اشکانی و اهالی زیر هشت
نویسنده : عباس خسروی زاد - ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٧
 

به بهانه بغض فروخورده ی اشکانی و اهالی زیرِهشت کشتی فرنگی ایران

 به مدد قانون جدید که همانا خارج شدن کشتی ازفرم کشتی فرنگی باشد, بهترین نتیجه ممکن درطول تاریخ بی بارش رادرباکوتجربه کرد( صرف نظرازدلاوری های مرحوم پذیرایی , مرحوم علیزاده , خورشیدفر, قلیچ خانی , علی آبادی , شیرانی , بنا , سیم خواه , رنگرز , سوریان , طهماسبی , رضایی)وشکوفه امید دردلهای فسرده فرنگی کارجماعت به مدد هوش سرشار برخی کشتی گیران وبرخی مربیان پِرَکتیکال که تنها به فنون زمان جوانی خود اکتفا نمی کنند ودائما درحال تولید وبازتولید فن وبندوبدل وپٌزیشن های دفاعی ویا تهاجمی هستند ودرحال حاضرغالبا مغضوب دستگاه کشتی , جوانه زد. نتیجه بسیارعالی که درباکونصیب کشتی فرنگی ایران شد درکنارشکست مدهش کشتی آزاد(بقول سردبیرمحترم)جلوه ی خاصی به خود گرفت ورفته رفته اهالی کشتی فرنگی بخصوص سردمداران کنونی را دچارنوعی اعتماد به نفس کاذب (غرور) کرد وبه قولی امربه آقایان مشتبه شد. بخصوص که اگرکمی شانس همراه تیم بود ومهدی محمدی آن قرعه کمرشکن رانمی آورد امروز لااقل برای یک سال ایران برقله رفیع قهرمانی جهان درکشتی فرنگی ایستاده بود.همه چیزدرسایه این نتیجه غیرقابل باوربه فراموشی سپرده شد وآنالیز صحیحی ازکشتی فرنگی ما صورت نگرفت. روانشناسان می گویند بایستی نیمه پرلیوان را دید وبه همه پدیده ها با عینک خوش بینی نگاه کرد. شایداین فرمول دررابطه با یک بیمارروانی صدق کند,اما دررابطه با پدیده ای مثل تیم ملی کشتی فرنگی بایستی بسیارموشکافانه ویا نقادانه به قضیه نگاه کرد. واقعیت این است که اگرتیم باکودراختیارصاحبان اصلی اش هم قرارمی گرفت معلوم نبود که چنین نتیجه ی درخشانی حاصل می شد و بقولی , تاس اگر خوش بنشیند همه کس نرّاد است.اما نیمه خالی لیوان کشتی فرنگی ایران گذشته آن است , گذشته ای که اگرفرنگی کاری درالمپیک وحتی جهانی موفق می شد با امتیازببازد ویاسه اخطاره شود خود موفقیتی ثبت شدنی درتاریخ نصیب کشتی فرنگی ایران کرده بود. حتی آن زمان که ورشینین پنج سال کم یابیش درخدمت کشتی فرنگی بود. اما غرورملی که ازبرد فرنگی درباکونصیب ما شدتوسط برخی شامورتی بازان تبدیل به غرورکاذب شد.این غرورکاذب بیشترازناحیه کسانی به کشتی تزریق شد ویا میشود که خود شناختی ازکشتی فرنگی ندارند. هرگزتندری برق آسا تمام آرزوهایشان را نقش برآب نکرده است هرگزکول اندازی دهشتناک تارهای عضلانی افکارشان را ندریده استهرگزسالتوعقبی هراس انگیزسالها بل یک عمرآنها رابه عقب نرانده استهرگزدرچنبره پیچ پیچکی به دام افعی بوای حریفان گرفتارنشده است هرگزدرمنگنه باراندازی کشنده تمام اندوخته های خود را نینداخته استهرگزبااوج بندی چنگک وارازاوج عزت به حضیض ذلت نیفتاده است اگرروی پلی گیرکرده اند شاید درترافیک پل مدیریت باشد , آنها کجا میدانند گیرکردن درپل شکن آنهم ازجلوبا عذاب طبقه هفتم جهنم برابری میکند. پس ازماهها کنارکشتی بودن هنوز به کشتی می گویند بازی!! ومثلا اینکه ورزشکارما با ورزشکارمولداویایی ساعت سه بازی!! دارد.لذاست که خوابهای خوش می بینند وغرورسرتاپایشان را فرامی گیرد وعجب اینکه این غروربه مدیران فنی وسرمربی ومربیان کشتی فرنگی هم سرایت می کند وفراموش می کنند که مجموعه کشتی فرنگی ایران با خون دل گرد هم جمع شده اند.ازهرصد کشتی گیرشاید دونفرشان به کشتی فرنگی بگرود. به نسبت باشگاههای کشتی آزاد وکشتی فرنگی درهمین تهران «ام القرای ورزش ایران» نگاه کنید.آقایان فنی ؛ به قول امام علی (ع) منصب اگرماندنی بود به شما نمی رسید.کورشو دورشو چرا ؟ قهر و غضب چرا ؟ من باشم  و تو نباشی چرا ؟ شاگرد من باشد و شاگرد تو نباشد , چرا؟به این وزن امید داریم وبه آن وزن نه , چرا ؟ این بیاید یا آن بیاید , فرقی نمی کند, چرا؟برخورددوگانه با نوقهرمانان ویا کهنه سواران چرا؟ (نگاه کنید به قهرمانی که امید داشتیم جانشین بایسته ای برای شایسته ای چون اشکانی باشداما درآسیایی که باخت چنان سکه اش را ازرونق انداختیم ؛ توگویی که فرزادهرگزنزاد) , کسانی که خدمت می کنند همه خوبند بلکه عالی هستند , اما حسن خان بابک یا بهرام خان مشتاقی کجاهستند؟ شیرشکارانی چون آقا بنا , یوسفی افشار , ناصرخان , آقارشید , اسماعیل نژاد و... کجا هستند؟ واقعا کشتی فرنگی کمیته فنی نمی خواهد!!؟ یادمان باشد چهارماه دیگرالمپیک تمام شده وهرکسی ردکارخودش رفته, اما برد هزارصاحب دارد و داستان باخت (که هرگز,هرگز,هرگز,مباد) داستان کی بود ؟ کی بود؟ من نبودم است وروزتنهایی سخت ترینِ روزهاست.کشتی که « رو » ندارد , که دربادش بخوابیم وهمه خاطرات خوب مشترکمان را فراموش کنیم. مگرپرافتخارترین فرنگی کارحال حاضرمان چندین ماه پیش ضربه فنی نشد؟شایسته بود مدیران ومسئولین کشتی فرنگی ازموقعیت به وجودآمده دکترینی فراگیر فراروی همه کشتی گیران فرنگی کارومربیان کاربلد , سازنده و عاشق کشتی فرنگی ترسیم می نمودند وموفقیت باکورا تبدیل به وفاق صنفی در میان مربیان و کشتی گیران فرنگی کرده ودستی برای دوستی به سوی همه درازمی کردند. فَاعتَبَرویااوللاَبصاربه عزیزی رسد افتاده به چاهی , گاهی  /   ناله ای می شکند پشت سپاهی , گاهی زیرهشت: مکانی درزندان قصرکه سیاسیون جهت استنطاق به آنجا فراخوانده می شدند


 
 
حیدری را با برد و باخت هایش دوست داریم
نویسنده : عباس خسروی زاد - ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٧
 

مرشد ؛ بزن زنگو , پهلوان حیدری را وارد می کنیم  نگاه معناگرای حیدری به کشتی رادوست داریم وهکذاخودش را

راستی که مصاحبه های اخیرحیدری خواندنی شده راستی که داشتن فایتری چون اوآرزوی قلبی هرفرمانده ایست وراستی که هر تیمی به پخته ای چون او نیازمبرم دارد. به سر مربی تیم ملی خرده نگیریم که چرا برای حیدری حرمت خاصی قائل است. البته شاید این احساس نزدجناب صنعت کاران کم رنگ ترباشد چرا که زمانی خودشان مبارزی این چنین بودند واکنون نیزتفکراتی این چنین دارند. بااحترام خاصی که برای تمامی حریفان حیدری بخصوص ابراهیمی فرزند خوب همدان مرکزایرانشهر , دیاری که امروزشانه به شانه مازندران می ساید , قائلم باید بگویم بعنوان سمپات جدی کشتی ایران زمین نمی توانم احساس خودراپنهان کنم , که خانواده کشتی آهسته آهسته دارد صاحب فرزندی میشود ازآن دست که باید. وجا دارد باوجود اسوه ای چون جهان پهلوان تختی , که بزرگی مانند رسول خادم پس ازتحقیقی مفصل درارتباط با « پهلوانی واسطوره درعصرحاضر» درخصوص اوبیان میدارد: « درعصرحاضرتختی تنها کشتی گیری است که استعداد راهیابی به عالم اساطیر را دارد » تولد این فرزند را به جامعه کشتی تبریک بگویم. آه وهزاران افسوس که چه مفت سکوی سیدنی ازدست رفت. هشت سال طول کشید تا پهلوان حیدری به این نکته واقف شود که داشتن هدف وآمادگی ذهنی برای مبارزه درالمپیک چقدرحیاتیست. شاید اگرحیدری کنونی درسال2000بود امروزافسوسش را نمی خوردیم که چرا اودراوج جوانی , قدرت وسرپنجگی بزرگترین آورد گاه کشتی جهان را از دست داد. درست به همین دلیل حیدری خود درمصاحبه ای اعلام میکند «اما این راباید دانست که رمز پیروزی وموفقیت فقط جوانی نیست بلکه ابتدا این هدف وخواسته است که برای هرپیشرفتی لازم بوده وهست».حیدری بزرگ که تا همین جاهم استعداد ورود به تالارمشاهیرکشتی دنیا را به خوبی بروز داده قدم را فراترازاین میگذارد ودرهمان مصاحبه باعنوان کردن اینکه « مردم به کشتی سوای ازبحث قهرمانی وافتخار آفرین بودنش نگاهی معنوی دارند که این وظیفه من وامثال من است که ازمنش پهلوانی موجود درآن پاسداری نماییم » . درواقع نگاه معنا گرای خود رابه کشتی هویدا میکند. اوبه خوبی دریافته زمانی که ازفرازسکوی شماره یک قهرمانی المپیک آسیایی دنیارا ازشکاف میان دوپلک آماس کرده اش نگریست قلب هزاران وبلکه میلیونها هموطن خودرا شاد کرد واوبرای آفرینش این شادی چه مرارتها (کوه پیمایی ها, طناب زدن ها , وزنه زدن ها , سایه زدنها , تمرین ها , مرورفن ها وزن کم کردن ها وفشارها ) را , که تحمل نکرد.اونیک واقف است زمانی که درآتن مشت گره کرده خود رابه علامت پیروزی بر کورتانیدزه (حریفی که تا آن لحظه ظاهرا دوبارحیدری را برده بود) نشان دنیا داد حریف شکست خورده را نشانه نرفته بلکه پیروزی اراده وخواستن راجشن گرفته بود (گویا برروی تاکتیک پیروزی براین حریف شش ماه منصورخان بااوسروکله زده بود).اووقتی میگوید « قصد دارم درحرکتی نمادین برای افتخارآفرینی تلاش کنم اما نه به این قیمت که دراین راه حق کشتی گیری جوانتر را ناحق کنم » به خوبی دریافته تماشاگرعامی کشتی همه چیزرا شاید دقیق تراز کارشناسان خبره زیرنظردارد وتحلیل میکند.این تماشاگرکه ازقضا ازحافظه تاریخی ماندگاری نیزبرخورداراست وفرهنگ شفاهی بسیارقوی راپشتوانه این حافظه دارد , برایش تمام حرکات وسکنات قهرمانانش مهم است.اینکه چگونه وارد سالن مسابقات شود , با چه کسی نشست وبرخاست داشته باشد , چه آرایش ظاهری را بعنوان یک قهرمان والگوی بخشی ازجوانان وطنش برگزیند , سلوکش با مردم چگونه باشد , چگونه وارد تشک شود , با کوچش چگونه تعامل داشته باشد , برخورد اولیه اش با حریف چگونه باشد , برخورد ثانویه اش باحریف درصورت باخت ودرصورت برد چگونه باشد, وخیلی نکات ریزدیگرباعث می شود از تماشاگرنمره ای دریافت کند. واین نمره تراز مانایی وماندگاری واثربخشی او خواهد بود.   ازخدا می خواهیم این فرصت را به او بدهد که این آخرین آورد گاه راآنگونه که خودش می خواهد بدون آسیب رساندن روحی روانی به جوانان هم آوردش بپیماید. گرچه قضا وقدر , روزگار وطبیعت منطق خودش را دارد. اما برای حیدری ودوست دارانش برد یا باخت فرقی ندارد چرا که همچون سماع درویشان برمزارمولانا , چه دستش بالا برود وچه پایین باشد واسطه فیض به جامعه کشتی خواهد بود. تا باد چنین بادا. 


 
 
 
نویسنده : عباس خسروی زاد - ساعت ٢:۱٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٦
 

قدسی کشتی یا هستی فوتبال !!

 

 

درخبربود تیم سپاهان هزارتماشاچی رابا سه هواپیما برای تشویق به ابوظبی برد ودیگرانی هم برای تشویق به آنجا سفرکردند.

 

با یک حساب سرانگشتی حدود یک میلیارد تومان هزینه این هزار تماشاچی می شودبه آن اضافه کنیدهزینه تیم سپاهان فقط برای همین یک بازی وآن راتعمیم بدهید به کل بازیهای این دوره ی جام باشگاههای آسیا وتعمیم بدهید به کل تیم های لیگ برتری وتعمیم بدهید به مسابقات همه ساله قهرمانی آسیا وبازیهای آسیایی وتیم های ملی دررده های مختلف و مسابقات مختلف.

 

داستان جام جهانی که خود یکی داستانست پرازآب چشم (یعنی بعد از کلی بگیروببند ومخارج وهزینه واهن وتلپ میرویم ودرکمپ جام جهانی نزاع می کنیم ودربازی هم زیرکلمن می زنیم ودودست ازدوپا درازتربرمی گردیم.

 

وتازه بعدازیک هفته دوباره روزازنو و روزی ازنو , یعنی ساعتها نمایش فوتبال ازسیما وصدها تحلیل درده ها نشریه دیداری وشنیداری و نوشتاری اعم ازروزنامه ومجله وهفته نامه وماهنامه وگاهنامه و فصل نامه وسالنامه وده ها شبکه رادیویی وشبکه تلویزیونی ).

 

جالب اینجاست که دراین قسمت ازکره زمین همه این هزینه ها از بیت المال انجام میشود واینگونه نیست که این باشگاههادرآمدداشته باشندو خودهزینه خودرابدهندوبرای مملکت ویا دولت هم درآمدزایی داشته باشند (میگفت بکهام که اخیرا به کابالاها پیوسته برای دولتش سالی یک میلیارد پوند درآمد دارد)

 

بگذریم ؛  سرتوپ گرد سلامت وگزندی خدای نکرده به ویچها نخورد.

 

اگرمختصری حساب وکتاب کنیم وگردش مالی این صنعت را بسنجیم پی خواهیم برد چرااین عروس هزارداماد اینهمه خواستگاردارد.

 

مقایسه کنیم باکشتی که دربهترین شرایط شاید گردش مالی حدود دوسه میلیارد داشته باشد. درحالی که درهمه حال قهرمان آسیاست ودر اغلب اوقات یکی ازسکوهای جهانی راتصاحب کرده (نقدا بی خیال باکو) ودرهرشرایطی ازمیدانهای المپیک دست خالی برنگشته وهمین باعث شده درونش خودمان را بسوزاند وبیرونش بیگانگان باکشتی را .

 

با این مقایسه بایدهم کشتی درسیما کم ترین جایگاه راداشته باشد, با این دیدگاه باید هم نمایش کشتی نیمه شب ها انجام شود ولاجرم مخاطبش را ازدست بدهد چراکه ازدل برود هرآنکه ازدیده برفت.

 

ورفته رفته از کشتی این چکیده اصالت ها این خلاصه سنت های نیکواین مکتب فتوت این کتاب فشرده تاریخ مردی وجوانمردی واین سماع عارفانه میانه میدان چیزی باقی نخواهد ماند.

 

 


 
 
 
نویسنده : عباس خسروی زاد - ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ آذر ۱۳۸٦
 

برای کشتی مربی خارجکی میاریم !!

 

درخبربودکه درصورت عدم نمی دونم چی ، برای استانها مربی خارجی میاریم . خیلی قدیما جواب حاجی رو دادن , که : این زیره به کرمون یا سیب گلاب به شمرون برد نه.

 

یادتون رفته چی به سرلوان تدیا شویلی نامدارآوردن(البته شما یادتون نیست). مردی که تاریخ کشتی کمتر نظیرش رادیده است , مردی که ازنوادرکشتی دنیاست , مردی که زمین وزمان را زمین زد. مردی که با چند تکنیک ساده هفت بار قهرمان جهان والمپیک شد ولی اسماعیل خان ابرقویی ما که استاد برزگرهم ازتکنیک نابش درخصوص فیتیله پیچ انگشت تعجب به دندان میگزد تنها یک بار درجام تفلیس ازسکوی قهرمانی صعود میکند . چرا ؟  یاقهرمانان بیشماری که با سابقه حدود ده دوازده سال عضویت درتیم ملی به تنها یک مدال نقره یا برنز رسیدند. راستی چرا ؟

 

حاجی جان , بیاییم بیشترازاین تن مرحوم بلور, مرحوم حاجی فعلی, مرحوم خجسته پور, مرحوم علی بالا وده ها استادبی بدیل فن وبند اصیل کشتی رادرخاک نلرزانیم که ایراد کارما تکنیک وفن نیست.

 

خارجکی ها صدسال هم که بگذردعمرا بتوانند فنی مثل اشکل گربه, زشت وزیبا , آفتاب مهتاب, نشسته پرتک , قفل قیصر, وصدها فن ویا بند بی نظیرمتعلق به ایرانی ها راابداع کنند. ازبدل ها که هیچ نمی گویم ( گویا مرحوم خجسته پور برای فن سروته یکی هفت نوع بدل درآستین داشت) ازاستاد محمد رضا خان نوایی بپرسید.

 

منتهی گنج خواهی درطلب یک هزارم مزدی بده.(امیرخادم یک قدم کوچک درحدماهی پنجاه هزارتومان برداشت که خودمنشا حرکتی شده بود, افسوس که استعفایش دادند)

 

آخرین حقوق ودستمزداونیکا سرمربی بسکتبال دقیقا دوازده هزاردلار است  کمترین حقوق مربیان خارجی دومیدانی پنج هزاردلاراست به همراه آپارتمان , اتومبیل , مترجم , خوردوخوراک یومیه وپاداش های مختلف که حتی درقراردادها نیامده (چه کنیم؟ایرانی هستیم ودست ودل بازومهمان نوازوغریبه پرست وفانوسی داریم که یه عالم نفت توشه).

 

 درعوض آخرین حقوق محسن خان کاوه یکی ازبهترین مربیان ایران که درتهران فعال است , تازه با کلی منت که برسرش میگذارند گویاحدود صدوپنجاه هزارتومان !! که آنهم یک سال یک سال پرداختش به درازا می کشد.

 

نه حاجی این کارونکن , فیلا چی میگه ؟ دنیا چی میگه ؟ فوق دیپلم میاری که به دکترا درس بده ؟ همین مربیای خودمون اگه  تامین باشن , بیداد می کنن , کولاک  میکنن , مافقط سیستم نداریم , همین وبس.

 

 


 
 
 
نویسنده : عباس خسروی زاد - ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ آذر ۱۳۸٦
 

برنامه بدین سرمربی بشین

 

کارشناس وغیرکارشناس,پیشکسوت ونوخاسته,قهرمان ته خطی ونو رسیده, ژورنالیست وناجورنالیست,تماشاگرحرفه ای وتماشاگرنما,چکیده و چسبیده, مربی ومربا,خبرنگاروگزارشگر وهرکسی که دستی در امرکشتی دارد اعم ازنان خور کشتی ونان به نرخ روزخورهمه وهمگی متفق القول ازسرمربی تازه ازگرد راه رسیده بخت برگشته ( این بخت برگشته باآن بخت برگشته زمین تاآسمان تفاوت ماهوی دارد – بخت برگشته به تعبیرصاحب این قلمچه یعنی کسی که بخت به او رو کرده وآن بخت برگشته همان سازندگان هستند که ازسروته زندگی خود واهل وعیال میزنند ومی سازند وتحویل بخت برگشته اولی میدهند) توقع دارند که برنامه به سبک مثلا جان اسمیت یا دان گیبل یا تدیف بدهد.

 

غافل ازاینکه هرکسی سبک وسیاقی دارد. این وردنیا که ما باشیم صرفه جویی یک اصل است یعنی مثلا پانصد ورق کاغذA4راسیاه کنیم که چه بشود.

 

 تازه اگرسیاه کردیم چه کسی خواهد دید اگرهم ببیند چه کسی حق ایراد گرفتن دارد اگرایراد بگیردکوگوش شنوا اگرگوش شنوابودکووقت کافی تا المپیک.

 

اینوردنیا که ما باشیم همینکه یک گوشمان شکسته باشدخود بخود یعنی برنامه , اگرهردوتا گوش شکسته باشد یعنی آخربرنامه.

 

خدا دنیایش رامثل عاقبت یزید بگرداند کسی که این تخم لق برنامه را در دهان این عوام الناس شکست , همان دوکاکا سیا رامیگویم که عنوان دکتری ورزش را از دانشگاه هاوانا گرفته بودند وچند سالی ازآب وهوای تهران بی بدیل نوش جان کردند وچیزهایی گفته یانگفته دلارهای فراوان گرفتندورفتند تا بقیه عمر رامثل دنیای دکتربرانکوایوانکوویچ بگذرانند.

 

گرچه نظیرهمین برنامه های ماکرو,میکرو,مزوسیکل دار,درازمدت و کوتاه مدت وحتی روزانه راحدودبیست سی سال پیش آن قهرمان دهگانه کشورمان ارائه کرده بود, اما چون وطنی بود ومارک فلان وبهمان رانداشت کسی اوراجدی نمی گرفت.

 

بگذریم ؛ مگرخدابیامرزحبیت اله خان  بلوربرنامه ارائه میداد؟ مگردیگرانی که مدتها سرمربی بودند برنامه میدادند که شما ازاین بنده خدا برنامه میخواهید. گرچه خودایشان بازبان شیرین فارسی بارها وبارها ازصدا وسیما و توسط  تمام خبرگزاری ها اعلام فرمودند برنامه ما گرفتن هرپنج سهیمه المپیک است وسپس هم قصد داریم دست جمعی به المپیک برویم .

 

تمام مقدسات عالم کشتی را گواه میگیریم ما یکبارهم از شاهمراداف یا تدیف یا گیبل یا جکسون یا بلوگازف یا تاکادا ویا دیگران نشنیدیم به این صراحت اعلام برنامه کنند. برنامه مال بچه مدرسه ای هاست.

 

البته جناب ایشان بعنوان اشانتیون فرمودند ما دربادی امریک اردوی سه روزه خواهیم گذاشت وبرای بچه ها فرق قهرمانی جهان وقهرمانی المپیک را باز خواهیم کرد یعنی خواهیم شکافت وبه آنها خواهیم گفت که مثلا مزایای المپیک چیست!!حالااین بچه ها چه کسانی هستند خدا میداند هنوزکه تیمی انتخاب نشده که مزایای المپیک رابرایش تبیین وتفسیرکنید!! شایداون جایی ازبرنامه که به دست حاج آقا رسیده قسمتهای آخرش بوده.  الله واعلم به حقایق الامور

 

باش تا صبح دولتت بدمد           کین هنوزازنتایج سحراست


 
 
یکی به این بچه بگه غرور آفت ورزشه
نویسنده : عباس خسروی زاد - ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٦
 

یکی به این بچه بگه غرورآفت ورزشه !!

 

یکی ازهمین بچه های تیم ملی بزرگسالان بود, نه , جوانان بود , شاید هم نوجوانان ,البته فرق نمی کنه کی بود , مهم اینه که غرور ورش داشته بود. سکه به نامش افتاده بود ویک خمی به دستش داده بودن , اونم اجراکرده بودویک یا چند امتیازی به نامش ثبت شده یا نشده , فکر کرده بود باید بره المپیک پکن , یا اینکه المپیک حقشه .

 

آها یادم اومد فکرکنم آذرشکیب بود گفته بود المپیک مال منه یا جای منه یا یه چیزی تواین مایه ها. گرچه آرزوبرجوانان عیب نیست.اما باید گفت :

 

پسرخوب کشتی ایران وتا حدودی جهان ؛ 

 

اگه بپذیریم غروریعنی ارزیابی همراه با اشتباه ازموقعیت خودمون ویا ارزیابی همراه بااشتباه ازموقعیت حریف, پس غرور میتونه به موقعیت آدم لت بزنه.

 

اگه بپذیریم غروریعنی این که همین قدرتمرین کافی به نظرمیرسه ما که با همین تمرین نایب قهرمان المپیک روبردیم لابد حداقل دوم میشیم ودیگه فشار نیاریم پس غرورماروعقب میندازه .

 

اگه بپذیریم غروریعنی بی خیالی یا به تعبیربشیرباباجان زاده خونسردی, پس بدون هیچ تاکتیک یا نقشه ای میریم به جنگ رقیبانی که تا دندان مسلح هستند, وهیچ فرصتی روازدست نمیدن.

 

همین جا بگم خونسردی باغرورتفاوت ماهوی داره,خونسردی یه امرذاتی و فطریه وغروربیجا بیشترناشی ازحال وهوای بیرونی آدمه ومیشه گفت اکتسابیه.

 

باتجربه ها یی که نمی توانند با یک استدلال منطقی غروریک جوان شیر خام خورده راکنترل کنند, میگن جوانی که باد توکلشه باید سرش به سنگ روزگار بخوره تا بفهمه دنیا دست کیه . آره محمدرضا خان !؟  به نظرتوهم اینجوریه !؟ باید سرت به سنگ بخوره !؟

 

پس , ازتجربه دیگران کی باید استفاده کرد؟  چراباید همیشه سرجوانان ما به سنگ بخوره ؟ چرا همیشه جوانان ما باید درس عبرت دیگران باشن.

 

پسرخوب سرزمین من , نباید فرصت ها روازدست داد.

 

تا جهانی یا المپیک بعد کی مرده کی زنده(منظورمرده وزنده بیولوژیکی نیست) , نگاه کن به قهرمانانی که برای باردوم هیچگاه پاشون حتی به تیم ملی نرسید. دوتا نایب قهرمان خودمون درالمپیک گذشته رو ببین .

 

غرورحتی میتونه به موقعیت اجتماعی ما هم لطمه بزنه.یه شاعرحدیثی ازبهانه خلقت علی (ع) رو به نظم کشیده ببین چقدر آدم روبه فکروادارمیکنه .

 

شاعرمیگه : جهان درزیراین نه چرخ مینا             چوخشخاشی بود درقعردریا

 

توخود بنگرکزاین خشخاش چندی              سزد گربرغرورخود بخندی

 

پسرخوب کشتی ایران وبعد انشاالله جهان ؛

 

توکه میخوای تکیه برجای بزرگان بزنی , توکه میخوای پاجای پای انوری , سوخته , سلیمانی ,  جدیدی , خادم  ورضائی بذاری , آیا برای توهمه ی اسباب بزرگی فراهم شده , میدونی که مهم ترازقهرمانی , داشتن شخصیت قهرمانیه , که تو و بشیر و امثال شما شیربچگان بایستی درفکرتکامل آن باشید.

 

بقول شاملو: برای تووخویش چشمانی آرزومیکنم که چراغ ها ونشانه ها را درظلمات ببیند .


 
 
 
نویسنده : عباس خسروی زاد - ساعت ٢:٤۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٥
 

 مکتب کشتی خراسان و نخبه کشی!!

 

دیدارتیم تبرک خراسان که به جرات میتوان گفت حدود نود درصد تیم خراسان راتشکیل میدهد با پاس تهران وهفته بعدبا تیم همدان ونتیجه حاصله که درخورنام کشتی خراسان نبود, همچنین اظهارنظر مسئول محترم هیئت کشتی خراسان که: تبرک تیم بومی وجوان خراسان است وبرای پشتوانه سازی درلیگ شرکت کرده است وتیم واقعی خراسان راه آهن است.(گرچه شاکله تیم راه آهن مازندرانی باشد) هرشنونده ای راکه کمترین اطلاعات ازکشتی داشته باشدبه اعتبار مکتب کشتی خراسان وگذشته پرافتخار آن که هرناظری را وادار میکرد به احترامش کلاه ازسربردارد , به فکروامیدارد.

 

بدون شک مکتب کشتی خراسان ونوع کشتی گیری آنها بخصوص در ادوارگذشته برای همه شناخته شده است. وبه دلایل فرهنگی وفولکلوریک غیرقابل کپی برداری , چراکه کشتی خراسان یک مقوله تنیده درفرهنگ است. همانگونه که یک برزیلی پابه توپ متولدمیشودیک خراسانی بخصوص خراسان شمالی باچوخهمتولد میشود , دست به شال زندگی میکند , به قول علمای تربیت بدنی هماهنگی عصبی وعضلانی ازآغازکودکی شکل می گیرد.

ازویژگیهای مکتب کشتی خراسان کشتی درسرپاست وخراسانی اصیل بیشتر کشتی راباپامیگرفت. ازاین روست که به زیرکشیدن کشتی گیرخراسانی بسیارمشکل بود. به یاد بیاوریم کشتی های پهلوان وفادار,سخدری شورورزی,خادم,گلمکانی,بهادری,تورانی, توکل, صحرایی, فیلابی, آزمون,عاقلتر و...ازنسل قدیم و بهمنی , غلامی, رستمی,نخودچی,قشنگ عامل,عفت دار,مهرافروزیان,روحانی,راستگو , عبداللهی و کمالی از نسل میانه را وحلمی , کارگر , عابدینی , زینل نیا , حمید قشنگ , رشیدلمیر , توکلیان ومجیدخدایی ازنسل سوم وبعضا نسل حاضررا , که کم وبیش ویژگی مشترکشان داشتن پاهای استوارو کشتی گرفتن باپا ست.

اماخادمها دراین مقوله نمی گنجند(گرچه پاهای استوارداشتند) واساسا تربیت شده مکتب کشتی خراسان نیستند(گرچه درمشهدمتولد شده وبزرگ شده اند)چراکه حاجی خادم اگردربوشهرهم ساکن بودهمین توانایی هارابروزمیداد(ایکاش این بزرگ مردچترفعالیتش راکمی گسترش میدادویا کمی حاسدان اوراراحت میگذاشتند) .    

به دلیل کشتی گرفتن درسرپا بودکه خراسانی ها به راحتی به کشتی فرنگی هم واردمیشدند.نمونه اش مرحوم گلمکانی ,طاهری غلامی,صحرایی ها,معرب ها,روحانی,منوری,فیلابی ,فخرایی ,بیگناه ,شیدا و...

اما بانگاهی به آمارکشتی گیران نامی خراسان , به استثنای کشتی پهلوانی که ازهمان ابتداخراسان پرچمداربود وسالها بازوبندپهلوانی دراین خطه توسط پهلوانانی نظیروفاداروسخدری دست به دست میشد , به مطالب درخورتوجهی دست خواهیم یافت که شاید به نوعی آسیب شناسی کشتی خراسان باشد(گرچه این مقوله بسیارجای کارداردوبراساتید تربیت بدنی واجب است مسیرپایان نامه دانشجوی علاقمندبه کشتی راهموارکنند پیوند جامعه ودانشگاه یعنی همین ودرنهایت سودش راکشتی خراسان واین صنف خواهندبرد).

ازسال 1948یعنی المپیک لندن پای کشتی گیران خراسانی توسط  مرحوم سخدری به کشتی تشکی وتیم ملی ومتعاقب آن خارج ازکشور بازشد. واین آغازراهی بودکه به اعتبارپیشینه کشتی خراسان می بایست بسیارپر رهروباشد , اما گذشت زمان , یکی داستانست پرازآب چشم !!  وآمارچیز دیگری رانشان میدهد.

ازالمپیک لندن تاانقلاب شکوهمند اسلامی یعنی حدود 30 سال , 29 کشتی گیر نفرازخراسان درتیم های ملی عضویت داشته اند , (سخدری یک بار وفادارسه بار شورورزی دوبار توکل یک بار  خادم سه بار گلمکانی دو  بار  صحرایی یک بار , معرب سه بار , فیلابی هشت بار , غلامی سه بار , نخودچی دوبار)

به عبارتی از خراسان بزرگ به طورمتوسط درهرسال یک نفرعضوتیم ملی بوده است.بازبعبارتی حدودیک دهم تیم ملی, خراسانی بوده است. جالب اینجاست که از 28 حضورتنها دومدال برنزاستاد حمید توکل ونقره حاج محمدخادم سهم خراسان بزرگ بوده است.

ازسال 1979 تاسال 2006 یعنی حدود 28 سال اگربرادران خادم راهم خراسانی بدانیم 32 کشتی گیرنفر عضو تیم ملی بوده اند که 17 بارآن متعلق به خادم هاست واگر خادم هاراحذف کنیم 15خراسانی عضوتیم های ملی بوده اند یعنی درهردوسال یک نفر (خدابخش عفت داریک بار زینل نیاپنج بار امیرخادم ده بار رسول خادم هفت بار کارگر یک بار توکلیان چهاربار خدایی چهاربار) واگرمدال خادم ها رابه حساب نیاوریم بازبه خراسان بزرگ دومدال میرسد نقره توکلیان وبرنزخدایی . (امیرخادم یک طلاسه برنزورسول خادم سه طلادوبرنز)

درصورتی که درتمام این سالها درمسابقات قهرمانی کشور , تیم خراسان بین تیم های طراز اول بوده است .

جالب اینجاست که بعدازانقلاب هیچ فرنگی کارخراسانی به جهانی اعزام نشده است.

دربحث مسابقات آسیایی والمپیک آسیایی هم وضع کمابیش به نسبت همین است که ملاحظه فرمودید.

ایرادکارکجاست!؟

وقتی مستعدی چون زینل نیابعدازپنج بارحضوردست خالی بازمیگردد ایراد کجاست!؟ تلاشگری چون توکلیان ازچهارحضورتنها یک نقره می گیرد,ایرادکجاست!؟زیرکی چون خدایی ازچهار بار حضورتنها یک برنزمی گیرد ایراد کجاست؟ امیری چون خادم ازده حضورتنها چهارمدال می گیرد ایرادکجاست!؟ اعجوبه ای چون رسول خادم از هفت بار حضورتنها سه طلا ودوبرنز می گیرد ایراد کارکجاست!!؟

این ایرادبه کشتی گیران قبل ازانقلاب هم وارداست. یعنی تقریبا همه کشتی گیران تمام وکمال به حق خود نرسیده اند. ایرادچیست که ورزشکاربی پناه بامرارت فراوان خودرابه تیم ملی  میرسانده , ولی آنجا که باید نتیجه یک عمرتلاشش رامیگرفته ,  دست خالی بازمیگشته. بدون شک نقطه کورهمینجاست.

((همه راه طولانی عضویت درتیم ملی یک طرف شهرستانی بودن بی پناه بودن فرزندخوانده بودن یک طرف))

فقط باید درسطح قهرمانی جهان ورزش کرده باشی تا بدانی این عزیزان چه رنجها کشیده اند. بدوراز خانه وکاشانه درآن گرگ ومیش حزن انگیزعصرانه اردوها چه تحقیرهارا تحمل کرده اند ( درمجله کشتی  شماره25 خاطرات حاج محمد خادم رابخوانیدتا بدانیدازچه سخن میگویم خاطرات حبیبی رابخوانید تا بدانید حتی  وقتی قهرمان جهان مرحوم توفیق راضربه فنی میکندبه اوچه میگویندواومتوسل به چه حربه ای میشود).

درمجله کشتی شماره 6 غمنامه یکی ازدوستان مرحوم گلمکانی رابخوانیدتا بدانیددراردوها چگونه ازاو که قدرتی بی پایان داشت برای آماده شدن دیگران استفاده میکردندوسرآخراورادرکشتی فرنگی به میدان می فرستاند.دورگه ای مثل عفت دارکه همه فاکتورهای قهرمانی جهان راداشت (شباهت فراوانی  به یزدانی قهرمان امروز کشتی ایران داشت) دراسکوپیه با 80 کیلووزن در 90 کیلوبه میدان فرستاندوهمین باخت هاراچماقی می ساختند برای این جوانان بسیارساده دل وبی ادعاوبهتراست بگویم بی پناه. شاید همین سرخوردگیها و شکست ها زمینه سازسقوط های بعدی آنها شده باشد که یقینا چنین است. تازه این سرگذشت غم انگیزکشتی گیرانی است که به تیم ملی راه پیدا می کردند. چه جوانان سهراب صولت وآرش هیبتی بودند که درنیمه راه پرپرشدند . ازقدیمی ها شاید بهترباشداستادلطیف آن رازهای سربه مهرسینه اش رابگشاید:

زمین چون گشاده کند رازخویش                  نماید سرانجام و آغاز خویش

 

پرازمرد دانا بود دامنش                             پرازخون رخ وچاک پیراهنش

 

اما ازمتاخرین چگونه ازنامهایی چون عباس وفادار , صفائی ,سعید صحرائی ,ابوالفضل زینل نیا , نوروز نظری , شکفته ,عامل ,  تاتاری ها,راسخی , بهابسته ها , نادری خادم , شیدا , علیزاده , رمضان زاده وده ها نام دیگرمی توان گذشت .

   خراسان همه ابزاربزرگی رادارد , مفسران بزرگ , روزنامه نگاران بزرگ , مجریان توانا , گزارشگران بانفوذ , بذرمرغوب , زمین مناسب , مسئولینی توانا ( که همه مسابقات بزرگ رابه طرفه العینی میزبان میشوند ) مربیان سازنده بسیاردلسوزوعاشق , درسطوح پایه ومیانه , داوران صادق وبی اشکل وشاید تنها یک چیزکم دارد وآن یک شخصیت محوری است که ویژگیهای کاریزماتیک داشته باشدازهدررفتن ها جلوگیری کندتا آخرین لحظات همراه کشتی گیرانش باشد از خودش مایه بگذارد. لحظه به لحظه جایگاه رفیع تری رافتح کند و به کمترین ها راضی نشود , باندبازویکسونگرنباشد , همه رابه یک چشم ببیند وهمه را برادروفرزند خود بداند. پشت باشد. پناه باشد. ودریک کلام پدرباشد!!

(حاج محمد خادم  برای فرزندانش چنین بود و نتیجه هم گرفت , اوبه تنهایی بیش ازنیمی ازمدالهای بعد ازانقلاب را تحصیل کردوبه هرحال توان اوهمین بودکه به انجام رساند وبه سختی راهی راگشود, که نتیجه داد).

امروز امیرورسول به هردلیل کوچ کرده وازدیارخودرفته اندازقدیمی ها کسی نمانده, آنانی که مانده اند همه سردرلاک خودفرو برده . تنها کسی که  مانده وتقریبا همه اعتبارات رایک جا دارد (اعتبارجهانی, علمی , قهرمانی , مقبولیت , محبوبیت , اهلیت و ...) امیرتوکلیان است.  بزرگی چون مجید خدایی هم درراه .

مازندرانی ها که امروزبزرگی می کنندولقب پایتخت کشتی دنیا رایدک می کشند سالها پیش بدوراز هرگونه غرورکاذب سه نفرازبزرگان کشتی ایران را مدت دوسال میزبان می شوند که درراس همه آنها استاد بلوربوده است (به نقل ازمجله کشتی خاطرات امامعلی حبیبی )درایت وآینده نگری رئیس هیئت کشتی مازندران درآن سالهاستودنیست.

نقل است درنبردنادرشاه باعثمانی پیرمردی بسیار شمشیرمیزد آنچنان که نادررا به تعجب واداشت. وی را طلبیده وپرسید: توزمان حمله محمودافغان کجا بودی که به پایتخت رسید؟ پیرمردگفت قربانت گردم, من بودم , تونبودی.

پاس بداریم بزرگانمان راوحراست کنیم این به سختی بدست آمده هایمان را .

اگربا این سرمایه ها ازجوانان رعنای خراسان قافل شویم اطلاق(( قوم  نخبه کش ))برازنده ماست.

به امید روزی که (( سونامی کشتی خراسان ))هیچ ساحل امنی برای رقبا باقی نگذارد.

 

عباس خسروی زاد

 


 
 
 
نویسنده : عباس خسروی زاد - ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ آذر ۱۳۸٥
 

درمیخانه ببستند خدایا مپسند ... !!؟

 

درآستانه شروع بازیهای آسیایی وبدنبال سرگردانی کشتی گیران باشگاه استقلال وسالن کشتی جوادیه وهمچنین تعطیلی سالن کشتی خلیج سالن کشتی امام علی (ع) نیزتعطیل شد.

درسال 1377به همت مردی ازجنس کشتی (محمدگنجی مسئول تربیت بدنی منطقه 6آموزش وپرورش)ازیک انباری متروکه و مخروبه واقع درضلع شرقی پارک لاله سالنی ساخته شد که نام زیبای بهانه خلقت مولی الموحدین علی (ع) زینت بخش سر درآن شد.

     درطول این سالها چه انسانهای مخلصی تلاش کردند تا این فضا که بسیار مناسب ورزشهایی نظیر کشتی بود ازامکاناتی نظیرآب سردوگرم,گاز, نورمناسب, توالت, دستشویی,دوعدددوش,تلفن, سمعی وبصری وازهمه مهمتردرب مجزا از دبیرستان  مجاوربرخوردارگردید.

     بنده نیزبه حول وقوه الهی باتلاشی بی وقفه وعاشقانه وبرگزاری مستمر مسابقه باتیم های مختلف ازاین منطقه که کشتی گیر خیزنیست فضایی ساختم که امروز مامن نونهالان ,نوجوانان وجوانان رشته ورزشی کشتی فرنگی شده و اکنون سال چهارم است که درلیگ باشگاهای تهران درهمه رده های سنی شرکت فعال داریم .

      حال پخته خوری ازجنس پول مسئول ورزش منطقه راوسوسه نموده وپیشنهاد راه اندازی اسکیت دراین فضای روحانی راداده (صرف نظرازاینکه دریک فضای 170 متری چگونه میتوان اسکیت کردوصرف نظرازاینکه درپارک لاله چنین فضایی وجوددارد).

     لذا به نمایندگی ازطرف نونهالان ,نوجوانان وجوانان کشتی گیروحتی رزمی کار استمدادمیطلبم ازهرکسی که دلش برای کشتی می تپد.ورزش ملی ومذهبی ایرانیان,  ورزشی که هویت دارد,تعریف دارد.بقول میرنجات :

کشتی عشق که فن و فرجش اخلاص است

                                                زینتش نام خوش حضرت خاص الخاص است

     یاری میجوییم اول ازخدا,دوم از متولی فدراسیون کشتی کشور,سوم ازامیررضا خادم نماینده مردم درمجلس,ازرسول خادم نماینده تهرانی ها درشورای اسلامی شهر تهران , ازیداله اعتصامی مسئول انجمن کشتی مدارس کشورکه به دادمابرسید. در منطقه شش تنها همین یک سالن کشتی وجوددارد که به روی عموم بازاست.

     اینگونه که استحاله سالنهای کشتی شروع شده(ازباشگاه پولادمحل تمرین جهان پهلوان تختی که کلوپ بیلییاردشده)وپیش میرودبعیدنیست روزی سالن شهدای هفتم تیرتنها ماوای کشتی گیران ,این فرزندان مردمان زحمتکش به مرکزآموزش پاتیناژ یا حرکات موزن تبدیل شود.چراکه درآمدزاست.

                عباس خسروی زاد – معلم ورزش وعضوکانون مربیان استان تهران    

  


 
 
 
نویسنده : عباس خسروی زاد - ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ مهر ۱۳۸٥
 

به نام خدا

 

42فرنگی کارتهرانی محروم ازسکو,مدال وحکم  قهرمانی کشتی فرنگی

 

هیئت کشتی تهران ازبرگزاری مشترک مسابقه قهرمانی بین کشتی گیران تهران وتوابع چه هدفی رادنبال میکند؟

 

 

          هنگام برگزاری مسابقات نوجوانان اتفاقی افتادکه مجبورشدم جهت پاسخگویی به مسئولین خودمان درهیئت تهران به ایشان مراجعه کنم.ازقضامردسردوگرم چشیده هیئت تهران جناب نادرجهانگیری سرراهمان قرارگرفت وبنده ازفرصت استفاده کرده حرف دل اکثربچه های تهران رابه زبان آوردم که «چراشمامسابقه قهرمانی تهران وتوابع راجداگانه برگزارنمی کنید» جناب جهانگیری فرمودندبه علت کم کاری مربیان فرنگی تهران تیم منتخب تهران بسیارضعیف است وهیچ مربی حاضرنیست این تیم رابه قهرمانی کشورببرد.ومامی بایستی باادغام کشتی گیران توابع تیم تهران راتقویت کنیم وگرنه درمسابقات قهرمانی کشورآبرویمان می رود.

بنده هرچه استدلال کردم پذیرفته نشدوجناب جهانگیری برافروخته شده وباتحکم فرمودند این سیاست ماست و مسئولیتش راهم می پذیریم (نقل به تلطیف).

خوب !! چون درآن لحظه حرفی برای گفتن نداشتم استخوان درگلووافسوس برلب برای نونهال ,نوجوان وجوان تهرانی که پس ازیک سال تلاش وزحمت می بایست ازسکوی قهرمانی که حق اوست چشم پوشی کندمحل راترک کردم ومنتظرنتیجه شدم تاشایدجدول نتایج به کمکم بیایدو بتوانم ازحق همکاران تهرانی دفاع کنم .پس ازتکمیل شدن جدول نتایج همانطورکه آمارنشان میدهداین تیم تهران است که توابع را تقویت میکندنه توابع تهران را.

با هم نگاهی به جدول نتایج نونهالان وسپس نوجوانان  وجوانان می اندازیم.

درنونهالان تیم های شهرقدس(توابع).شهیدپناهی(تهران).اسلامشهر(توابع).خوراکیان(تهران).یادآوران(تهران) ونظرآباد(توابع) به ترتیب به مقام های اول تا ششم دست یافتند.ملاحظه میفرماییدکه مقام ها یک درمیان بین تهران وتوابع تقسیم شده است.فینال هارا ملاحظه بفرمایید.


 

32کیلو تهران – توابع

 

35کیلوتهران – تهران

 

38 کیلوتهران – تهران

 

42کیلوتهران – تهران

 

47کیلوتوابع – تهران

 

53کیلوتوابع – توابع

 

59کیلوتوابع – توابع 

 

66کیلوتهران – تهران 

 

73کیلوتهران – تهران

 

85کیلو توابع – تهران 

 

درپنج وزن35و38و42و66و73کیلونفرات اول ودوم هروزن تهرانی هستند.

 

دردووزن 53و59نفرات اول ودوم ازتوابع هستند.

 

دردووزن47و85نفرات اول ازتوابع ونفرات دوم تهرانی هستند.

 

ملاحظه میفرماییدکه فینال پنج وزن بین تهرانی هاوفینال دووزن بین تهران وتوابع وفینال دوزن باقیمانده بین توابع برگزارشده است.

 

ازده وزن قهرمانی  نونهالان 60%تهرانی و40%ازتوابع بوده اند.(6تهرانی و4توابعی)

 

ازده وزن نایب قهرمانی 70%تهرانی و30%ازتوابع بوده اند(7تهرانی و3توابعی)

 

ازبیست وزن سومی 55%تهرانی و45%توابع بوده اند.(11تهرانی و9توابعی)

 

ازبیست وزن پنجمی 70% تهرانی و30%توابع بوده اند.(14تهرانی و6توابعی )

 

از40مدال توزیع شده 16مدال به توابع رسیده است ودرواقع 16نونهال تهرانی از کسب مدال محروم شده اند.

 

  اگرجمع امتیازات بچه های تهران درجدول نتایح (مقامهای اول تا پنجم ) رامحاسبه کنیم تهرانی ها295امتیاز وتوابع 166امتیاز کسب کرده اند.

 

جناب جهانگیری اگرتیم شهرقدس به قهرمانی میرسدفقط به دلیل کامل بودن تیم آنهاست .اگرتیم پناهی به مقام نایب قهرمانی میرسدفقط به دلیل کامل بودن تیم آنهاست نه کم کاری دیگرمربیان که واقعا خون دل میخورند.

اگراندکی به دقت به جدول توجه کنید.ملاحظه خواهیدفرمودتیم قهرمان تنها یک قهرمان دارد, دونایب قهرمان و تنها یک مقام سومی  ویاتیم دوم یک قهرمان دارد, سه نایب قهرمان ودومقام سومی ,ویا تیم سوم نه قهرمان دارد ونه نایب قهرمان وتنهاچهارمقام سومی مشترک کسب نموده است.

دررده نوجوانان هم به همین منوال تیم های اسلامشهر(توابع),شهرری(تهران) ,شهریار(توابع),شهرقدس(توابع),

هفتم تیر (تهران) وپناهی  (تهران) به ترتیب مقام های اول تا ششم رابدست آوردند.بازمقام ها بین تهران وتوابع به نسبت مساوی تقسیم شده است.

فینال ها به صورت زیربرگزارشده است

 

42کیلو   تهران – توابع

 

46کیلو   توابع – تهران

 

50کیلو   توابع – تهران

 

54کیلو   تهران – تهران

 

58کیلو   تهران – تهران

 

63کیلو   تهران – توابع

 

69کیلو   تهران – تهران

 

76کیلو   توابع – توابع

 

85کیلو   توابع – توابع 

 

100کیلو توابع – تهران

 

ملاحظه میفرمایید درسه وزن 54و58و69کیلو فینال بین تهرانی ها برگزارشده است ودردووزن 76و85کیلو بین توابع درپنج وزن باقیمانده فینال مشترک بوده است که سه فینال راتوابع ودوفینال راتهران برنده شده است .

وبازملاحظه میفرمایید که شهرری با دوطلا یک نقره ویک برنزاز نظرمدال(به شیوه المپیکی) اول شده است.

وبازملاحظه میفرماییدمدال های طلا به نسبت مساوی بین تهران وتوابع تقسم شده است.


 

از ده نفر دوم شش تهرانی یعنی 60%وچهار توابع یعنی 40%

 

از بیست نفرسوم 13تهرانی یعنی 65%وهفت توابع یعنی 35%

 

ازبیست نفر پنجم 15تهرانی یعنی 75%و5توابع یعنی 25%

 

پس تیم تهران نه تنها تقویت نشدبلکه قوی ترهم هست.

بابررسی جدول نوجوانان از40مدال توزیع شده 16مدال به توابع رسیده است درواقع 16نوجوان تهرانی ازمدال محروم شده اند.

دررده جوانان هم مسابقات به شکل زیرانجام شده که ملاحظه میفرمایید.

درنتیجه تیمی به ترتیب شهریاربا65امتیازاول شهرری با54امتیازدوم دانشگاه آزادبا 32امتیازسوم اسلامشهربا  30 امتیازچهارم خلیج همیشه فارس با 29امتیازپنجم وشهرداری منطقه شش با 29امتیازششم شدند.ملاحظه میفرمائیددوتیم اول وچهارم توابعی وچهارتیم تهرانی هستند.نزدیکی امتیازات شهرری وشهریارورقابت درپایین جدول هردوقابل توجه وبررسی میباشد.اما نتایج انفرادی را وفینال هاراملاحظه بفرمایید.

 

50کیلو- تهران – توابع

 

55کیلو- توابع – تهران

 

60کیلو- توابع – تهران

 

66کیلو – توابع – تهران

 

74کیلو – تهران – توابع

 

84کیلو – توابع – توابع

 

96کیلو- تهران – توابع

 

120کیلو- تهران – تهران

 

فینال سه وزن 55-60-66-راتوابع بردوفینال سه وزن 50-74-69را تهران , فینال 84بین دوتوابعی وفینال

 120 بین دوتهرانی برگزارشد. ملاحظه میفرمائیدتوابع هیچ برتری محسوسی نداردکه به فرنگی تهران کمک کرده باشد.قهرمانان چهاروزن 50-74-96-120کیلو تهرانی وفهرمانان چهاروزن 55-60-66-84کیلو توابعی هستند.یعنی 50%به 50% . نفرات دوم بازچهاروزن تهرانی وچهاروزن توابعی ,یعنی باز50%به 50%.

نفرات سوم مشترک 14نفرتهرانی و6نفرتوابعی ,یعنی 70%به 30% . ونفرا پنجم مشترک 14تهران و6توابعی وباز هم 70%به 30% , وقتی کل جدول نتایج جوانان رانگاه میکنیم از32مدال توزیع شده ده مدال به توابع رسیده و22مدال به تهرانی ها ودرواقع 10تهرانی ازمدال محروم شده اند. درکل 42فرنگی کارتهرانی محروم ازمدال وحکم قهرمانی وصعودازسکوی قهرمانی شده اند.چرا؟

 جناب جهانگیری ملاحظه فرمودیدکه تیم تهران نیازبه تقویت به این طریق نداردبلکه این تفکرباعث دلسردی بچه های نونهال,نوجوان وجوان خواهدشد,چه تهرانی چه توابع.همچنین جدایی مربیانی که تیم کامل ندارند وهیئت رافراهم خواهدنمود, شما میدانیدبااندکی گذشت وباادغام دو باشگاه میشودتیمی کامل  روانه میدان کردوبه ظاهر نتیجه  هم گرفت.ولی ازشما وآقای استحمامی وبخصوص جناب گرشاسبی انتظارداریم که باتعمق بیشتربه قضایا نگاه کنیدوچترحمایتی خود رانسبت به مربیان فعال فرنگی گسترش بیشتری دهید,به نظربنده تنها سودی که برگزاری  مشترک به هیئت تهران(نه کشتی تهران) میرساندصرفه جویی در42 مدال وحکم است ولاغیر.چراکه می توان مسابقه دوروزه رادریک روزبرگزارکردوحتی وزن کشی راصبح روزمسابقه انجام داد(این کارسال84 با موفقیت انجام شد).